09 میزان 1393
دوشنبه, 04 ثور 1391 ساعت 21:03

حکایت ناشناس و پروژۀ سیاه سنگ

کاندیدای اکادمیسین سیستانی

صبورسیاه سنگ

 

پیش ازاینکه به حکایت ناشناس بپردازم،میخواهم چندخاطره از چندتماس تلفونی با نویسندۀ سرگذشت ناشناس یعنی سیاه سنگ عزیز بنویسم.

 

از دوستی وآشنائی من با جناب سیاه سنگ در غربت تقریباً دوسالی میگذرد، ولی با نوشته های متین وبا وزن وی از سالها قبل آشنا بودم. احترام وعلاقمندی من به دوستی با وی زمانی بیشترشد که دیدم در راستای احساس شریف وفاق ملی وجانبداری ازحقیقت ، در نقدی مفصل برکتاب «پژوهشی در گسترهء زبان و نقدی بر عوامل نا به سامانی آن در افغانستان" تالیف سالار عزیز پور، تحت عنوان فرعی «گناه پوهنتون و بيگناهی دانشگاه!» چند پرسش راچنین مطرح کرده بود:

 

"آقای عزيزپور! آیا گاهی اندیشیده اید که در هفتاد سال زندگی پوهنتون کابل، "زبان و ادبيات" در پوهنتون کابل در بيشتر از٩٩% حالات هميشه يک معنا داشت: زبان و ادبيات فارسی؟...هزاران دانش آموز[پشتوزبان] پوهنتون کابل، هفتاد سال آزگار، آموزش هرچه زودتر فارسی را با جان و دل پذيرفته اند، و شما حتا نام "پوهنتون" را نميپذيريد! گناهش چيست؟ روشن است: "پشتو" بودن!

 

در چشم عزيزپور گناه واژهء "پوهنتون" روشنتر از آفتاب است: "پشتوبودن" و نه "بيگانه بودن". اگر چنين نيست، چرا نميخواهد يا نميتواند با واژه های غيرفارسی زيرين نيز آشتی ناپذير باشد: راديو، تلفون، تلويزيون، ايميل، انترنت، فکس، بانک، موتر و ...؟ شايد بگويند اينها واژه های پرهيزناپذير اند. خيلی خوب! از آنها ميگذريم؛ آيا نامبرده با اين واژه های بيگانه نيز آشتی ناپذير است: عشق، شعر، غزل، مصراع، خطر، حرف، جامعه؟ آنهم هيچ، دور نه نزديک، چرا سالار عزيزپور اين واژه های آشناتر از فارسی ولی غيرفارسی را مانند "بم دستيهای زبان پشتو" از گسترهء زبان و ادبيات فارسی برون نمی اندازد؟ خانم، جنگل، هندوانه، ميز، اتاق، خان و چند هزار واژهء ديگر؟ چرا؟»

 

بخاطر این بیان وطن پرستانه داکتر صبور سیاه سنگ بود که به وی در ایمیلی تبریک گفتم و بعد از آن از راه تلفون به وی سلام میکردم.

 

روزی درتلفون ازمن پرسید: آیا مقاله ایکه در مورد اسحاق ننگیال نوشته ام، خوانده ای؟ گفتم نه خیر، گفت: پس آنرا ذریعۀ ایمیل برایت میفرستم،اما بعد از خواندنش نظرت را در مورد پرداخت آن برایم بگو! گفتم بچشم. مقالۀ مفصل اسحاق ننگیال شاعر جوان ولی فقید ننگرهاری را از قلم سیاه سنگ خواندم و آنگاه بود که من به عظمت روح واندیشۀ اسحاق ننگیال پی بردم و چون جناب سیاه سنگ با صداقت ودرستی سیمای این شاعر پشتون را به مردم فارسی زبان معرفی کرده بود، برای سیاه سنگ از این لحاظ تبریک گفتم واعتراف کردم که اگر او دست به چنین کاری نمیزد، من هرگز قادر به شناخت مرحوم اسحاق ننگیال نمیشدم.

 

 سیاه سنگ گفت: حال که این نوشته خوشت  آمده، پس لطفاً نوشته مرا در باره رحمت شاه سائل، شاعرنازک خیال زبان پشتو هم از نظر بگذران! گفتم بچشم. وآنرا نیز برایم ایمیل نمود ومن با دلچسپی عمیق آنرا خواندم. دیدم که سیاه سنگ کارهای بسیار پربار وعمیقاً وطن پرستانه ای انجام میدهد،بازهم از او خواستم تا اگر مطالب دیگری درعرصۀ شناخت شخصیت های فرهنگی پشتون داشته باشد برایم بفرستد، وبازهم مقالت خیلی زیبا وبا محتوائی در باره حمیدمومند برایم فرستادکه از خواندنش بسیار فیض بردم وباردیگر برایش ایمیل دادم واز او بخاطر اینگونه کارهایش شادباش گفتم. او در جوابم گفت:

 

 میدانی جناب  سیستانی صاحب! من بجای شعله ورکردن آتش نفاق ملی، که متاسفانه برخی از روشنفکران ما سخت به  آن مصروف اند، پروژۀ بزرگی روی دست دارم وبدین وسیله میخواهم برای ایجاد تفاهم  و وفاق ملی و نزدیک کردن اقوام پشتون و تاجیک ودیگران،کاری کنم.بنابرین در صدد استم تا آثار رجال وشخصیت های فرهنگی پشتون را یکی پی دیگر از پشتو به فارسی ترجمه کنم و در دید قضاوت خوانندگان فارسی زبان بگذارم تا مردم فارسی زبان با اندیشه ها وافکار فرهنگیان پشتون بیشتر آشنا شوند و از این طریق دست دوستی و برادری بهم بدهند. دیدم که داکتر سیاه سنگ خیلی عالی تر از ما می اندیشد، گفتم  سیاه سنگ عزیز! پیشنهاد میکنم در این پروژه نامهای  عبدالباری جهانی وداکترناشناس  وزرین انخوررا هم شامل بسازید، زیرا که هرکدام از این افراد درغنامندی فرهنگ وادب وهنر پشتو، بسیار خدمت کرده اند و در میان پشتونها از عزت ومقام بلندی برخوردارند.جواب داد: بسیار تشکر که یاد دهانی کردید، مگر در مورد داکتر ناشناس چیزهای شنیده ام که مرا از او دلسرد ساخته است. گفتم بهتر است یک بار با خودش صحبت کنی،بعد هر تصمیم که در موردش گرفتی با شما موافقم، وافزودم: بگذار در مورد ناشناس  حکایتی را که چهل سال قبل از زبان دوست خود شنیده ام، برایت بگویم ،بعد روی آن فکرکن.آن حکایت چنین است:

 

 

 

حکایتی ازاستغنای ناشناس در برابر زورمندان:

 

این حکایت را چهل سال قبل شنیده ام ودر ذهن وخاطر من تا هنوز مثل یک حکایت دیروزه تازه و ماندگار است.دوستی دارم ازدوران پوهنتون کابل بنام رحیم گلستانی از فراه که سخت به هم دلبسته و پیوسته بودیم.پس از فراغت از پوهنتون من درلیسۀ نادریه معلم شدم واو در رادیو افغانستان با ناشناس همکاربود.روزی به دیدنم آمد وضمن صحبت از ناشناس یاد کرد .دیدم او باتعجب توأم با احترام از غرور واستغنای وی در برابر زورمندان یادمیکند وادامه داد:

 

میدانی سیستانی که ناشناس در مقابل فرستادۀ پادشاه چه کرد؟ گفتم چه کرد؟ گفت: یکروزساعت یک بعد از ظهربود، دیدم یک موتر سیاه شوورلیت وارد محوطۀ رادیو افغانستان شد و پیش روی دروازۀ ریاست رادیو توقف کرد. مردی ملبس با دریشی لوکس سیاه از موتر پیاده شد واز زینه ها بالا رفت. چند دقیقه بعد او بارئیس رادیو به دفترما داخل شدند وپرسیدند ناشناس را کار دارند، من گفتم : او کمی کسالت داشت وبخانه رفت. پرسید آیا شما خانه او را دیده اید؟ گفتم: بلی. رئیس رادیو بمن گفت: لطفاً با ایشان بروید بخانۀ ناشناس وبگوئید که ایشان از حضور اعلیحضرت پیغامی برای وی  دارند. هردو به موتر نشستیم و به خانۀ ناشناس که در شش درک کابل واقع بود رفتیم. من از موتر پیاده شدم و دروازه را زنگ زدم ، دروازه باز شد ومن به داخل رفتم  و ناشناس که هنوز نخوابیده بود،پرسید: خیریت است رحیم جان؟ برایش گفتم: بیا بچیش که طالع ات بیدار شده، حضور اعلیحضرت بدنبالت کسی را فرستاده ، بیا بریم بیرون که چی میگه؟

 

 ناشناس که لباس خواب بتن داشت با همان لباس بیرون دروازه آمد و مرد پیام دار با غرور وتمکین یک سردار از موتر بیرون شد ونزدیک ناشناس آمده  سلام کرد، ناشناس علیک گفت  وافزود خیریت است؟ مرد جواب داد: من خسربرۀ اعلیحضرت هستم، حضور اعلیحضرت مرا فرستادند نزد شما تا برای تان سلام بگویم وبعد بگویم که عصرهمین پنجشنبه در پغمان عروسی من است وحضور اعلیحضرت فرمودند که دراین محفل ناشناس بخوانند و مهمانان محفل را خوشحال بسازند. این بود پیغام حضور اعلیحضرت بشما!

 

و ناشناس به پادشاه  چنین پیغام داد: به حضور اعلیحضرت سلام مرا بگو وبگو که از مدتهاست  ناشناس کنج خرابات را ترک گفته وبگوشۀ مناجات نشسته ، و بنابراین به این محفل شما آمده نمیتواند. خسربرۀ اعلیحضرت با نوع عذر گفت: ناشناس صاحیب شما چه میگین؟ نی نی شما حتماً تشریف بیارین! اما ناشناس گفت: اگر حرف مرا شنیده باشی، لازم نمی بینم تکرارش کنم وبعد خدا حافظ گفته ، دروازه را  بروی قاصد شاه بست. من و آن مرد هک وپک  ماندیم  وبعد از رد و بدل کردن نگاه های ما به یکدیگر، او به موترش نشست و رفت  و من بدرون خانه رفتم وخطاب به ناشناس گفتم : هی بچۀ اوغان(افغان)! این چه جوابی بود که به پاد شاه دادی؟ آیا از عاقبت کارخود نمیترسی؟ جواب داد: هرگز نه، آخربگذار بدانند که ما هم از خود عزت وغرور داریم. این مرد میخواست با بردن نام اعلیحضرت مرا زیر تاثیر قرار بدهد تا حتماً وبدون عذر به محفل شان بروم، مگر هرگز سربه آستان زورمندان فرونخواهم کرد.بسیار که بکنند، مرا از کار برکنار خواهند کرد،چیزدیگری کرده نمیتوانند. گفتم پس خدا حافظ! از آنجا پیاده به رادیو آمدم ودر تمام راه باخود به این شجاعت ناشناس آفرین میگفتم. با شنیدن این حکایت از آن روز ببعد،من  در درون خود نسبت به ناشناس احترام عمیق قایل شدم و این احترام تاهنوز که از آن ماجرا چهل سال میگذرد،بقوت خود در من باقی است.

 

باور دارم که بیان این حکایت برای سیاه سنگ عزیز نیز بی اهمیت تلقی نگردید و اینک چندی قبل فراخوانی از سیاه سنگ خواندم که در مورد داکتر ناشناس( صادق فطرت) بیش از ۳۰۰ برگ نوشته اند ومیخواهد با جمع آوری اطلاعات دیگری در مورد وی، اتمام حجت کنند وکتابی در باره این شخصیت محبوب فرهنگی وهنری کشور ومنطقه بدست نشر بسپارند که اگربی بدیل نباشد، کم نظیرباید که باشد.

 

 دراینجا میخواهم از صمیم قلب ازداکتر سیاه سنگ عزیز که ، چنین کار سترگ وماندنی را بسر آورده اند، تشکر کنم، و به هموطنان پشتون خود این پیام اساسی نویسنده را برسانم که روشنفکران وقلم بدستان پشتون نیز می بایستی از این نویسندۀ گرامی تاجیک تبار بیاموزند وبتاسی از وی ، آنهاهم  همت کنند و در معرفی چهره های نامدار تاجیک تبار وفارسی زبان کشور از راه ترجمه آثار شان به زبان ملی پشتو به مردم پشتوزبان اقدام نمایند، تابدین وسیله با احترام گذاشتن به زبان وفرهنگ یک دیگر، تفاهم ملی فراهم آید و اختلافات زبانی وقومی از ریشه خشک گردد  ومردم افغانستان همه باهم برادر وار به کار اعمار افغانستان زخم دیده  و ویران بپردازند. پایان

 

سوئد ۷/ ۷/ ۲۰۰۷

 

 

منتشرشده در مقالې

هدايت الله هدايت

جولای ۲۰۰۷

 

« مــــه کــوه پــــه مـــا چــــې و بـــه سي پــه تــــا! »

 

زموږ غمځپلي هيواد چې د نامرده ګاونډيانو د شومو نيتونو په خاطر په کنډواله واوښت نو په دې برخه کې تر ټولو لويه ونډه د پاکستان پوځي جرنېلانو د ټولو په سر کې وژل سوی ډيکټاټور جنرال ضيألحق اخيستې ده.

د پاکستان د کودتايي او پوځي نظامو ځنځير او د تير دېرشو کالو خونړی بهير چې د جولای ۱۹۷۷ څخه را شروع کيږي نو دا لړۍ زموږ په هيواد کې يوه شومه ځانګړتيا لري. د سږ کال د جولای دغه روانه مياشت د پاکستان د خونخواره پوځي ډيکټاټور جنرال ضياء الحق د پوځي کودتا د دېرشمي کليزي سره سمون خوري. د دې کليزي د غميزي درد، زموږ په د هيواد کې د دغه جنرال انساني ضد او اسلامي ضد کارنامې زموږ د هيوادوالو په زړو او خاطرو کې د دغه ظالم سره د کرکې، نفرت او ښراوو په اظهار سره لمانځل کيږي. دا په دې خاطر ده چې زموږ مظلوم خو سرلوړي ولس د سر په سترګو وليدله چې څرنګه د دې بد نيته جنرال لاسپوڅو او جيره خواره مزدورانو د هغه په ښوونه او هغه بيا د نورو په ملاتړ زموږ په هيواد کې و هغه څه ته لاره هواره کړه څو دغه نامرده جنرال و کولای سوه د خپل شوم آرمان و تحقق ته چې «کابل بايد و سوځي» و هغه ته ځان ورسوي. زموږ ولس وليدله چې دغه ناسپاسه جنرال څه رنګه د خپلو ګوډاګيانو په لاس زموږ د مسلمان وطن زړه په کنډواله واړاوه، زموږ د ولس ويني ئې و بهولې او د هغه په بيه ئې ځان اټومي ځواک وګرځاوه.

 دېرش کاله تير سوه چې دغه د ريا او شيطنت کوږ بار زموږ په هيواد کې يو په بل پسې د ورانيو او برباديو کارنامې تر سره کوي. دا چې وائې کوږ بار تر منزل نه رسي نو نن دادئ همدغه کوږ تخريبي بار خپل لوری بيرته وهغي خواته کوږ کړ د کومي خوانه چې را بارسوی وو. نن دا دئ د همدې ډيکټاټور جنرال چنګوټيان د دغه اسلامي دلالانو لخوا، د لال مسجد په وسله واله او خونړۍ ډرامه کې د خپلو سوداګرانو پر ضد ځانونه را ښکاره کړل او خپله د ورانکارۍ اصلي څهره ئې د نړۍ والو و نندارې ته را وايستله . دغه اسلامي دلالان په واقعيت کې  د هماغه جنرال ضياالحق د فاشيستي او بنسټپالني کړنلاري شوم ميراث دئ چې نن ئې ټول پاکستان ئې نه په ديني زده کړو بلکه په پوځي مدرسوباندي بدل کړی او د « اسلام په خطر کې دی» تر شعار لاندي يې زموږ د هيواد په ورانۍ کې  هيټلري نقش ولوبوئ.

نن چې څوک د دې دلالانو توري کارنامې تر سترګو تيروي نو که د يوې خوا هغوی په خپل واقعي شيطنت سره و پاکستان ته د ډالرو کانټينرونه او د وسلو کاروانونه را مات کړه، که د دغه بدشګونه جنرال ميراث زموږ ښکلی او سوله دوسته هيواد افغانستان را وران او د خاورو خاکه کړ، خو په نتيجه کې ئې اوس دا دئ هماغه اور چې همدغه نامسلمانه او دوه مخي جنرالانو زموږ په وطن کې بل کړی وو اوس يې لمبې د خپل کور و لمني ته رسېدلې دي.

 

 پاکستاني جنرالانو هغه څه چې کرلي  وه اوس ئې دادی حاصل رېبي!

 پاکستان نن دادئ د هماغه روزل سوي  بنسټپالانو لخوا چې پر هغوی ئې د اسلام په نامه دلالي کوله د دوی پر خپله  غاړه ئې چاړه را ايستلې ده او د همدوی پر ضد د جهاد اعلان کوي. دغه هيواد اوس د جنرال ضياء د شوم ميراث په هغه څا او کوهي کې ځان ويني چې د خپلو نړۍ واله حاميانو په ملاتړ ئې لا د پخوا څخه د افغانانو په هيواد کې و افغانانو ته کيندلی وو. اوس دغه دوه مخي پنجاپيان او دغه پوځي ډيکټاټوران د هغه څه انتظار باسي چې زموږ رڼا ورځ ئې راته توره شپه کړې وه. هغه بنسټپاله کړۍ چې د پاکستان پوځي جنرالانو د هغوی په ملاتړ کودتاوي کولې، د اسلام په نامه ئې خپلي مارشالاوي ساتلې، د امريکا د متحده ايالاتو او نړۍ والي ټولني څخه ئې ډالرونه او وسلې را ټولولې او د خپل مسلمان او سوله دوسته ګاونډ تاريخي هيواد افغانستان پر ضد ئې د شر، مرگ او ورانۍ ماموريت اجرا کاوه، لانجې ئې زېږولې، د سوله دوسته هيواد هند د ثبات د خرابولو بندوبستونه ئې کول، اوس دادی هغه څه چې کرلي ئې وه  حاصل ئې رېبي. د پاکستان پلورل سوي نامرده جنرالان  چې د افغان ربړېدلي ولس ته ئې د دريو لسيزي په اوږدو کې د اسلام په نامه د سر په کاسه کې اوبه ورکړې، لا اوس هم ئې زړه ندی يخ سوی او بيا هم غواړي زموږ د هيواد د بې ثباتۍ په خاطر په خپلو سيمو کې خپلي ټروریستي شبکې او د هغوی د روزني ځالي، د طالبي ورانکاريو مدرسې فعاله و ساتي او د تخريبي فعاليت ځای ئې بيا د افغان ولس سيمي و ټاکي تر څو زموږ په درنه خاوره کي د شر او فتنې ماموريت اجرا ء کړي او په دې توګه خيال لري چې بيا به هم د نړۍ والي ټولني څخه ميليارډونه ډالر را ټول کړي.

زموږ د علم او معرفت مکتبونه به ورباندي وسوځوی، زموږ زامن، زموږ د پوهي او روښنايی مشعلداران راته په دار وځړوي او سرونه يې ور پري کړي، عام ولسونه ګروګان و نيسي او د محشر ورځ راته جوړه کړي او په دې توګه به زموږ د پېړيو په اسلامي او تاريخي سر لوړي او قهرمان هيواد افغانستان کې خپل د القاعدې يا پنجاپي او ياوهابي اسلام خوبونه راته پلي کوي.

 

دا نننى پاکستان چې د اسلام په نامه د يوه غير طبيعي سکېچ پر اساس د انګرېزانو په ډيکټې سره جوړ سو اوس د ډېرو کتونکو په اند د خپل بې وخته پيدايښت د  شپېته کلنۍ په درشل کې د خپل زوال و شېلې ته د ارتاوېدو په حال کې دی. پرون که دغه هيواد د پردو د غوښتنو د ترسره کولو دپاره  لږ تر لږه د سلو کالو دپاره ئې ماموريت درلود او د سيمي پر راتلونکي باندي ئې د هغوی په ښوونه خپله خونړی سوداګري  چلوله، خو  پنجاپي جنرالانو بيا د هغه راهيسي د برچې او پوځي کودتاګانو په زور د ولس ټول ډيموکراټيک اصول هم تر پښو لاندي کول. په دې مارشالاوو او پوځي ډيکټاټوريوکې داده څه ناڅه نيمه پېړۍ تېره سوه چې د دې هيواد پوځي او د استخباراتي شبکو د سيمي پر ولسونو باندي خپل ولسي ضد کارنامې تر سره کوي او سياسي دوکانونه ئې ور باندي پرانيستي دي. خونن دا دوکانونه نور خريداران نلري! په سيمه کې چې د کوم ډراماټيک بدلونو بهير را روان دی نو په دې بهير کې د دغه هيواد د مفتنه جنرالانو او سياسي مداريانو موټان نور خلاص سوي او د هغوی د مخو څخه  د شيطنت او دوه مخۍ پردې ايسته سوي دي. دغه شر اچونکې مفسدين او په سيمه کې د کړکېچ دغه دوه مخي سوداګران نور نسي کولای د برچې په زور او د پوځي مارشالاوو په سايه کې  پر خپل ولس باندي بابائې وکړي او د اسلام په نامه د هغوی پر سر  مېچن و چلوي. د دې بد شګونه هيواد ګاونډيان هم نور په داسي موقعيت کې ندي چې د دغه فتنه ګره پنجاپي واکدارانو فتنې دي د پخوا پشان و زغمي او د هغوی ننداره دي وکړي.

 

رشتيا هم خو داسي ادعا کيږي چې په معاصر تاريخ کې هغه څه چې موږ ئې د جهاد په نامه وينو نو دا پروسه خو پر افغانستان باندي د شوروي اتحاد د يرغل نه  را وروسته شروع سوه. په هغه وخت کې امريکا د شوروي اتحاد د ځپولو په خاطر د بن لاډن او د هغه و انډيوالانو ته بلنه ورکړه چې څرنګه چې په افغانستان کې اسلام په خطر کې دئ نو د اسلام د دفاع په نامه د افغانستان په مسئله کې را مخته سي. امريکا د هغوی د اسلامي جذبې څخه په استفادې سره د خپل حريف په را چپه کولو کې ګټه واخيستله. کله چې بن لاډن او د هغه ډله وافغانستان ته راغلل او د اسلامي مجاهدينو په نامه ئې د اشغالګرو شورويانو سره په ظاهره د امريکا په خاطر ځانونه لاس او ګرېوان کړه نو په هغه وخت کې امريکا په دې خبره خپل سر نه خلاصاوه چې هغوی خپل تر ټولو لوی دښمن پخپله غېږ کې روزي. نن چې ټوله نړۍ پر دې خبره سلا دي چې بن لاډن او د القاعدې ډله د پاکستان په آی ايس آی کې پټ او فعاله تحرکات لري خو امريکا او لوېديځه نړۍ پر هغه باندي سترګي پټوي او د هغه د ځپلو دپاره اقدام نکوي. داچې پاکستان بې له شکه نن د ټروريسټانو د تربېې او روزولو نړۍ وال مرکز ګرځېدلی دئ د پوځ کلنۍ بودجه ئې د ۲۳ ميليارډه ډالرو نه اوړي، اټومي وسله هم لري په ټوله سيمه کې د بې ثباتۍ په ډير خطرناکه مرکز باندي اوښتئ دئ نو بايد ډيري پاملرني وړ خبره وي! .

د طالبانو او القاعدې ډلي چې  د اسلامي اصولو نه اصلاً آګاهي نلري هغوی بس دغه کمال زده دی چې د اسلام په نامه د پاکستاني جرنيلانو په ښوونه د خدای د بنده ګانو سرونه پرې کړي او په داسي وحشت سره د اسلام څهره و نړۍ والو ته وښئي. نن که په لندن کې وي که په واشنګټن کې، که په بالي کې وي که په ډيلي کې، که په موسی قلعه کې وي که په ګلاسکو کې که په نوزاد کې وي که په کشمير کې په دې ټولو ټروريسټي حملو کې د پاکستان د آی ايس آی مذهبي او بنسټپاله ډلي او شبکې همدغه چې په لال مسجد کې ئې سنګر نيولی وولاس لري. دغه شبکې د يوه سره پخپله د واشنګټن ادارې جوړي کړي وې، هغوی ئې روزلي او پر پښو ئې درولي وه. پرون ئې د مجاهد په نامه ګمارله، ووارانکاريو او بې ثباتيو ته ئې هڅول، په ډالرو او وسلو ئې سمبالول او "د اسلام په خطر کې دی"  شعار ونه ئې ورته جوړول تر څو د همدې وسلې په وسيله د خپل حريف شوروي اتحاد پر ضد ئې وکاروي. وروسته ئې بيا د همدې جوړ سوي مسلمانانو او مجاهدينو د چور او فساد د ډلو د له مينځه وړلو لپاره  د همدې پاکستان په مرسته د همدې مسجدو او مدرسو څخه د طالبانو شبکه فعاله کړه، اکمالاتي تجهيزات يې ور پياوړي او هدف ته ئې قومانده کړه پخپله ئي واکمنه کړل. کله چې هغوی د القاعدې په منګولو کې را ګير سوه او پښه ئې د سپټامبر د يولسمي پيښي ته راکش او خبره ځيني غړکه سوه نو د خپلو بي ۵۲ بمباريو په زور ئې طالبان تار ومار او زموږ په هيواد کې ئې ملي ضد د شمال د ائيتلاف مافيایی د مخدره موادو اداره يې په کابل کې را ته جوړه کړه.

 

 خو اوس بيا داده  دغه سناريو په بل رنګ تکراريږي.

پاکستان همدغه د مدرسو خپل روزل سوي طالبان د افغانانوپه نامه خو په واقعيت کې پاکستان خپل ټروريسټي بنسټ پالان را ميدان ته کوي او پدې وسيله ئې هم پر مېخ وهي او هم پر نال. د دې پروسې وروستی ليکه خو د ورايه مالوميږي چې خبره چيري ده او پاېله به ئې کومي خواته درومي. د دې پوځي کودتاګانو د غلامۍ حلقه چې نن د جنرال مشرف و غاړي ته لوېدلې ده، دا اته کاله کيږي چې د پاکستان بيمار هيواد او د هغه ادارې مهار يې پر پخواني فرمول باندي چې هره ورځ ئې د کړکېچ و خوا ته ټيل وهي ځپله دوه مخي د خپلو اسلافو په څير و ميدان ته را باسي. نن ډېر په دې باور دي چې په سيمه کې د پاکستاني جرنيلانو د پرون د مداري ګری سياست نور نسي چلېدلای. پر هغه بنسټپالانو باندي چې د اسلام پاک او سوله دوسته دين او نوم ئې د ټروريزم او شیطنت سره برابر کړی وو پر هغوباندي نور نسي کېدلای تجارت وسي او خپل ملي ضد او غير ډيموکراټيک پوځي دولتونه ور باندي وساتي.

 

د لال مسجد سياسي ډرامه چې خونړۍ انجام ئې و موند په دغه مسجد کې لا د پخوا څخه د آی ايس آی نازولي تربيه کېدل او داسي لا هم ويل کېدله چې د دغه مسجد اداره په افغانستان کې د آی ايس آی د شراچوني يوه شعبه وه چې د شر او فساد مزدوران يې د وژني لپاره  و ګانډ هيواد افغانستان ته لېږله، ښائې د دې مسجد د ډرامې زور اخيستنه به د القاعدې د ټروريسټانو بله نوې نخشه وه چې غوښتله يې د پاکستان په استخباراتي دستګاه کې يوه اسلامي جذبه را وپاروي او هغه بيا د ځان په ګټه د ټروريستي کارنامو په زياتېدو سره هم په افغانستان کې او هم د پاکستان په دننه کې وکاروي. په هر حال د دې سياسي مداريانو تر شا هره پروژه چې وه، وه به، دغه سناريو چې هري ډلي جوړه کړېوه دادي پر خپل ځای وي خو کوم څه چې جوته کيږي هغه په دې ډرامه کې د پاکستان د اوسني نظام د پټو او ښکاره مداريانو د لاس درلودني منصوبه وه چې د امريکايانو سره ئې د کشت او مات د لوبي په نامه  پر مخ بوتلله . هغوی بس خپلي د فتنې نخشې پلي کړې. خو په دې ماجرا کې هغه د په اصطلاح جهاد او د جګړې ماهيت چې د ضياالحق د توري دورې د سره څخه را پيل سوی وو هغه به همداسي د دې هيواد د تلپاتي شوم ميراث په توګه پاتي او په همدې نامه به د تروريستانو د جوړولو فابريکې به ورباندي فعاله ساتل کيږي.

د دې خبري يادونه ضرور ده چې دغه اوسنى نسل شاهد دئ چې د دې هيواد پخوانی وژل سوی ډيکټاټور جنرال ضيا الحق په څومره چنګيزي بې رحمۍ سره د متحده ايالاتو په ملاتړ سره سر واخيست او زموږ د هيواد د ورانۍ په خاطر ئې د ځوانانو د خود جوشه کړيو مقاومت او پاڅون د سازماندهی او وسله وال کېدل ئې په لاس کې ونيول. د اسلامي جهاد تر نامه لاندي ئې د افغانستان د دولت په مقابل کې چې د شوروي پو ځيانو په مستقيم ملاتړ مينځته راغلی وو د مقاومت جبهه ئې په خپله ګټه فعاله او ګرمه کړله. ضیالحق د دې کار په عوض کې وکولای سوه چې د داسي يوه تروریستي کمپاين په را شروع کېدو سره د امريکا سخاوتمندانه په ميليارډو ډالر، پرېمانه پوځي او اقتصادي مرستي تر لاسه کړي. په افغانستان کې د ډاکټر نجيب الله د جمهوري رياست په دوران کې چې د پاکستانه سره ئې د ملګرو ملتو په مينځګړيتوب د ژينو قراداد امضا کړ او د شوروي عسکر زموږ د هيواده څخه ووتل نو دغه د بنسټپالني پروژه بايد تړل سوې وای. په هغه وخت کې دغه خبره په ډاګه ويل کېدله چې دغه د بنسټپالني نغارې او مدرسې چې د پاکستان  په پوځي دولتي سيسټم کې ژوري ريښې لري هغه ته بايد د پای ټکی ورکړل سي کنه نو دا داسي اور دی چې پاکستان او سيمه ئې هم په لمبوکې سوځېدلای سي. د ژوند تجربو او د دې سيمي ډراماټيکه پر مختياوو دا واقعيت وښود چې په سيمه کې د کړکېچ منبع چيري پرته وه او پاکستان هغه وکوم لوري ته کشوله .

 

نن هم جنرال پرويز مشرف  هماغه نقش خو په ډير شيطاني مهارت او نوې بڼه سره د نوو شرايطو په چوکاټ کې لوبوي. هغه نه «د اسلام په خطر کې دی» تر شعار لاندي بلکه د ټرور پر ضد د امريکا د جګړې په پر مخ بېولو کې  د امريکا سره د يوه کليدي عضو په حيث خپل د ريا او تذوير نقش لوبوي. هغه د خپل هر درواغ او رشتياحرکت په عوض کې د واشنګټنه څخه په ميليارډو ډالر لاسته راوړي. پرون که ضياء الحق د جهاديانو په روزلو او تروريستي اعمالو په تر سره کولو باندي د ځان د موقعيت په ټينګېدو کې د امريکا او لوېديځي نړۍ څخه په ميليارډو ډالر لاسته راوړل، خو نن بيا مشرف د هماغه جهادي، طالبي او اسلامي ډلو د ځپلو په خاطر د ميليارډو ډالرو په تر لاسه کولو کې په پاکستان کې د لال مسجد غوندي پروژې جوړوي او هغه بيا ځپي او وعده ورکوي چې ګڼي د واشنګټن و ليبرالي ارزشوته به غاړه ږدي!. خو په باطن کې چې کومه لوبه نوموړي راشروع کړېده هغه په واقعيت کې د خپل پوځي قدرت ساتنه ده. په پاکستان کې چې د پوځي کودتاګانو او پوځي جنرالانو په ډيکټه ډيموکراټيک پرنسپونه تر پښو لاندي کيږي نو د جورج بوش اداره د داسي پوځي دولتو د ټينګېدو پر سر په ميليارډو ډالر سرمايه ګذاري کوي چې هغه بيا د ډيموکراسۍ سره په تضاد کې راولي. دلته د ډيموکراسۍ اصول نه بلکه د هر چا لخوا چې د امريکا ګټي تأميني سي هغه ته ډيموکراټيک دولتونه ويل کيږي. تر هغه چې په پاکستان کې د حکومت واک د پوځيانو په لاس کې وي په دې هيواد کې به د ډيموکراټيکو عام پرنسيپونو تطبيق په ابهام کې پاتي وي او د دې هيواد ولس به د طالبي مدرسو په ګرو کې را ښکېل وي. د پاکستان وروستی د تشدد ظاهري ګام چې د لال مسجد په وړاندي واخيستل سو دا به په پاکستان کې د طالبانو د بنسټپالني سره نه د پای ټکی بلکه د ټکر او لوی اور بڅرکی وي. ډېر څېړونکې په دې باور دي چې پاکستان د خپل دوه مخي سياست په وجه و جدي کورني بحران ته ځان ټېل واهه او د خپلو نارواوو، دوه مخو او فتنه ګرانه عملنامو پاېله به ضرور ويني.

پای

 

 

هدايت الله هدايت/ اسټراليا

منتشرشده در مقالې

سړه جگړه يوځل بيا تودېږ ي حبيب الله غمخور دوهمه برخه : سړه اوتوده دواړې جگړې دگټو اوځبېښاک پر رېښه رازېږې دوسلودتکامل بهير مخکښې مې دغه ټکې ته ايشاره وکړه هغه وخت چې دماړه اووږې،غريب اوبډاي ،زوروراوکمزورې خبره دبشري ټولنود ژوندورځنيزه اومعمولي بڼه وگرځېدل .جگړې اوزورداستعمال مفهوم ورسره يوځاي راز ېږېد . دډيروپخوازمانونه ديوې سيمي چې اوس ورته هيوادونه وايي يوې ډلې چې اوس ورته قومونه يا ملتونه وايي پر بلې ډلې اوبل ولس دځمکواواقتصادي گټوترلاسه کېدوپه موخه تيرئ کړی اوهغوي ته يې ماته ورکړې هغه سيمي يې تر خپل تسلط لاندي راوستلي دي . داسي جگړې په اروپاکښي تر نوروهيوادوزياتي دتاريخ په پاڼو کې ثبت شوی دي . پدې ټولوحملو اوجگړوکې دبشريت داستعدادله مخې زېږنده وسله کارول شوې ده . په اسيا،افريقا اوامريکاکې هم ورته کړنې ترسره شوی اودوسلودتکامل بهير مخ پروړاندي تللئ دی ، په يوه خبره چيرې چې انسانانو ژوندکاوه هلته داناتارپيل شوی اودادی تراوسه را غځېدلئ دی . ديولړمعلوماتوله مخې ۲۰۰۰ کاله پخوادوسلوپه جوړولوکښي ترټولويونانيان مخکښې وه . غشۍ اوليندۍ په نوروسيموکښي هم دهغه وخت ديوې مډرنې وسلېاودښکاردوسيلې په توگه استعمال شوې ده مگر يونانيانو همداغشۍ اوليندئ ترنوروولسونودمخه مډرنه اودجگړې په وسله بدله کړه . دروميانودحملوپه مقابل کې يې داغشۍ اولينده په يوه دستگاه بدله کړه ،دې دستگاه د۲۰ نه تر ۳۰ فوټۀ اوږدوالۍ درلود، دمعين څرخ په درلودلوسره چې ددستگاه په وروستئ برخه کې ځاي پر ځاي شوئ وتارکشېده ،ليندئ ته وراچول کېده اوپه يوه کوچنئ قطۍکې چې اورپکښې بل و((زموږدوطنو شيطانکی )) ته ورته وددستگاه دلاندي خواايښودل کېده ،غشئ تر نښان نيولونه وروسته دهمدې دستگاه په وسيله غشۍ فيرېده،دوخت په تېرېدوسره داغشئ بياپه زهرجنوموادوککړ کېدل اوپردښمن اورول کېده. که دتوغندی يودپيدايښت تاريخ راسپړو نوله همدغه غشی اوليندئ نه راپيل کيږي چې دادی اوس په يوه غښتلې وژونکې وسله بدل شو دبېلگواونومونوله يادولونه ئې ځکه ډډه کوم چې ټول لوستونکی تر يوحده دتوغنديوپه هکله معلومات لري . لومړئ ځل دهمدې يونانيانولخوا په ساده بڼه کيمياوي ،بيولوژيکي وسلې جوړې شوې په اومه ميلادې پېړئ کښي په بحرکې ددښمن پر کښتيوداوردلمبودفيردستگاه و ي په ډيره ساده بڼه جوړې شوې او دروميا نو اونورو متجاو زينوپه مقابل کښې يې خپل بندرونه دهغوي له تيری نه ساتل اوپه بحرکښې يې داوردلمبودفير وله دستگاه نه گټه اخيستل . النته دوسلودغوبڼو نوروځايوته هم انتقال موندلۍ دی ،يوناني ارشميدس هغه عالم و چي په خپل وخت کښې يې د وسلومختلفي بڼې اختراع اوديوناني شاهانودپوځ په اختيارکښي يې ورکړې .هغه وخت دلومړئ ځل لپاره دلمر دوړانگونه دښمن برخلاف داوراچولوپه موخه استفاده شوېده؛ ترميلاددمخه په ((۴۲۹)) کال کې دگوگړواويوې بلې مادې نه دلومړې ځل لپاره دشعلې دلېږلووسله د((پولوپينيز)) په نامه جوړه اوپه بحري جگړو کې استعمالېده . داسي هم پېښه شوې ده چې په جگړوکې ددښمن لښکرته دماتي ورکولوپه خاطردهغوي په لښکرو ((لړمان اوځېځونکی ماران ))اورول شوې دي دبېلگې په توگه په ((۱۰۹))ملادي کال کې يونانيانودرومانوپر خلاف په جگړه کې دلړمانوڅخه کارواخيست يعنې دهغوپر لښکروئې په زيات شمير راټول شوئ لړمان وشيندل دغولړمانودهغوي عسکر وچيچل زيات شمير ئې مړه شوه اونورئې وتښتېدل، سره لدې چې دهغه وخت په جگړوکې دهر ډول ممکنه وسلونه استفاده شوې ده ،ديادولووژ ئې بو لم څرگنده کړم په يونان کې پرټولووژنکووسلوباندي دهغوي دخدايانونوم ايښودل کېده . په ۱۹۰۰م کال کې فروفيسور پيليف روسی عالم دمرگ دشعاع په نامه ديوې وسلې دجوړيدو خبر دعلمي تحليل په نامه مجله کې خپورکړ داسي ويل کيږي ترڅوتزاري روسیې پدې هکله تصميم نيوه دافورمول اروپااوله هغه ځاي نه تر امريکا ورسېدل ،پيليف په ۱۹۰۳ کال دجون پر ۱۲نيټه په مرموزه توگه له منځه ولاړ تراوسه يې قاتل ندی پيداشوی .په لنډه توگه دبشری ټولنې دتکامل دبهيراوگټودشکل دتغيرسره دوسلوبنۀ تغيرشوې او تکامل یې کړې ،که پخواديوې وسلې استعمال يو ياڅونفره له منځه وړاي شول اوس ولسونه تباه کوی او ښارو نه له منځه وړی ژوندئ بېلگه يې اټم بم اوداسی نوې وسلې دې چې له نيکه مرغه تراوسه دهغو داستعمال لپاره اړتيا نده پېښه شوې .په يوه خبره اوس دروسيې اوامريکا په گډون دډيروهيوادوولسمشران داټومی وسلو دفيردتکمې تور بکس له ځان سره گرځوي .تاسوفکر وکړئ چې انساني حوس اوځان غوښتنوبشريت ترکومې خطرناکې کرښې پورې رارسولی دی ،که دعلم تکامل دانساني ژونددبقااواسا يش توکی رازېږولی بل اړخ ته ئې داسي بدمرغه وسلې هم دهمدغه علم په برکت اختراع اوجوړې شوی چې ديوې لسمې استعمال ئې دنړئ کره له منځه وړی ،خو زمادليکنې موخه دوسلوداستعمال اودجگړوتاريخ سپړل ندي . دالنډه يادونه مې ددې لپاره ه وکړه چې دااوسنې توغندئ ،اوراچونکی توکی، جنگۍ الوتکې ،لايزر اونوري وژونکی شعاوي ،کيمياوي ،بيولوژيکي اوميکروبې وسلې ډير پخوا په ساده بڼه په همدې اروپااودنړئ په نوروسيموکښې په جگړوکې کارول شوی دي . دزمانې په تيرېدوسره دعلم اوتخنيک دپرمختگ له مخې داوسلې يوپه بل پسې مډرنې شوې چې دمډرنېدوسلسله ئې ترموږ پورې راورسېدلې ده اونوره به هم ا وږده شي . يوه ټکی ته پاملرنه اړينه ده چې دمډرنې وسلې وغوښتنه اوحوس تل دحاکمې ډلې اوزبرځواکوسره پيداشوېدئ ،هغوي پوهان دې ته هڅولې چې نورې هم وژونکئ اودپراخي ورانۍ وسلې جوړي کړي دادوژنکووسلودجوړيدوسلسله همدا اوس هم وروانه اوترډيره به دوام ولري . دزمان په تيرېدوسره دولتونوخپل وسله والی ډلگۍ منظمې اودندوله مخې پرڅوبرخو ووېشلې : ۱ / ځمکنۍ پوځ ۲ / هوايي پوځ ۳ / بحری پوځ ۴ / په ۱۹۸۰ کلو کې دامريکاجمهوررييس رونالد رېگن دستورودجگړي په نامه پلان درلود چي دميليار دو نوډالروپه لگښت په فضا کې هم دتوغنديواوشعاودتوغولوپايگاجوړه کړي چې له هوا نه دهغه په وينا سمد واره ددښمن لخوا فير شوئ راکټ له منځه يوسي . دابه دپوځی ځواک بله بڼه واي ،چې له نېکه مرغه تر اوسه پلې شوې نده ،خوپه امريکاکښي دوژونکووسلوتوليدونکئ تر اوسه لاهم دداسي فضایي توغنديي قوت دجوړېدوخوبونه وينی . له بدمرغه په ورستيووختوکښې يعنی په ۷۰ او۸۰ کلوکي دامريکا اوروسيې پر هستوي اوزروي وسلوسربېره په پراخه پيمانه بيولوژيکی ،کيمياوي اوميکروبی وسلې جوړي شوې دي ؛هيره دي نه وي چې داډول وسلې پسله اټم بم نه ترنورو ټولوزيات دډله ايزي وژنې توان لري . دبشري ټولني په تاريخ کښي امريکاپه ۱۹۴۵ کال دجاپان پر هيروشيمااوناگاساکاپر جزيروداټم بم استعمال کړ چي تر ۱۴۰ زره زيات انسانان مړه اوزخمې شول .ددې بشر ناورين نه ۶۲کاله تيرېږي خوتراوسه لاهلته ماشومان ناسالم دنياته راځی . دوسلودنووشکلونوجوړېدوسيالي ډيرپخواراپيل شوې ده خوپه روسيه کې د ۱۹۱۷م کال داکتوبرتر انقلاب وروسته يې زورواخيست . دشوروي اتحادکمونست گوندغوښتل غربی مخالفينوته چي په سياسي اصطلاح ئې ورته امپرياليزم وايه دماتي اودهغوي دنفوذ دمخنيوئ په خاطر دمډرنواوغښتلووسلوجوړيدوته ځانگړې پاملرنه وکړه . که څه هم په اسياکې دانگليستان اوتزاري روسې ترمنځ دسيمودلاندي کولوپرسرجگړوهم دوسلوپه مډرنيزه کېدوکې غښتلئ رول درلود،مگرداوخت روسانودخپل اډيالوژيک رقيب دگونډه کېدوپه موخه دغه کارته دلمړيتوب حق ورکړ . روسې فزيک پوهان اوهغه عالمان چې دوسلودجوړيدواو اختراع توان پکښي ليدل کېده پټو ځايوته انتقال شوه اوهلته ئې ترځانگړی نظارت لاندي په لابراتواروکښي تحيقاتي کارونه اودوسلوداختراع اوجوړيدوکاروبار ترسره کاوه . دنړی په يوشمير نوروهيوادوکښي هم داډول پوهان ترځانگړو شرايطولاندي په ځانگړو ځايو کښي ژوند کوي ،ترڅو دمقابل طرف اړېکي ورسره پيدانشي اودهغه له پوهې نه گټه ترلاسه نکړي ،ټولوته څرگند ده چې په شلمه پيړئ کښي ټولي وسلې په پټوځايو کې جوړې شوي تراستعمال وروسته ياداستعمال په وخت کې علني شوي دي ،يواساسي دليل ئې داهم دی چې هر هيواد تلاښ کوی دخپلوجاسوسانوپوسېله دبل هيواددوسلواودهغوي دتخنيک په هکله معلومات ترلاسه کړی اوياپه بله اصطلاح فرمول یې پيداکړی .لکه چي همدا اوس ټوله نړئ ډار لري چې چي ايران دديورانيمودغني کولوپروسه اوددې مسلې پرسردخبروپه ځنډ ېدوکې ممکن ايران داټومي وسلې دجوړيدولپاره کارپرمخ بيايي ،داډارشته چې يوه ورځ به ايراني اخوندان اعلان وکړي چې دوي داټم بم دجوړيدوتوان لري اويايي جوړکړئ دی ،خوداهر څه ډير پټ ساتل کيږي . دوسلودجوړيدوسيالی هغه وخت نوره هم غښتلې شوه کله چې ددهمې نړيوالي جگړې په پاي ته رسېدوسره له يوې خوانړئ دوه پړکه شول دشرق اوغرب بلاک خبره پيداشول اوله بلې خوا دمخامخ حملواوجگړوپه پايلو کښي تر استعمار لاندي دهيوادونودخپلواکی پروسه چټکه شول . زيات شميرهيودنه چې پخوا داستعما ر قوتونوتراستعمار لاندي لاندوه خپلواکی ترلاسه کړه . دملگروملتودسازمان په جوړېدو نور داخبره چې يوزبرځواک دي دنړئ په کومه وچه کې بل هيوادترخپل استعمالاندي راولي ناشونې شول . نړۍ وال پردريوبلاکونو ووېشل شوه ،کمونستي ياشرقی بلاک په سرکې ئې شوروي اتحاد،امپريالستي ياغربی بلاک دامريکاپه مشرئ اودريمه نړۍ يادپرمختگ په حال کې هيوادونوپه نوم هم يادېدل . البته دادريمه نړۍ ددواړو غښتلويعنی شرقی اوغربی بلاکونوترمنځ وېشل شوې وه اوهر زبرځواک غوښتل پدې هيوادوکښي خپل نفوذ اوتاثيرپراخ اوډاډمن کړی . له ځان اوخپلودوستانواونفوذدسيمو څخه دفاع په بهانه چې کله ناکله ورته نړيوال امنيت هم وايي دو سلو سيالی په گړندئ توگه روانه وه ،طبعې ده چې دمډرنواونوووسلوجوړېدل زياتو پيسوته اړتيا لري داپخپل ذات کې پر شوروي اتحاد چې چندان غښتلئ اقتصاد يې نه درلودلوي اقتصادي پېټئ و، چې بالاخيره يې ملاورماته کړه . دوسلودجوړيدواوځاي پر ځاي کېدودسيالی ترڅنگ چې دسړې جگړې يوله اساسي برخو نه ده ،تبليغاتی جگړه هم په ټول قوت روانه وه ،په ۲۴ ساعتوکښې تر ۶۵۰ ساعته زياته زيات يودبل پرخلاف په مختلفو ژبو راډيويي اوتلويزيونی تبليغاتي کمپاين پرمخ بېول کېده اوهمداډول چاپی مطبوعاتوهم په خاص شدت سره يودبل پر خلاف مطالب اوليکنې خپرولې ،ددواړو بلاکونو ترمنځ تبليغاتو دومره زورواخيست چې په حقيقت کې داکار دتبليغاتي جګړې يوځانګړۍ شکل وګرځيد،داچي په دواړو تلاښو اوهڅو کې دګرمې وسلې استعمال نه ومطرح اوله هغې نه کارندئ اخيستل شوی نودپوهانو،څېړونکواوسياستوالولخواداهراړخيزه زورازموينه دسړې جګړې په نامه ونومول شو ه . په روسيه کې امريکا اواروپاپېژندنې اوپه امريکاکښي دشوروي پېژندنې ځانگړی انستيتيو تو نو څېړنيز فعاليت کاوه اوبې شميره کارپوهان پدې برخه کښي مصروف وه. داچې دې موخي ته درسېدوله پاره په نورو پرمختللو هيوادودهغې جملې په دريمه نړئ اواروپاکښي دگوندونو،مذهبی ډلواونوروميتودونه استفادې پراخ رواج موندلئ وتشريح کول ئې دليکنې تر حوسلې بيرون دی . ددغو دواړو بلاکونو چې په اقتصادي برخو کې ئې دپام وړ توپيرونه لرل ، د وروسته پاتو اوپرمختګ په حال کې هيوادونو ترمنځ دپلويانو اوملگروپه شمير کې يې هم توپير لېدل کېده. شوروي اتحاد او امريکا دخپلو بلاکونو په سرکښي د ابرقدرتونو په توګه وپيژندل شو ی وه، دنړيوال امنيت ،سولي ،دموکراسی ټولنيز عدالت ،دبيان اوعقيدې دازادۍ اونوروبشري حقوقوددفاع ترنامه لاندي ددي ترمنځ دنړئ په مختلفو هيوادوکښي دوسلوځاي پرځاي کيدوسيالی ، داقتصادی بنديزونولگول دملگروملتواوامنيت شوراله امکاناتو اوويتودحق نه دځان اوخپلوپلويانودگټودساتلواوتامين په خاطر پراخه استفاده دورځی خبره وگرځېدل . امريکا به شوروي اتحادپه لامذهبۍ تورلگاوه .په اسلامي اوعيسوی مذهبه هيوادوکښي ئې دشوروي پرخلاف هراړخيز تبليغ اودافراط ترکرښې دهغوي هڅول ددې لامل شوه چې اوس په نړئ کې داسي دترهگرۍ سازمان نشې پيدا کېداي چې دSIA اوياامريکاپلوه هيوادوداستخباراتوداړېکواوحمايي پر بنياد دې منځته نه وي راغلۍ .داهغه بدکښت وچې امريکادشوروې نظام اودهغوي داډيالوژيکي تاثېراتودمخنيوئ په مقابل کې ددموکراسی اواجتماعی عدالت څخه ددفاع په نوم کې وکاره خواوس ئې ناوړه حاصيلات هم دوي پخپله ټولوي .دبريژنف دحاکميت په ورستيو کلنو کښي چې رونالد ريگن دامريکاولسمشر ودوسلوسيالۍ دومره زور واخيست چې ټول بشريت دډار اووحشت په شرايطوکښي شپې سباه کولې .دامريکالخوا دستوردجگړې پروگرام د (( SUA )) (سويا)په نامه چې د((درې تريلونوډالرو))په لگښت بايدجوړه شوي واي شوروي اتحادمجبورکړ دې سيالئ ته ورودانگی ،مگر ددوي اقتصادي وړتيادومره نه وه چې ددې کارجوگه شي . پدې امريکايي چارواکي هم ښه پوهېدل ، ځکه يې په هواکښي دتوغنديودځاي پرځايکولو ،پايگاوجوړولوپر فير شوو توغنديوله همدغوپه هواکې دستگاولخوادتوغنديواورېدل دتلوزيوني پروگراموپه مرسته نندارې ته وړاندي کېدل اوداسې يې ښودل چې اوس ،اوس به امريکاداډول دستگاه و ي په فضاکي نصب اوکه چيرې دشوروي راکټ له کومې خوافير شي امريکابه هغه بيله کومې ستونځی له هوانه له منځه يوسي . پدې لوبه کې امريکاغوښتل شوروي اتحاددې سيالئ ته ددانگلوپه پايله کې ترغښتلی اقتصادي بارلاندي راولي ،د((تراست)) په نوم نوئ مودل وسله چې توغندئ پکښې شاملې وې ددې بټۍ دجوړېدل چې ارزښت ((۴۰)) ميليارده ډالروته رسېده دروسانولخوا پيل شواوپدې هکله ميخائيل سرگېويچ گرباچوف رونالدرېگن دامريکاولسمشرته هم خبرورکړ ،ترکومه ځايه چې زيات لگښت يې غوښت پرنيمايي پاته شول اوشوروي نظام ترړنگېدووروسته له منځه ولاړل . مگر پدغو کلوکې کښي امريکا دالاسکاپه پوځی اډه کې په ((۳۱))هکتاره مځکه کښې ((۱۸۰)) درادار انتنونه ځاي پرځاي کړل اونوې وسله ئې هلته ولېږدولې،چې دخارپ نوې مډل دتوغندی بټۍ بې سرحده نښه له منځه وړاي شي ،داسي يوه نوې بې مثاله بټۍ په ناروی کښي هم امريکانصب کړه . روسيې ددې په مقابل کښي ديوبل ډول توغندئ دجوړېدوکارپيل کړ چې (( ۱۲)) متره دبحر دسطحی نه دهدف په لور پروازکولاي شي ،جالبه دادده چې داتوغندی کولاي شول په ښاروکې چې لوړمنزه له تعميرونه لري هم ځان هدف ته ورسوي يعني کله چې جگپوړی تعميرته رسېږي سمدلاسه دتعميردجگوالي سره پورته کيږي يعني دهر سپرپه مقابل کي پورته اوکښته پرواز کولاي شي ترڅو هدف له منځه يوسي .داتوغندئ تراوسه دجوړشوورادار يوډول هم نشي کولاي ووينی، ددې توغندی کارهم پر نيمايي پاته شو ، پدې ورستيو کښې روسی چارواکي غواړي داتوغندی له سره دوالگا په ښار کې توليد کړی .دروسيې يوتاريخ پوه او سياسي څېړونکئ تباچنيکف د ۱۹۸۱کال دفبروري پر ۱۳مه يې دروسې اوامريکاتر منځ دستورو دجگړې اووسلودسيا ليودپايلوپه نامه کنفرانس کې چې ماهم پکښي گډون درلود وويل :که يوازي پدغه ورستيو دروکلوکښي مډرنې جوړې شوی وسلې استعمال شی دورانۍ اوتخريب توان ئې دومره دئ چې دمځکي کره پنځه ځله دلمردکري له مدارنه خطا کولاي شي . اودڅوسليزولپاره به دمځکې دکرې پر مخ شين ډکئ ونه ليدل شي .داچي يولېټر کيماوي اويابيولوژ يکی وسلو استعمال به څومره وژونکی پايلې ولري دشمير اومحاسبې لپاره ئې دحساب ماشين ته اړتياشته . امريکادغښتلی اقتصادپر بنيادوتوانيدل چې شوروي نظام له اقتصادي بهران سره مخامخ کړی ،په افغانستان کې دشورويانوپوځی مداخلې دابهران نور هم ژورکړ ، اوله همدې سياسي تيروتنې نه په استفادې سره غرب اوپه سر کښي امريکاته دازمينه برابره شول چې داروپااواسلامی هيوادوپه مالي اومادي مرستو دافغان ولس سرپه قيمت دشوروي نظام دړنگېدوامکانات برابر اوداپروسه چټکه کړی . امريکادميخايل سرگېويچ گرباچوف ،باريس نيکولايويچ اويو شميرنوروجگپوړوچارواکوپوسېله دسياسي نندارې په جوړيدوسره دشوروې نظام ماڼئ دتل لپاره په ۱۹۹۲ م کال ړنگه اودشوروې سوسيالستی نظام دقدرت اونفوذ کمبله ټوله شوه . دپخوانی شوروي نظام په دننه کې نوې دولتونه دا سي جوړشوه چې دحاکم سياسي گوند دسياسي بيرواصلي اوعلل بدل غړوئې ځانونه دخپلوا کوجمهور يتونو ولسمشران وټاکل . يوه خبره دپاملرنې وړده چي تر اوسه لاهم روسيه دې ته حاضره نده چي دپخواني شوروي جمهوريتونوبشپړه خپلواکی وزغملاي شې، سخته علاقه لري پدغوهيوادوکې ددوي د خو ښې کسان دواک پرگدۍ ناست اوهلته ډاډمن نفوذ ولري . ددغو نووهيوادو دمنځته راتگ له هغه لومړۍ ورځې دامريکادپټو سياسي تلاښونوموخه داده چي پدغه هيوادوکې دامريکاپلوه کسان واک ولري ،په اوکراين اوقرغزستان اوگرجستان کې نارنجی انقلابونه ددې خبری دپخلی بهترينه بېلگه ده .امريکايي چارواکوله يوې خواپه زياته خوښۍ دشوروی نظام دړنگېدوننداره کول اوله بلې خوائې په منځنی ختيځ او نورو اسلامي هيوادوکې دنوې سياست چې له پخوانی سره تفاوت لري دتدوين په تکل شوه.يعنې دشوروې نظام په ړنگېدوسره امريکا او اروپا دعربې اواسلامي هيوادونه دسياسي استفادېپخوانی ټيپ سړې جگړې ددوام په موخه مخ واړوه تنهاددغوهيوادوپر طبعي زيرموئې نورهم دخپل نفوذدډاډمن کېدولپاره نوئ سياست غوره کړ . دشوروې نظام په ړنگېدوسره دسړ ې جگړې داور سکروټی يوڅه سړې شوي خومړې نشوې ،ځانگړې چوپتيا رامنځ ته شول ،دغه غولونکی حالت يوشمير سياسي څېړونکې اوليکوالوته هم بازي ورګړه په تفسيراوليکنو کې دسړې جگړې دختم اوپاي ته رسېدوخبرې پيل شوې ،پردغه ټکی يې زوراچاوه چي سړه جگړه پاي ته سېده. ددوي دليل دادی چې سړه جگړه دشوروې نظام اوامريکا ترمنځ دوام درلود کله چې شوروي نظام ړنگ شو نړۍ يوقطبی شول يعني دنړيوالو مسايلو اوپرابلمونودحل لپاره وروستۍ خبرې حق امريکا ترلاسه کړ . پداسي حال کي چې په تيوريکي لحاظ دالويه تيروتنه اواشتباه ده،ځکه ترڅوچې دځمکی کره پرټوټووېشل شوې وي او په هره ټوټه کې ځانگړي حکومتونه اودولتونه حاکميت ولري ،دتوليدپروسايلوخصوصی مليکت اودزبېښاک قانون حاکم وي دځمکی دکرې پر دغو ټوټو دحاکمانو ترمنځ به اختلاف موجود وي،په نړۍ کښی طبقات موجود وی ،نوطبقاتي گټې به هرومرووي .اوله بلې خوادهر هيواد دولتي چارواکي ترډيره بريده دپانگوالودخوښی له مخې واک ته رسېږي ، پانگوال غواړي تربل هيوادتر سرمايدار اقتصادي برتري ولري ،دتوليدشووتوکولپاره يې پراخ بازار موجودوی ،يعني دهرهيواد حاکمه ډله ترخپلو گټونه تيرېږي ،چې ددې گټويوې برخې ته دملي گټونوم ورکړه شوی دی ،دسړئ جگړی دمعنااومفهوم له مخې چې پر رقيب باندي هراړخيز فشاراچول دي ،کېداشي بڼه ئې تغير وخوری ،خوپاي ته نه رسېږي . همدا اوس دپخوانئ يوگوسلاويا ،افغانستان ،عراق ،فلسطين ،لبنان ،ايران اوپه لاتينه امريکا کښي دچپو گوندونو پلاس کې دولتونودځېنو مسائيلوپر سر دامريکا،اروپااوروسیې ترمنځ سيالی اويادهغوي پر برخه ليک خبرې ،سياسی ناستي پاستی دسړې جگړې يوه بله بېلگه ده . امريکا وايي کوسوه بايد مستقل هيواد شي ،روسيه ورسره مخالفه اودارو پايي هيوادو دپارلمان مشر بيا همدا تيره هفته اعلان وکړ چې ((دکوسوه سرنويشت ټاکل په اروپايي پارلمان پوري اړه لري )) زه دغه ډول مداخلې اوځانته دهرڅه حق ورکول دسړې جگړې بهترينه بېلگه بولم . دپورته اصل پر اساس دادمنلووړنده چي له امريکاسره اروپا دټولوښواړېکوسره دې ته حاضره شي چي په اقتصادي لحاظ په امريکاپوري تړلې وي اويا دې په سيمه اونړئ کښي تر خپلواقتصادي اوسياسي گټو امريکاته يومخ تيرشی . امريکا په اروپا اونړئ کښي خپلې اقتصادي اوسياسي گټې لټوی . دناټواوملگروملتودسازمان دلگښتونوزياته برخه پرغاړه اخيستل دامريکاددې سياست روڼه بېلگه ده، همداډول اروپايي هيوادونه هم په خپل منځ کښي خپلې گټې لري اودهغوی ساتنه کوي ،تنهادساتلوبڼه يې توپيرلري . همدا ډول روسيه هم په اروپاپه ځانگړې توگه شرقی برخه ،اسيا اومنځنی ختيځ اويوشمير افريقايي اودلاتيني امريکا په هيوادوکې پلويان لټوي .امريکاپر دغويادشوو هيوادوسربېره دپخواپشان دروسی وچين اقتصادی اوسياسي نفوذ څخه داروپا،کاناډا،جاپان ،اسرائيلو،پاکستان اومنځنی ختيځ يوشميرهيوادودساتلوپه موخه دنړئ وال اوسيمه ايز امنيت اوخپلوسياسي گټودسيمې ددفاع په نامه دهمکارئ اومرستی ډبره پر ټټر ټکوی . همدا دليل دی چي دشوروي نظام لخواجوړشوي پوځئ پکټ په ړنگېدوسره يوشمير داسي فکر کاوه چې گويادناټوپوځئ پکټ ته هم نوره اړتيا نشته ړنگ به شي .مگر دامريکاچارواکواعلان وکړ چي دوارسادنظامي تړون په ړنگېدو سره دناټودسازمان دندې تغيرخوړلئ دی ،پوځی موخې يې په سياسي موخوبدلېږی .خوداسي ونشول ډير ژردامريکاداوسنی ولسمشردغلطوپاليسيوپه پايلو کښي ناټوپوځی ځواک چي ورته په غلطه دسياسي سازمان نوم ورکړه شوی ودلومړی ځل لپاره پدې کچه دنړيوال تروريزم سره دجگړې په نامه دجگړئ ميدان ته ورټيل وهل شول چې اوس دخپلی ناکامۍ له ډارنه ددغه بهران څخه دوتلولاري چاري لټوي . څنگه کېداي شي چې نړيوال پوځی پکټ پرخپل ځاي پاته وي ،امريکادسوپرپاور،ياپه بله ژبه دنړيوال پوځی ژاندارم په توگه پخپله يکه تازئ کښي داسي ډوب وي چې دقدرت دنېلی مخ ته ېې څوک ددرېدوجرات ونشي کولاي ،اوروسيه چې دخپل شتون په ټول تاريخ کښې که غريبه وه يادنړۍ دوهم قدرت وو،تل په نړی کې دبادارڅوکۍ علاقمندهيوادپه توگه دا ومنې چې امريکادې دنړئ دابرقدرت هيوادپه توگه دروسيې ترږېره لاندي حکمونه چلوی اويادې پردوي ساحه راتنگه کړی؟ اوس بيا نړيوال شرايط دومره جدی اوبغرنج شوې چې سياسی څېړونکئ ئې دنوی سړې جگړې دپيل لامل بولی . نوربيا سر پا ڼه

 

منتشرشده در مقالې

دافغانستان دملي راډيو تلويزيون دنوی ريس  سره دزړه خواله

 

ښاغلى ډاکتر  واحد نظري   !

 

پخه شپه وه چې دعادت له مخې مي دتل افغان ويب پاڼه پرانيستل چې دنووليکنونه ځان خبرکړم . هلته مې دپاڼې پر تندی دافغانستان دملي راډيوتلويزيون دنوی ريس په توگه ستاسودنوې ټاکنې خبرترسترگوشو،لومړۍ مي فکر وکړ ممکن کوم چابه پدې نامه  طنز  ليکلې وي . دمطلب په لوستلوسره پوه شوم چې خبره بله ده . ډيرزيات خوښ شوم اوسمدلاسه مې له ځان سره وويل که له لمړئ ورځې کاردکار واهل ته سپارل شوی واي څومره به ښه واي  اوس به موهيڅ ډول ستونزه نه درلوداي  .

 

دقدروړ نظري صاحب!

 

ترهرڅه وړاندي  پدغه ستونځمنوشرايطوکې پدې  نوې  دنده ستاسودگمارلوله امله تاسوزموږدهيوادوتلی کلتوري اوفرهنگی څېرې اوشخصيت ته دزړه له کومې مبارکې ووايم . پدې ډاډه يم که تاسوته لکه چې دغه مسوليت  ېې درپغاړه کړئ دی يو لږ شانتي صلاحيت هم درکړل شی دمسلکي وړتيااوهيوادسره تودې ميني له مخې به مو په سپارل شوو دندو کښي  زيات برياليتوبونه په برخه شي . زه درته د لوی خدای له دربارنه دروغتيا،خوښ ژوند اودومره برياوهيله کوم ،کوم چې تاسوئې ځانته غوښتونکی ياست .

 

 زه نه غواړم دمبارکۍ په پيغام کښي موهيوادوالوته وروپېژنم ،ځکه پدې پوره باورلرم ،ټول هيوادوال موپېژنی اوستا سودفرهنگی ژوند،مسلک اوعالي تحصيلاتو،داچې تاسويووتلئ فلم جوړونکۍاوډايريکټر ،بهترين ليکوال اويوله هغوگو تو په شميرطنزليکونکونه ياست  پوره معلومات لري . هغه طنزموچې (( زموږبيرغ کوم رنگ لري)) له ډير پخوانه دخلکوپه ژبه دی . خو چې تاسوخپله په خپلو گوتواومسافر قلم ليکل شوی طنز ((سرونه ياککری)) هېره نکړۍ . دافغانستان ولسمشرته پدې دنده ستاسودټاکنې دوړانديزدوړاندي کولووپه اړوندغواړم دکلتوراوځوانانود وزارت ښاغلي وزير صاحب دداسې پرځاي ،ګټور اوزړه ور اقدام ستاينه وکړم . خدای دوکړي چې په راتلونکې کې هم محترم وزيرصاحب د ملي ګټو په نظر کې نيولو سره په همدې ډول د مسلکې پوهې اومهارت څښتن کسان دخپل وزارت په اړونده اداروکې  په چارووگماري ،ترڅونوردولتي چارواکي هم لدې پرځاي کارنه پيروي وکړي  اودغې شوړېدلې ، ويجاړې اوغيرمسلکي ادارې ته د مسلکي کسانوپه گمارلوسره نجات ورکړی  .

 

نه پوهېږم چې ولې زموږ دولتي چاراکی پسله زياتو قربانيو اوتيروتنوډيرناوخته متوجه شي چې په دنده گمارل شوۍ کس دهغه کار دسرته رسېدو وړندۍ  . په هرحال يوروسی متل دی وايي ((تردې چې هيڅ وخت ونشی ترهغه داناوخته هم ښه دی)) دولتي  جگپوړی چارواکي  اوخپله ولسمشربايد پدې پوره ډاده وي چې ((  واحدنظرې)) پر خپل ځاي  ټاکل شوۍ دی  ،دهغه علمې وړتيا،پاک لاسونه  اووطن سره مينه هغه ته داتوان  ورکړئ چې ددې اونوروډيرودرنودندودسرته رسېدوترعهد ې  ووزی ،زماددې خبرې پخلۍ په مهاجرت کښي دهغه دژوندشرايط اوفرهنگی  چوپړاوتلاښونه کولاي شی  .

 

ښاغلی واحدنظري په اروپا،سوېډن اوپه ځانگړې توگه دمالمو په ښارکې ټول افغانان پېژني ،دهغه دعلمي اوفرهنگی تلاښونو سره اشنادي .ځکه موږ ټول دهغه په ټاکنه خوښ يو .

 

 زه دواحد نظري دادبي اوهنري ليکنو اوپه اروپاکښې دهغه دفرهنگی زياراوتلاښونوسره د يوهم غږی اودوست  په توگه دده ټاکنه پرځاي بولم ،کاشکې چې داډول  ټاکنې ډيرپخوا شوی واي ،خو اوس هم ډيرناوخته ندی  .

 

ښاغلی نظري صاحب!

 

اوس راځوهغو خبروته چې  ستاسونه دافغانستان دټول زورېدلې ولس  ،هغوي چې تاسوپېژنی  اوپه کلونو کلونومود ناخوالوپرسره شپې ورسره په خبر وسهارکړې دي  ډيرې زياتي غوښتنې نلرې  ،مگر دڅه کارونوسرته رسېدوهېله درنه لرې  .

 

لومړئ بايد ديودوست په توگه درته ووايم ،که دغه ډبره چې تاسويې بايد پورتۀ کړئ درنۀ وي اويادرنۀ شول سمدستی يې پرځاي کښېږدی .پدې  کار موهمېشنۍ عزت اودرناوئ خوندی کېږي  .

 

موږټول پدې پوهېږو چې تاسوته په کوموشرايطو کښي  دادرنه دنده درپه غاړه شول ،هلته په وطن کې څه تېرېږي ،کوم ډول خپلې اوپردۍ لاسوهنې ،غوښتنې اووړانديزونه طرحه کېږي چې کله کله ئې سرته رسول خوپرېږده اورېدل ئې انسان پرله څرخوی  . خو داشرايط دي اوپدې حالت کښي مودادنده منلې ده .بايد سرته ورسېږي ،داوطن پرموږ ټولوحق لري ، هغه چاته چې دکارشرايط   مساعد وي اودشالخواورته تورونه اوجنجالونه جوړنشي  اړينه ده چې  دې  کړېدلې ولس ته دخپل توان په کچه يوڅه وکړي ،داولس دډيروخدمتونو،نازونواودرناوي لايق دی  .

 

زموږ داوس لپاره دمباره کی  له پېغام سره وړانديزونه پدې ډول دي :

 

۱/  لکه چې تاسودکاردپيل په لومړۍ ورځ  دخپلو راتلونکو پلانونوپه اړه ماښام پخیرافغانستان ته وویل : دملي راډیو تلویزیون ډیرې خپرونې په لرغونې بڼه خپریږي اوموږغواړو هغه دوخت له غوښتنې سره برابرې کړو.که پدې کاربريالي شوئ په رښتياسره به دغه تلویزیون  ملي  بڼه غوره کړي  .

 

۲ /  تاسوته تر هر چا روښانه څرگنده ده چې راډيواوتلويزيون که ددولت ژبه ده نوبلې خواته ولس پدې ژبه هغه وخت خبرې اورې کوم چې خوښه يې شي اوپرې پوه شی . هيله موداده ترهغه وخته چې تاسوهلته مسؤليت لری که دژبنی تعصب ، توپير اوتفق دلارويانوپرمخ دخپلې ادارې  راډيواوتلويزيون دروازې وتړۍ ،په هغه صورت کښي به ستاسودتلويزيونی اوراډيويي پروگرامونوداورېدواوليدوليوال  به ټول افغانان وي .په هغه صورت کې به موله يوې خواددولت غوښتنې اوپوښتنې تر ولسه پوری  رسولې وي اودوي به موسره نژدې کړې وی ،اوله بلې خوبه مودملي يووالي پروسې دپياوړ تيااوټينگښت  لپاره ستر خدمت ترسره کړۍ وي .

 

۳ / تاسو اوددولت ټولوجگپوړو اړونده چارواکوته څرگنده ده په هردليل چې دی همدا اوس تر پنځه ميليونه زيات افغانان  په گاونډيو هيوادو،اروپا،امريکا ،افريقا،اسيا اواسترالياکې اوسې . پدغو هيوادو کښي دنوروهيوادوکډوال هم ژوندکوی  ،هغوي ددې لپاره چې له خپل هيواداوکلتورڅخه يې  ماشومان  ليري  پاته نشي اوله هرڅنه بېگانه نسي پدغوهيوادوکې راديويي اوتلويزيوني خپرونې ،فرهنگی ټولنې اوناستي پاستي لري ،چې له نيکه مرغه پدي ورستيو کښي په افغانانوکښې هم دافغان روڼ اندوپه زيار اومرسته پدي برخه کښي گټور گامونه پورته شوی دی چي تاسوپه خبرياست اوتاسوخپله هم تراوسه موږله ځانونه لری نه ياست بللې . خوددغوهيوادو کډوال دخپلوهيوادودديپلوماتيکی مؤسسو (سفارتخانواوجنرال قونسليو) له لارې دخپل هيوادسره مخامخ فرهنگی اړېکې ټينگوي ديپلوماتان  دفرهنگی ټولنوپه مرسته دخپلو وطندارانو ليدوپه موخه مختلفوښاروته سفر کوي  اودهغوي سره دزړه خواله کوي که کومه ستونزه ولري دحل لپاره ئې درسمی چينلوله لاري  ورسره مرسته کوي ،له دېنه خوموږ محروم يواوداستاسو دنده نده چې چارواکې  ورته متوجه کړی .

 

مگر تاسوکولاي شی په هرشکل اوله هرومعقولومادي اومعنوي امکاناتونه په استفادې سره چې کېږي بايد دافغانستان ملي راډيو اوتلويزيون په ټول افغانستان اونړۍ کښي دليدو او اورېدو وړوگرځي  .

 

دادشرم خبره نده چې يوشخص کولاي شي پخپل مټ يادنوروپه مرسته تلويزيوني داسي چينلونه فعال کړي چي په ټوله نړۍ کښي ئې ليدل شونی وي . مگر دولت چي دټولې نړۍ سره دوستانه اړېکي لرې اوټوله نړۍ يې په رسميت  پېړني ولس يې دشخصي تلويزيونونندارې ته ناست دی .موږپدي برخه کې دخصوصې سرمايه گذارۍ ،مخالف نه يوخوددولت لپاره داشرم گڼوچې نه يې دننه په ټول هيوادکښي راډيواورېدل کېږي اونه يې تلويزيوني پروگرامونه .

 

زه نه پوهېږم چې دښاغلي ولسمشر نه نيولې ،پارلمان ، ښاغلي  وزيرانو اونورجگپوړی  ددغې ملي دندي دنه رسېدوله امله په کومه بهانه ځانته دخلاصون لارپيداکوي .که ديوې اقتصادي پروژې ،پله ،ښوونځۍ،روغتون  اونورو ټولنيزو گټواخيستنې مؤسسې دامنيت اوسولې شرايطوته اړتيالري ،دراډيواوتلويزيوني خپرونودخپږيدوپر ضددويشتلووسله تراوسه لاددولت دمخالفينولاسته نده ورغلې اوپدې ډاډه يم چې داکاربهتر ډيره  ونشي .

 

داوې زموږډيرې ساده اوعملي غوښتنې ،چې دهغوي سرته رسول به ستاسونوم نورهم ابدی کړی  .

 

په پاي کښې يوځل بياهم دلوي څښتن له دربارنه تاسوته دلازياتوبرياليتوبونو هيله کوم  .

 

حبيب  الله غمخور دروزگان خپرونې مسول مدير

 

۲۰۰۷ م کال دجولاي  ۱۲ ورځ

 

 

 

منتشرشده در مقالې
دوشنبه, 04 ثور 1391 ساعت 21:01

تنگ موكړم په جنگ موكړم

محمدامين بسمل

له ټولوشازلموپښتنو،قلموالوباتورومېړنواوپه خاص ډول له هغو ورځپاڼو،ويبپاڼواونوروخبري رسينېوچلوونكوڅخه قربان شم كوموچه په دې حساسوشيبو كي شپه اوورځ په ځان يوه كړې اودمظلوم پښتون قام دنجات لپاره نارې اوسورې وهي!

خوږوولوستونكو!

باوروكړئ چه دبشر په ټول تاريخ كې زموږسرلوړى اوباشهامته قام دومره وكړيده چه حد نه لرې حداوپه دومره سپين سترگي ورسره جفا كېږي لكه په هغه متل كې چه وائې موږدې هم غله ېو خوتادخداى راجوړكړي؟؟؟؟

هو!داولې اودچاله لاسه؟

واضع خبره ده چه په لومړي گام كې له خپله لاسه.

تبصرې ته اړه نشته خو په لنډو كې دومره وايم چه پردېوايډيالوژي گانوتباه كړوڅوډوله گوندونه موجوړكړل،په هريووگوند كې بيانوله خپل ځان څخه راضي كسانوډله اوډله بازۍ رامنځ ته كړې يواوبل ته ئې مورچلې پرانيستلې اوپه لوى لاس ئې په خپل تن اوربل كړمثلاٌ:

د۱۳۶۰كال په لومړيو كې مې په كابل كې يوسپين ږيرى چه له سټو كنډو څخه راغلى ؤ وليد څه سربه موخوږوم خودجگړو حال ئې راته بيان كړوېل ډيرزيات دولتي افسران اوسرتيري دمجاهدينوله خواونيول شول هغه كوم چه شناخته اوزموږ د سيمې ؤ لكه پلانى اوپلانى داخوئې له واره له تيغه تيركړل بياالوتكې راغلې بمباري وشوه يوه جيټ الوتكه رانسكوره شوه اوپيلوټ ئې چه پښتون ؤپه همهغه شيبه بې له پوښتنوووژل شوپاته شول دانورنااشناافسران اوسرتيري لكه ازبك، تاجك،

هزاره اوځينې نوردايوڅه موده اسيرپاته شول خوبيا وروسته په داسي ډول خوشي شول چه هريووته يويوجوړنوې دهغوى سيميزې مكملې جامې هم سوغات وركړل شوې .

كه ريښتيا درته ووايم په دې خوښ شوم چه اسيران ئې پريښودل اولا ډيرخوښ خوپه دې شوم چه دپښتني لوړفرهنگ په رڼا كي ئې جامې هم ورته سوغات وركړې وې خو په دې مې سخت ټكان وخوړ چه داخپل پښتانه ئې يو لاژوندى نه ؤپرې ايښى اوس نوددې جهاد قضاوت ستاسوپه لاس؟

داؤيووړوكى مثال نوردسترگو ليدلي حالات به په نوروځايونوكې له هرچا سره جلا جلا وي لنډه ئې داچه دومره موځانونه له خپله لاسه  ناتوانه كړل چه اوس دځنگله شغالان هم په موږ باندې ملنډې وهي.

گرانووروڼو!

په هرصورت وارخطا كېږۍ مه فيل كه مړهم شي يوزنگون اوبه ئې په نس كې ولاړې وي اوس خو ټولې نړۍ ته ښه پته ولږيده چه پښتانه څوك دي.

كه كورونه ئې راوسوودېوالونه موپاخه سوونور نوراځئ چه داپاخه ديوالونه په ميړانه وساتوراځئ ټولې پردۍ ايډيالوژۍ له

همدې پخوديوالونوها خواوغورځوواونورنويوموټى اوديوواتل اومخورمشرلټون وكړو،له نړيوالې ټولنې سره مله،اودسليم

عقل له مخې دخپل كورواك پخپله ترلاسه كړو.

اورخوهسي دپښتون اودبهرنيوسرتيروپه سربلېږي هرڅومره چه جگړه اوږديږي هغومره دپښتون غميزه لا پسې اوږديږي.

ښاغلي كرزي صيب!

جدي هيله درڅخه كووچه په دې حساسو تاريخي شيبو كي ژرترژره وسلوال مخاليفين راخپل اودپرديوجاسوسي شبكوله اغيز څخه راوباسي،نورنودمصلحت ترعنوان لاندې له هركس اوناكس سره معامله دجرم له پولوڅخه وراوړي ځكه چه هغوى ټول ستاسودژوند،حيثيت،قام اوگران كړيدلي هيوادغليمان دي نوره موخوښه خپله كه د گران هيواد په ځلانده تاريخ كي اتلولي غواړې اوكه تربل هرچا بده بدنامي .

همدا اوس اوس هم ازادي راديو اورم اوهم دا مطلب ليكم له عليشاه پكتياوال سره مركه روانه ده هغه بيگاه شپه په كابل كي

دهيواددغليمانوله ډزوڅخه روغ جوړراووت اوبياورته دشپې په دووبجوتيليفوني ويل شوي دي چه دډليزوقبروله پلټنې څخه لاس واخله اوكه نه كه زرتنه وي يوزراويوبه شي اوكه سل زره وي نوسل زره اويوبه شي ماناداچه ته به ورسره شميرشي.

خبره ښكاره شوه چه قبرونه دپينځوكلونوپه جريان كي رامنځ ته شوي دي اوس نوپه دې ويريږم چه سبا به ئې په تادرتاوان كړي وي ځكه چه دا له تا راتاو ياران افغان ولس ته مختوري،تاريخ ته دروغجن اوشرميېدلي كسان دي دوى هم دجهاد ناري وهلي او هم ئې له روسانو سره دسولي اوهمكاري تړونونه لرل اولري يې .

موږدهيواددټولوسپيڅلواوسيدونكودرناوى كووددې هيوادزامن ئې بولوخوداجنگي مجرمين،ټوپكيان،دمخدره موادوسوداگرچه تاسو ورسره مصلحتونه كوئ هيڅكله دافغان ولس استازي نه شو بللاى.

ښاغلى ولسمشره!

تاسي اوخداى ترغوږوپه وينو سروته څه نه وائې خوددوى په خوله اصف ننگ په يوه ژورناليسيكي تيروتنه زندان ته لېږې؟

دبنگړوشرنگ دښځوپه لاسونواودزولنوشرنگ دميړنيوزلميانوپه پښواولاسونوكي خوند كوي.

كه دهيوادغليمان داهڅه كوي چه دننگ په شان زموږددرنوپښتنوشخصيتونه راتروركړي په دې بايد ځان پوه كړي چه ددې ناوړوهڅوپه نتيجه كي به داښكلي پښتانه اتلولي ته هم ورسېږي .

په اخيركي دگران هيوادله اتلوژورناليستانو څخه مننه كوم چه زموږپه ښكلي ننگرهار،قندهاراوكندزكي ئې دننگ ازادي له ښاغلي ولسمشر څخه وغوښته زه يو ځل بيا له كرزي صيب څخه هيله كوم چه دافغانيت اومهرباني له مخې ننگ راپرېږدي.

  

 

 

 
منتشرشده در مقالې
دوشنبه, 04 ثور 1391 ساعت 21:00

نگاهی به نقش سیاسی محمدظاهرشاه

کاندیدای اکادمیسین سیستانی

نگاهی به نقش سیاسی محمدظاهرشاه

 

 

 

(۱۹۳۳- ۱۹۷۳م)

 

محمد ظاهر(۱۹۱۴- ۲۰۰۷م)، سابق پادشاه افغانستان ، گرچه مدت چهل سال در افغانستان پادشاه بود، اما چون سى سال از اين مدت را عموها و پسر عموى او حکومت کرده بودند ، او در حاشيه سياست قرار داشت و چندان نقشى برسرنوشت مردم نداشت. ولى پس از کنار زدن محمد داود از حکومت در ١٩٦۲ نقش بسيار مثبتى در احياء دموکراسى در کشور بازى نمود. محمد ظاهرشاه با انفاذ قانون اساسى "دموکراسی" در ١٩٦٤، حقوق و آزادى هاى زيادى به مردم کشور داد. زنان در انتخابات پارلمانى حق اشتراک پيداکردند و برخى از زنان در پارلمان و کابينه راه يافتند. احزاب مختلف با ايديولوژى هاى مختلف چپى و راستى و تندرو، و ميانه رو در افغانستان ظهور کردند و هريک با انتشار جريده يى در تبليغ مرام و برنامه هاى خود از ديگران پيشى مى جستند. در افغانستان اين دوره را که ده سال دوام آورد، دورۀ دموکراسى نام دادند.

محمدظاهرشاه، برخلاف پدر وعموهای خود،دارای طبعیت نرم وخصلت دموکرات بود،و یگانه زمامدار درمشرق زمین است که در طول چهل سال سلطنتش،حتی  چهل نفر ازاتباع افغانستان از سوی وی محکوم به اعدام نشده اند، واین یکی از برجسته ترین امتیازات دوره حاکمیت وی به حساب می آید.درحالی که بعد از سقوط وی ،هزازان افغان به امر ودستور رهبران چپ و راست سربه نیست شده اند وگورهای دسته جمعی شاهد این ادعا است.

علاوه برتامین امنیت سرتاسردر کشور، سه کاربسیاربرجسته دردورۀ سلطنت ظاهرشاه ثبت تاریخ شده است:  یکی حفظ  بیطرفی افغانستان در جنگ دوم جهانی از طریق تدویر لویه جرگه یی در۱۹۴۱، ودیگرش آزادی زنان از زندان برقع وچادری در۱۹۵۹، وسوم تنفیذ قانون اساسی مبتنی برسلطنت مشروطه، وتحقق  دموکراسی درسال ۱۹۶۴.

کودتاى سردار محمد داود(پسرعموی شاه) درسرطان ١٣٥۲ش، گرچه نظام شاهى مشروطه را به نظام جمهورى تغيير شکل داد، اما از آنجا که دررهبرى اين کودتا، يک شخصيت شناخته شده ملى قرارداشت، سبب بى ثباتى و هرج و مرج داخلى نگرديد. مگرکودتاى ثور ١٣٥٧ش(اپريل ١٩٧٨) که به رهبرى حزب دموکراتيک خلق براه انداخته شده بود، بزودى سبب ايجاد نا آرامى و عکس العمل مردم در برابر رژيم جديد گرديد و صدورفرمانهاى ناشيانه ٦و٧ و٨ شوراى انقلابى، با سرعت جامعه را بسوى تباهى و يک جنگ فرسايندۀ داخلى سوق نمود. شيوه حکومت سرکوبگرانه تره کى -امين از يکسو و شعله ورشدن آتش شورش هاى مردم از سوى ديگر، منجر به تهاجم شوروى در دسامبر ١٩٧٩ به افغانستان گرديدکه آخرين نشانه هاى مشروعيت رژيم را در نظراکثريت قاطع مردم ذايل ساخت.

رژيم حزب دموکراتيک خلق، براى تداوم حاکميت خويش در دستى شمشير و در دست ديگرپول می پاشید و نه تنها با تمام امکانات نظامى بر فرق اپوزيسيون ميکوفت ، بلکه از راه پيشکش نمودن رشوه هاى کلان به برخى از قوماندانان تنظيم ها، تلاش ميکرد تا از مقاومت در برابر متجاوزين شوروى بکاهد. همچنان سعى مينمود آتش نفاق را در ميان گروه هاى مقاومت ملى نيز روشن نگهدارد. افزون بر اين با ايجاد کندکها و غند هاى قومى و دفاع خودى ، اين غند هاى قومى را برضد اقوام ديگر به جنگ واميداشت که طبعاً بسيار فاجعه بار بود. به باورناظرين سياسى «حوادث اثبات کردکه : حزب دموکراتيک خلق وقت کافى نيافت تا ثمرات سياست«تفرقه بيندازو حکومت کن» خود راجمع آورى کند، اما تاثيرات اين سياست پس ازخلع حزب مذکورعامل اساسى در تداوم حوادث کنونى افغانستان بوده است.»( استا اولسن، اسلام و سياست درافغانستان،ص ١٥٣)

پس از سقوط حاکميت رژيم چپى درکشور و روى کار آمدن تنظيم هاى جهادى بر اثرجنگ هاى قدرت طلبى،کابل پايتخت کشوربه ويرانه موحشى تبديل شد، انتقام کشى در ميان گروه هاى اتنيکى وقومى ومذهبى چنان اوج گرفت که ازکوبيدن ميخ هاى آهنين برفرق سرقوم ديگر وبريدن پستان زنان وگوش وبينى و لب مردان ودريدن شکم و مثله زدنها و سربريدن ها و به نمايش گذاشتن صحنه هاى رقص مرده ، داستانهاى جانکاه و تکاندهنده ئى در کابل حکايت ميشد. اين جنايات چنان عظيم وچنان وحشتناک بودند که نظير آنرا تاريخ ما بياد ندارد. جنرال اسماعيل خان بارى در جولاى ١٩٩٤ دست به تدوير يک جرگه ملى- مذهبى زير نام «شوراى عالى اسلامى» در هرات زد که براى اولين مرتبه حدود يکصد تن از روشنفکران افغان مقيم اروپا و امريکا درآن شرکت ورزيده بودند، شوراى عالى اسلامى در هرات براى نجات کشور از بن‌بست جنگ ، تدوير يک «لويه جرگه عنعنوى» را کليد حل بحران افغانستان تشخيص و سفارش نمود که با مخالفت برهان الدين ربانى روبرو گرديد وداير نشد.

 اين درحالى بود که هرروز صدها تن از باشندگان کابل و شهرهاى ديگر افغانستان براثر ادامه جنگ جان ميدادند و تمام جلسه هاى جستجوى خروج از بن بست جنگ در جلال آباد و پيشاور و کويته پاکستان به نا کامى منجر شده بود، بر اثر اين لجاجت قدرت طلبى ربانى و هرج ومرج سرتاسرى ، بالاخره کشور درچنگ گروه مذهبى قرون وسطائى«طالبان» بعد از فتح کابل درسپتامبر ١٩٩٦ افتاد. رهبران اين گروه تصور ميکردند علت تمام بدبختى هاى جامعه ما بخاطر رفتن به مکتب و پوشيدن لباس پاکيزه و شنيدن موسيقى و ديدن تلويزيون و کمبود ريش است . اين گروه متعصب و عقبگرا که از مظاهر مدنيت جديد بيخبر و از نعمت سواد لازم بى بهره بودند، بدبختى هاى را که براثر ادامۀ جنگ برادرکشى و مداخله اجانب دامنگير جامعه ما شده بود، همه را تقدير مردم بى دفاع و بى دوا و بى نواى افغان ميدانستند و حاضر نبودند زمينه صلح و ثبات و امنيت را فراهم کنند درحاليکه توانائى حکومت کردن بر مردم را تا دراز مدت نداشتند.

بدينسان مردم افغانستان در طول ۳۰ سال اخير شگرد حاکميت رژيم سلطنتى و رژيم جمهورى وحاکميت روشنفکران مترقى(موردحمايت شوروى)، حاکميت اسلامى و طالبى را تجربه کردند و ديدند که حاکميت توأم با امنيت در عهد ظاهرشاه چگونه بود و در عهد جمهورى محمد داود چطور و در عهد رژيم حزب دموکراتيک خلق چسان بود؟ ازديدگاه حزب دموکراتيک خلق، حاکميت دموکراتيک يعنى انقياد و اطاعت مطلق به دستورات رهبر يا رهبرى حزب ، و از نگاه روشنفکران اسلامى يا اخوانى، حکومت اسلامى يعنى تعدد مراکزقدرت حتى در پايتخت ، بى بند وبارى و هرج و مرج و غارت اموال دولتى و تجاوز و دست اندازى به دارائى و ناموس مردم وکشتن و بستن و زورگوئى و محروم کردن مردم از حقوق طبيعى و عدم مصئونيت جانى و مالى و غيره وغيره و حاکميت اسلامى رژيم طالبان، بى توجهى به حقوق طبيعى وانسانى مردم، دست و پا بريدن انسانها بخاطر ربودن يک قرص نان، دراز کردن ريش و تراشيدن سر و اختناق و ضديت با تمام مظاهر تمدن و فرهنگ در کشور.

حوادث ناهنجار١١ سپتامبر ٢٠٠١ جهان را تکانه زد و يگانه آقاى جهان را از خواب بى تفاوتى نسبت به سرنوشت افغانستان بيدار ساخت. حادثه ناگوار ١١ سپتامبر، مسبب زمينه ئى شد تا غرب وآن هائى که گروه طالبان را ايجاد وبر افغانستان مسلط ساخته بودند، آستين برزنند وبا ريختن بمب هاى هفت هزار کيلوئى برمواضع شان، آنها را از سرراه تاريخ جاروب کنند و شرايط را براى استقرار صلح و دوباره سازى کشور فراهم کنند.

هم مردم افغانستان و هم کشورهاى ذيدخل در قضاياى افغانستان در طول مدت جنگ هاى داخلى بارها به شاه سابق افغانستان رجوع کردند و از وى خواستند تا با استفاده ازتجارب سياسى و وزنه شخصيت خود نقشى براى استقرار صلح در کشور بازى نمايد. محمد ظاهرشاه با شناخت دقيق از روحيات جامعه افغانستان در بیست سال قبل از امروز اعلاميه‌ئى پخش و در آن جنگ بخاطر قدرت را محکوم کرد و پيشنهاد نمود تا يک لويه جرگۀ اضطرارى از سران و مشران افغان داير گردد و اين لويه جرگه رهبرى موقت دولت افغانستان را تعيين نمايد. سپس قانون اساسى و قانون انتخابات تدوين شود و بر طبق آن، انتخابات تحت نظارت سازمان ملل براى حکومت آينده افغانستان صورت گيرد.

 با تدويرکنفرانس بن نسيم صلح و دوباره سازى افغانستان وزيدن گرفت، مردم ما بهتر از هرکسى ديگر ميدانند که قبل ازهرچيز، صلح نيازمبرم و حياتى جامعه ماست. بدون صلح نمى توان به هيچ چيزى دست يافت. نه به بازسازى کشور، نه به حاکميت ملى و نه به تأمين عدالت اجتماعى و غيره و غيره. صلح پيش شرط تمام خواسته هاى انسانى و مدنى ماست . بايد به صلح سرتاسرى و وطنى دست يافت تا راه براى تأمين عدالت و تأمين حقوق افراد جامعه هموار گردد. و اين مهم برآورده نميشود مگر اینکه تدابيرى براى خلع سلاح عمومى تجويزگردد و اين خلع سلاح عمومى هنگامى ممکن شده ميتواند که رهبرى کشور از ميان شخصيت‌هاى اجتماعى که داراى وجاهت ملى و بين‌المللى می بودو به هيچيک از احزاب حاليه و سابقه افغانستان منسوب نمی بود،از طرف لويه جرگه اضطرارى و تاريخى سال١٣٨١ برگزيده ميشد. اين رهبرى وظيفه داشت تابا تشکيل يک اردوى ملى به خلع سلاح عام و تام مردم به هرنحو ممکن مبادرت ورزد.

متاسفانه درلويه جرگه ايکه در ماه جوزاى ١٣٨١ در کابل برگزار شد، افراطيون قدرت طلب و انحصار گرا مانع ایفای نقش شاه در پروسۀ تأمین صلح شدند و بيش از پيش بر مصيبت و آلام مردم افغانستان افزودند. چنانکه ديديم عناصرنابابى بدون خواست مردم با زورگوئى وقلدرى وارد لويه جرگه شدند و مسير تصميمات لويه جرگه را به نفع خود يا گروه خود تغييردادند و دوباره کسانى درکابینۀ دولت جاگرفتند که امتحان درستى در دولت مؤقت نداده بودند. پس نا امنى و تجاوز به حقوق شهروندان همچنان به قوت خود باقى ماند وبا وجود تلاش هاى حامد کرزى ، برخى از واليان از مرکزدستور پذيرى نداشتند وعوايد گمرکى ولايات خود را به مرکز نمى فرستادند وبه تقويت مواضع خود مى افزودند تا بر اتباع تحت سلطۀ خويش از تبعيض و خشونت کار يگيرند. اين خود سرى ها سبب گرديد تا گروه طالبان وبقاياى القاعده دوباره خود را جمع و جور کنند و برمواضع نيروهاى ايتلاف بين المللى برهبرى امريکا از يکسو وبر اهداف نظامى و غير نظامى دولت ، از سوى ديگر پيهم حمله کنند وبخش بزرگى از کشور را بى ثبات سازند.تا آنجا که امروز حتی نیروهای ایتلاف بین المللی برهبری ناتو از مقابله با طالبان به عجز خود اعتراف میکنند وخواهان سهم گیری بیشتر کشورهای ذیدخل درمبارزه با تروریزم و برگشتاندن ثبات در افغانستان شده است.

مردم افغانستان هنگام بازگشت مجدد شاه از ایتالیا به کشورش پس از سی سال در۲۰۰۲،  جداً آرزومند بودند که زمام اختیار کشوربطور مؤقت به دست  ظاهرشاه به عنوان سمبول وحدت ملی  سپرده شود، تا با وزنۀ شخصیت خود در تأمین ثبات ولا اقل درخلع سلاح عام وتام از دست گروه های مسلح جهادی  استفاده گردد، ولی متاسفانه که براثر دسایس برخی ازرهبران و قوماندانان جهادی در تبانی باسفیر امریکا(خلیلزاد)، از اجرای نقش سیاسی ظاهرشاه جلوگیری شد. شاید سازندگان سناریوی مبارزه با تروریزم از این میترسیدند که در تحت زعامت ظاهرشاه بزودی صلح وامنیت در افغانستان برقرارخواهد شد ودیگر ضررورتی به حضور نظامی امریکا دراین کشور دیده نخواهد شد،وآنگاه مجبور خواهدبود تا کشور را ترک بگوید، بنابرین با توطئه  او را ودارساختند تا از نامزدشدن خود برای پست دولت عبوری صرف نظرکند ودر عوض وی را به لقب"بابای ملت" مفتخر ساختند تا بهانه یی برای پرداخت یک معاش اعزازی  برای وی فراهم گردد وبدین وسیله هواخواهانش را راضی کنند.

گرچه دوره سلطنت ظاهرشاه  یک دوره ایدآل نبود وهمراه بانواقص وکمبودهایی زیادی بود که بیشتر از سوی عموهای وی در حق مردم اعمال میشد وعمدتاً آنها مانع دخالت شاه در تامین عدالت ورسیدگی به وضع اجتماعی میشده اند والا ظاهرشاه ذاتاً شخص دموکرات و صاحب کرکتر نرم ومهربان  وعدالت پسند وخالی ازتعصب و خشونت و استبداد بوده است.نکته بسیار درخشان در تاریخ سلطنت ظاهرشاه امنیت سرتاسری وگسترش فضای صلح ودوستی میان همه اقوام افغانستان بود که بعد از سقوطش کشور،بکام بی امنیتی وبی ثباتی وجنگ وتباهی دوامدار  فرورفت وامروزهمه شهریان کابل وسایر ولایات کشورحسرت روزگار حکمروائی او را میخورند وتا هنوز آن روزگار را فراموش نکرده اند. ظاهرشاه سرانجام به عمر ۹۳ سالگی درکابل، بروز۲۳جولای۲۰۰۷/مطابق اول اسد۱۳۸۶ درگذشت . دولت افغانستان با اعلام خبرمرگ وی ، سه روز ماتم ملی اعلام کرد و خبر داد که جنازه مرحومی روز چهارشنبه در جوار مقبره پدرش محمدنادرشاه، در تپه مرنجان بخاک سپرده میشود.روانش شاد ویادش گرامی باد. ۲۳/ ۷/ ۲۰۰۷

 

 
منتشرشده در مقالې
دوشنبه, 04 ثور 1391 ساعت 20:35

راه حل تروریزم درافغانستان

 

پولاد

افغانستان

با آنکه فرد فرد افغانستان و باشندگان شبه قاره هند بصورت کل و اخص و دیگرجهانیان بطورعام ازین معمی میدانند با آنهم برای توضیح راه حل تروریزم درافغانستان به نوشتن  این مطالب تقریبا" تکراری ضرورت دارم.

 

اول – اجمالی ازریشه های پیشینه و تاریخی منطقه وشبه قاره هند.

 

دوم – ریشه تروریزم در شبه قاره هند و بخصوص در پاکستان و افغانستان.

 

سوم - علت استفاده ازین راه غیرانسانی بدست آوردن مرام های سیاسی و عطش توسعه طلبی است.  چهارم – علل رشد تازه تروریسم درجهان بعد از واقعه حملات پلا نی به مرکز تجارت جهانی.   پنجم- روغن ماشین تروریزم را کدام مواد فعال و سر حال نگه میدارد و چرا؟

 

اول – اجمالی ازریشه های پیشینه و تاریخی منطقه وشبه قاره هند.

 

سالها قبل از اینکه کمپنی هند شرقی انگلیس خاک هند را اشغال کند درکشورهمسایه ما ایران با استفاده ازحکومت های ضعیف آنجا ریشه های تخریبی خود را جهت اشغال هند پهن کرده بود. سوق نادر افشار بسوی قاره هند نه تصادفی بود ونه امروز معمی است. بلکه این یک پلان منسجم انگلیس بعد از حکومت شاه اشرف هوتکی بود که درخاک ایران هموار گردید. انگلیس ها درزمان شاه اشرف تلاش داشتند از طریق گماشته گان ترکی و عربی خود این دام را هموار کنند اما شکست روس ها بدست شاه اشرف هوتکی این پلان شوم را خنثی نمود. جزئیات این موضوع را در تاریخ های سابق روسی وشکست آنها بدست شا اشرف و پریشانی شان ازنفود با قدرت انگلیس بخوانید.

 

نادرشاه افشار کسی نبود جز گماشته ئی از مهره های شطرنج جهانی انگلیس ها از حملات سلطان محمود غزنوی و پریشانی هندوهــا کاملا" آگاهی داشت و باید میداشت. بنا بران مهره ضربتی جهانکشاه استعماری با خوب پلانی عیار شده بود. مرگ نادرافشارهیچ سوال دیگری را بجز جانشین مناسب او برای کمپنی هند شرقی هند که در اصل لانه نقشه کشی استثماری بود مطرح نمیکرد. تا آنکه بصورت مستفیم یا غیر مستقیم کسی را به مسند قدرت بنشاند که او بتواند هند را در ترس و رجا نگه دارد و اگر ممکن باشد به سیاستی سوق شود که هندوهای هم بسته مذهبی را زیر فشار خود خورد کند تا آنها به رضای خود به کمپنی هند شرقی مراجعه وطالب کمک شوند. تا این زمان انگلیس ها هیچ علاقه ئی به اشغال کشورکوهی و پرازمشکلات افغانستان چشمی نداشتند. بنا بران بـــا اظهاربعضی اردوستان

 

که عامل نام افغانستان انگلیس ها بوده نمیتوانم اتکا کنم و هم نمیتوانم این طرح را از نظر دوراندازم. آنها میخواستند این سرزمین رامانند چکش بر سر هندو ها اما به اراده خود نگه دارند. بعد ها پیشرفت روس ها بسوی آسیای مرکزی سبب شد انگلیس ها نیزبه فکر اشغال افغانستان شوند که شدند.

 

احمدشاه ابدالی آدمی بود ملی و بانفوذ دربین قوم خود که ساحه بزرگی را ازهرات تا کندهار احتوا میکرد. این مردم ازسیاست و معامله گری چیزی نمیدانستند که ما آنها را به همکاری با انگلیس ها متهم نمائیم. و اصلا" چنین کاری را انگلیس ها درپلان مصرفی خودبیجا میدانستند. بنا بران این تشکل فقط وفقط استفاده از بی خبری و سرتمبگی مردم این خطه بود انگلیس ها را وسوسه میکرد ومیخواست ازین وجه شان بحیث سلاح بدون مصرف استفاده کند. زیرا انها ازخاصیت سرتمبگی و جنگچوئی این مردم و ترس هندو ها ازآنها خبر داشتند. احمد شاه ابدالی وقتی تاج سلطنت را بر سرگذاشت تنها به شکل تفننی مانند نادرافشار خود را احساس کرد وپلان های لشکری را بسوی هند درمخیله خود جا داد. او نام وقدرت میخواست اما بیخبراز خمیر مایه شیطانی و سیاسی انگلیس. بنا بران چندین باربسوی هند تاخت بدون اینکه حتی جبران مصارف خود را ازهمان تاخت وتازها نموده باشد.

 

این تاخت وتاز ها سبب شد تا هندوها به کمپنی هند شرقی مراجعه وطلب کمک نمایند. به این صورت هند بکام انگلیس فرورفت. این فرو رفتن سبب شد که دیری نگذرد و انگلیسها را بسوی افغانستان جهت حفظ هندوستان وسوسه کند ودرین راه بهترین شخص خاندان احمد شاه یعنی زمان شاه را کورنماید و تمام نواسه هایش را مانند گدی ها مسخره بدست خود گیرد ونه تنها آنها را بلکه سرنوشت این وطن کوهی را رقم بزند. ازان زمان است که انگلیسها این سرزمین را تلاش دارند بصورت غیرمستقیم زیر اراده خود داشته باشند.

 

آنچه درتاریخ گذشته است به هیچ یک افغان متجسس پوشیده نیست بنا بران ضرورت به توضیح کارکردهای انگلس درافغانستان نمی بینم . آنچه که لازم است اینست که انگلیس بعد تشکل اتحاد شوروی همزمان جنگ جهانی اول به این نتیجه رسید که وضعیت جهانی دگرگون شده و جرمن ها نیز به این سادگی ازسرکشورهای اروپائی که به تقسیم ناعادلانه اروپائی (این یک اصطلاح اروپائی برای جنگهای جهانی است ) به غضب است دست بر نمیدارد. بنا بران خواست آن پلانی را که بنام یک کشورمسلمان ومستقل درکنارهند در نظر داشت سازمان دهد و با استفاده ازخط دیورند که برای تقسیم طایفه پشتون ها پلان شده بود کشوری بسازد تا این کشورمسلمانی با دیگرمسلمانان یکجا شده و با نفوذ وسیعی تحت اراده انگلیس درمقابل هند بایستد. درعین حال دیواری باشد به مقابل نفوذ کمونیزم. ترس انگلیس از نفوذ کمونیزم در اوائل جدی نبود، تنها به این نام میخواست کشوری تشکیل دهند که آینده های دور استعماری انهارا تضمین کند. به همین اساس است که سفیر شان در افغانستان نوشته بود. که ما نباید خود را به نام خط دیورند فریب دهیم. خط دیورند  دیگر مفهومی ندارد بلکه باید دوکشور پاکستان و افغانستان باید یک کشور شده واین سرحد نام نهاد ازبین برود. این کارباید صورت گیرد و اگر به توافق صورت نگیرد. باید به زور عملی شود.( کتاب فریزر تتلر سفیر انگلیس درافغانستان بنام " افغانستان") انگلیس ها میدانستند که اقوام سرزمین گوهی بسیارسلحشوراما ساده از نگاه تعداد نفوس کم  ودورازسیاست اند. ساده گی، سلحشوری وکم سیاستی شان سلاحی بود به دست انگلیس ها اما تعداد نفوس شان باید به آن تعدادی میرسید که همسنگ هند اگر نشود مانعی درمقابل آن شده بتواند. بنا هند را به دو کشور مسلمان و هندو جدا نمود. به این لحاظ آمدن محمد علی جناح درکنار دیگر مبارزین هند تصادفی نبوده است. به قیمت چه تعداد قربانی انسان ها این کشور تشکیل شد. مگر جواب این تلفات را جناح  نمیتوانست تصور کند. اگر نمیتوانست پس سیاست مدا ر و مبارز نبودبلکه اجنتی بود که در بین مبارزین جا داده شده بود.  انگلیسها کاملا" به این نتیجه رسیده بودند که اقوام جدا شده ازهند با مردمان سرزمین اینطرف خط دیورند با هم جوش خورده و مخلوط میشوند و به اینصورت کشور بزرگی بنام کشور مسلمان بوجود می آید که انگلیسها با استفاده از قوم پنجابی آن سر رشته سیاسی و سوق الجیشی آنرا بدست میگیرد. زیرا این مردمان تحت سازماندهــی چندین ساله انگلیسها برای نفوذ در بین افغا نها تربیه شده بودند. نفوذ دادن این مردم دربین افغانها واعمال شان درزمان سلطنت غازی امان اله خان کاملا" روشن است.  تا همین امروز هم این سیاست به پیش میرفت. ازین بعد آنرا درنتیجه مطلب بخوانید.

 

 دوم – ریشه تروریزم در شبه قاره هند و بخصوص در پاکستان و افغانستان.

 

اولین مکتب تروریزم همین مدرسه دیو بند است که ازیک کلبه کوچک مسجد مانند به یک مدرسه بلند بالا توسط انگلیسها انکشاف داده شد. اولین استاد این مکتب همان کویک ناری است که قبل ار آمدن به سفارت درافغانستان بحیث مرید با عزتی درجمله مرید های آخند زاده صاحب هده (آخند زاده صاحب سوات) داخل گردید و به مرحله ای رسید که فتوی  را اجازه یافت. (صاحب فتوی شد) این شخص بنام (شیخ عبداله) مشهوربود.  درجریان مبارزات مردم علیه انگلیس رسوا گردیده و به مرگ محکوم گردید. اما به کمک چند بی خبر نجات یافت و بعدا" به حیث سفیر انگلیس به افغانستان فرستاده شد. این شخص سازمان دهنده بسا ترورهائی است که سران اقوام سرزمین مارا به کام نیستی بدون ماندن اثری سوق داده است. شاه آنوقت (یعقوب خان) ازین وقایع باخبرو با این جانی هم دست بوده است. آنچه را قبل ازین جانی گذشته است من سراغ ندارم بجز پلان شوم پدربرعلیه پسر در زمان امیرخائن دوست محمد بر علیه وزیر اکبر خان غازی  اما میدانم که بوده است. به این لحاظ اولین تهداب تروریزم درین مناطق را مانند بسا آثار شیطانی خود انگلیسها بجا گذاشته اند. قتل مهاتما گاندی نیزریشه سکول تروریستی همین انگلیس ها را داشت اما افسوس که گاندی این انسان نا بکار را عفو   کرد و پیروان صادق آنمرد با عزت ازادامه باز پرسش گذشتند وبا سطحی اقداماتی بر علیه او بسنده شدند. به همین ترتیب درافریقای جنوبی و از چندین وقایع تروریستی انگلیسها ثبت شده است که ما به این مبحث خود به آن ضرورت نداریم.

 

درجنگهای سرد جهانی که امریکا و روسیه  پیشقدمان این جنگ بودند، امریکائیها وظیفه شیطانی خود را بنا به سابقه داری انگلیسها

 

درین منطقه به انگلیس ها سپرده بودند و تا امروز هم درهرقدم این کاررا میکنند چنانچه امروزدرافغانستان وعراق.  تشکل آی اس آی حملات تروریستی به هند، افغانستان قبل ازطالب ها و تشکل طالب ها و پرورش امروزه تروریستان همان دستگاه جاسوسی انگلیسها است که این کاررا به اراده انگلیس به پیش میبرد. یعنی تا امروز انگلیس دو سره میرقصد. یکسرش پیش کرزی است وسر دیگرش در جیب پرویز مشرف.

 

 سوم -  علت استفاده ازین راه غیر انسانی بدست آوردن مرام های سیاسی و عطش توسعه طلبی است.

 

علت نیست علتهاست. علت ها در هر زمانی شکل دیگری بخود میگیرد، بنا بران زائی که ازین کوزه شکسته میزند یک روز آب کثیف است و روز دیگری خون مبارزین زیرا خون مبارزین هیچگاهی با آب کثیف انگلیسی یکجا نمیشود. روز های قبل که سیاست شان این پختگی امروز را نداشت پوند و کلدارشان وطنداران نجیب وشریف ما را میکشت. بعد ها به سرحدی رسیدند که بنام های مختلف برادرهای هموطن مارا بجان هم اندازندو تا آنقدر کوشیده اند تا برای ما نه تاریخی باقی بماند ونه ریشه درختی. اطفال مارا نیز با فروختن گرده ها و اعضای بدن معیوب، به مرک رساندن و هزاران نوع جنایت دیگر برعلیه این خاکی که نتوانسته اند سرتعظیمش را بسوی خود خم نمایند. اما چه کنیم که سحرتفرقه اندازی شان هشیار و بی عقل ما را به یک نوع دهل میرقصانند. هر زمانی بهانه نوی داشته اند. این زمان بهانه شان تروریزم است. آن عملی را که خود تقویه و آموزش داده اند و میدهند برای تعقیب همان آمده اند. این دیگرجهالت ماست که آنرا نمیدانیم. همه جریاناتی که امروز مقابل چشمان شما میگذرد همه میدانید که برای چیست؟ بهتر است آنچه به چشم  دیده میشود حیف است وقت خودرا بخواندن روی آن صرف کرد.

 

   چهارم – علل رشد تازه تروریسم درجهان بعد از واقعه حملات پلا نی به مرکز تجارت جهانی.

 

لطفا" یکبارترجمه فارسی نوشته ژورنالیست فرانسوی (تریسیمان) را بخوانید و فلم  یازده سپتمبر را (ناین الیون ) ببینید. حال شمه ئی ازان را بشما مینویسم.

 

آیا شنیده اید که با تصادم هواپیمائی تمام یک برج به زمین خاک شود؟ چه رسد به تعمیری که به چنان عظمت ایستاده باشد. دو تعمیر سر بفلک کشیده با تصادم دو طیاره تا تهداب به زمین نشست. تریسیمان میگوید این طیاره ها ازبالا وشیاطین ازپائین این تعمیر های محکم وسر بفلک کشیده را منهدم کرده است و برای این گفته خود با جزئیات همه را مستدل روشن کرده است. او مینویسد که هواپیما چرا اینقدر هشیار بود که خود را در بخشی ازپنتاگون زده است که آنقسمت خالی و زیر پلان کاراعمار مجددبوده است. و چرا فورا" اثر جعبه سیای هواپیما ها ازبین رفتند؟ چرا درینروز بوش رئیس جمهور کارروتین خود را گذاشته و درمکاتب نزد اطفال مکتب نشسته بود؟ حتی برای خبر این چنین واقعه بزرک تکانی نخورد. این فلم های بسیار مقبول از تصادم هواپیما ها خود نشانه پیش آگاهی نیست؟ آیا میشود باور کرد که این همه عکاسی های فنی توسط تیلفون های مبایل گرفته شده است؟  به همین ترتیب بسا سوالات دیگر که هرکدام را با دلایل وجزئیات تشریح کرده است. اما این سیاست مداران زور چطور هوش وهواس مردم جهان را بهت زده کرده اند که هیچ کسی نه ازخود میپرسد ونه نوشته کسی را میخواند و اگر میخواند چرا نمیداند؟ و اگر میداند عکس العملش چیست؟ بیائید خود شما را من متوجه این همه ندیدن ها و تجاهل های عارفانه کنم.

 

یکروز قبل از فرار ملا عمر امریکا اعلام میکند که هوا وزمین افغانستان تحت نظارت و حاکمیت سر بازان امریکائی است. اما فردای آن فرار ملاعمر با موتر سکل به پاکستان اعلام میشود. حتما" این را به خاطر دارید.  عجب است که ملا عمر کورتوسط موترسایکل ازدشت های ریگی که بیشترازصد کیلومتر است فرار میکند وسربازان امریکائی که تسلط بر هوا و زمین دارند آنرا نمی بینند؟ پاکستان وایران هردو کشورهای متعرض وبدخواه برای مردم افغانستان هستند. اما اگر ایران تنها پیراهن خود را درین پهلوانی کشیده است. پاکستان بدون پیراهن و ایزار(تمبان برای سیاست پاکستان نمی ارزد) مستی میکند. اما با یکی مداراست و با دیگری ناکشته را هم میخواهد سرش بدرود.

 

آن تعمیر های مقبول جهانی برای این ویران شدند تا بهانه برای انگلیس وامریکا بدهد که فیصله جهانی را لگلد مال و صدام نا فرمان را به دارزند. زیرا دکتاتوربود. آری صدام دکتاتورازهزاران دکتاتور دیگری که دوستان امریکا اند هزار بار با شرف تر و حاکم تر و با غرور تر بود، او زیر بار وطن فروشی نمیرفت به همین سبب متمرد بود. سگ صدام ازین سران عرپ چلوس بهتربود. او بود که با وجود کارهای احمقانه خود عراق را از هر نوع دست درازی حفظ کرده بود و مردمش هرروز نه به این اندازه پا به گریز بودند ونه کشته و زخمی و معیوب به چامعه میدادند. یک کارنابخردی صدام را که مواد شیمیائی روی کردان مظلوم فشاند. در هر روز خود امریکا تکرار میکند. به این سبب است که جهان دیگر به سیاست مداران جهانی باور ندارند.

 

صاف وساده باید گفت این همه ترور ها زاده کارخانه خود امریکا و انگلیس است. نه اسامه ئی است و نه ملاعمری همه اینها لقمه پران  خوان تروریستی همین کشور ها اند و بس.  تاکی مردم فریبی ؟ اسامه را میخواهند با چشمان پت در بین ماهیان دریا بیابند. اسامه سر خوان یغمای شما چون بوم نشسته است. آن بیچاره نمیداند که در آخر این خدمات سرش را بنام جانی میبرند و این جنایت کاران با هم بنام قاتل جنایت کار به مردم جهان فضل خواهند فروخت. این سیاست قرن هاست که دوام دارد.

 

برادرنه اسامه چیزی کرده میتواند ونه الظواهری ونه ملاعمرکور این همه دام صیاد است برای شکار من و تو. دیروز دست مارا گرفته به سوسیال خانه خود میبردند تا نشود برای شوروی ها کف بزنیم، زیرا شوروی ها پولی نداشتند که به ما ارزانی میکردند، تنها کف زدن انسانهای روی زمین را به بردن در سوسیال خانه های خود میخریدند. ورنه چرا امروز مهاجرین در طوفان نشسته را با هزاران نام یا بدریا میریزند ویا دست بسته به هواپیما های خود به جاهائی میفرستند که سرنوشت شان بجز مرگ چیز دیگری نیست.  مگر این بشردوستان یکبارگی بشر دشمنان شده اند؟ چه مطلبی آنها را دوست ساخته بود که حالا دوباره دشمن شده اند؟ دیروز فلم های کارتونی اطفال اروپائیان و امریکائیان را ننجات دهنده و فورم لباس شوروی را متعرض و ظالم جلوه میداد تا در ریشه انسان دشمنی انرا جابجا کند. اما امروز همان چهره ها تغیر کرده و چهره های چینی چای آنرا گرفته است.  خوب دقت کنید دشمنی این طایفه سرمایه پرست چقدر به عمق وپلانی شده به پیش میرود؟ همه کار تون های مسخره کننده بنام آزادی بیان چرا دریک مقطع زمانی خاصی روی کارآمد وادامه دارد؟ این شکل و نوع دیگری از بازکردن جبهه دیگری است. من به این قسمت خلاصه میکنم زیرا این درد ها هزاران است و نمیشود با مشتی تمام خیانت های جهانبانان خائن را تصورکرد. مشت میتواند نمونه خروار باشد اما اگر خرواربه لجن و تخم سراسری دنیا برسد دیگر نمیشود نمونه گیری کرد.

 

پنجم- روغن ماشین تروریزم را کدام مواد فعال و سر حال نگه میدارد و چرا؟

 

تروریزم امروز جهان با لشکر انجام میشود. همانطوریکه یک اردوگاه بدون سرباز نمیتواند تشکیل شود تروریزم امروز هم قشله دارد،  نظم دارد، بودجه فراوان دارد، هزاران نوع سلاح دارد، اما وطن ندارد. این مردم عقل هم ندارند. شعور هم ندارند، سواد هم ندارند، کلتورهم ندارد، محبت هم ندارند، شخصیت هم ندارند، خلاصه ازانجه یک انسان عادی باید داشته باشد بی بهره اند. این ها همان کارگران فابریکه اند که کار فرمایان شان سیاست مداران بر سر قدرت است. روی این اصل تعریف ازتروریستان میتوان گفت که اینها هرزمانی آله دست مغرضان بهره کشی ازانسانها اند. این ها است که زمینه تعرض کشورهای حریص را بر کشورهای غنی ازنگاه مواد صنعتی و انرژی مهیا می سازد، یعنی کشورهای درکمین نشسته شکار اینها را منیحث باشه های شکاری بهر نامی به هر جائی که بخواهند سوق میدهند، از آنها حمایه میکنند، آنها را مسلح میسازند و به آنها هدایات چه بکن و چه نکن را میدهند. برای اینکه سرباز گیری شان مکمل شود ازهیچ کمک و خیاینت به انسان نه خود این گروپ بی عار وغیر انسانی دریغ میدارند ونه سوق دهندگان آنها. اگر ایران دارائی های مهاجرین را نگیرد، آنها را معیوب نسازد، همچنان انگلیس ها و امریکائی ها به عین شکل با بمبارد و کشتارهای دسته جمعی این کار را نکنند چطور میتواند گروپ تروریستی متشکله خود شان انسان های محتاج به عملیات انتحاری را دریافت کنند. پاکستان تا سرحد توان توسط پولیس وآی اس آی خود بیچارگان را اعم از پاکستانی و افغان اما افغان ها درین اواخر سی ساله دو هدف شانرا دریک تیر برآورده میسازد، یکی اینکه نسل افغان را برعلیه خودش استفاده نموده واگر موفق هم نشودحد اقل یک افغان را با حرکت انتحاری ازبین برده اند. دوم اینکه درصورت موفقیت توده ئی از افغان ها را ازبین برده اند و این هدف اصل پاکستان و انگلیس بوده است.

 

انگلستان و امریکا به هیچ صورت بر علیه پاکستان اقدامی نه سیاسی و نه نظامی میدارند زیرا این کشور مکتب و تربیه گاه شان است برای تروریستان. از همین کشور است که تروریستان ولو ازهر کشوری که باشد درآنجا تربیه شده وبه محل هائی که این کشور های حریص میخواهند میفرستند تا نه اینکه عملیات تروریستی را انجام دهند بلکه نا آرامی جهان را سبب شوند تا آنها روی منافع خود تبلیغات نموده و به جهان کشائی و تصرف و اشغال کشور ها بدون هیچگونه در نظرداشت فیصله های بین المللی که خود آنرا بوجود آورده اند دست یازند. اینها هلوکاست را درمورد هتلر پیراهن عثمان ساخته اند درحالیکه خود ار آنچه ظلمی که هتلر برعلیه یهودیان و درگر جهانیان کرد بار بار بیشتر خیانت و تعرض نموده اند. در وجود این دو کشور ویا بهتر بگویم دوشخص هتلر وکشورنازی آلمان فراموش شده و فراموشتر شده میرود. سر وصدای مرگ بر نازیزم و مرگ بر هتلریان رفتـــــه رفته فراموش میشود و جهان درین مورد به خموشی رفته است زیرا در مقابل آن درندگانی عرض اندام کرده است که ممکن د آینده نزدیک نسل بشر به هتلر خدا آمرزی خواهد داد. آری بشر چنین فرامش کار هم است. مثال بشما می آورم که تاریخی است. مراجعه کنید به کتاب انجیل(بایبل) تستی مونی کهنه یا تورات (انجیل امروز از دو بخض است بخش کهنه که همان تورات است و بخض جدید که همان انجیل است) درین کتاب به بخش یوشوع ( یا یوشع پیغمبر) بروید وآنرا بخوانید. یوشع پیغمبر هزار شهر آنزمان را طوری ویران کرد که طفل، زن، مرد، گاو، گوسفند، مرغ و مور آنرا به گفته خودش ازبین برد و جای آنرا سنگلاخ ساخت و خود هم مینویسد که سنگها امروز یادگار آن شهرها است.  آنهم با چه فساوت و چه بیرحم کاری ای که درد آنرا انسان با احساس همین حالا حس میکند. آنهم بنام قوم خدا، زیرا موسی ویوشع پیروان او که این پیروش بعد از او پیغمبر بحساب آمد. آری زور آوری که ظلم کند و خون بیشمار و ستمگرانه بریزد اگر موفق شود او قهرمان، شجاع ، عادل و حتی پیغمبر است اما اگر ناکام گردید او هتلر میشود. این نبشته به معنی دفاع از هتلر نیست زیرا قلبی که برای انسان و انسانیت نه تپد عدم ان قلب آرزوی بشر است. و لو هتلر باشد ولو بوش ولو بلر یا ستالین و چنگیز. همانطوریکه انسان ها یوشع و چنگیز و یا مثل اینها هزاران هزار ظالم ، تروریست  ، انسان کش وغیره وغیره را به باد

 

فراموشی برد هتلر را نیر به باد فراموشی میبرد و اگر طرفداران هتلر روزی به دنیا قدرت یابند شک نیت که هتلر به نابغه قرن بیست تبدیل شود. آری اگر نادان ها و احمق های میراث برده سرمایه سر تاج جهان انسانیت نامیده شوند هتلر هم شک نیست که نابغه شود. او واقعا" نابغه جنگ هم بود.

 

اینهاست ماشین های تروریزم و اینطور میآیند و فراموش میشوند. حالا به همین ماشین های جنگی که یک قسمت با صف میجنگند و سه قسمت دیگر درقطار تروریستان مصروف شیطانی اند یاد اور میشوم که نه تنها من بلکه ملیون ها انسان شما را شناخته اند. فقط من توانسته ام درد دل خود را روی کاغذ بریزم، حتی کسانی اند که همین عقده خود را برون ریخته نمیتوانند. آنها درد دل شان از من هم بیشتر است که اگر از ترس این کار را میکنند به اوشان لعنت و اگر چاره ندارند و نمیتوانند به اوشان همت ، توان و قدرت آرزو میکنم تا به آرمان های خود برسند.  اما ضمنا" یاد آور میشوم شما جنگ افروزان نه پندارید که شما را نمی شناسیم، خوب هم با تمام حرکات شیطانی ودروغین تان میشناسیم اما من ازجمله آن شناخت مندان بشما این پیشکش را میدارم که اگر میخواهید تروریزم را دیگر بهانه آرمانهای منحوس تان قرار نمیدهید. این کار ها را بکنید:

 

1- دست ازجنگ در تمام نقاط جهان بکشید و به تربیه روشنگری مردمان سرزمین هائی که زیر ستم  ستمگران وطنی خود قرار دارد همت گمارید تا خود کاخ ستم را بر اندازند.   

 

2 – اززیر فشار قرار دادن انسان ها و خورد ساختن شان تا سرحد اینکه برای اعمال انتحاری تن در دهند دست بردارید. شما که پناهندگان را جا میدادید و نام خودرا بشردوست معرفی میکردی حال       چه شد آن بشردوستی تان که از ترس کشور شوروی بود؟ پناهندگان را به هربهانه ئی به کام          مرگ میفرستید. به آن کشورهائی میفرستید که هنوز کشتار و ستم بیداد میکند. این ها را برای       آن میفرستید تا شکار همان تروریستانی که زمینه را برای تجاوز شما محیا میسازد گردد. امامن        به این تعجبم که کشور سویدن که افتخار بدون استعمار واستثمار زندگی کردن را درجهان دارد   چطور حاضر شده است که در کاسه گدائی تروریستان بی همه چیز انسان  ها را بریزد ؟

 

3 – مدرسه دیو بند را ببندید. مدارس تروریستی را که تشکیلات بنام پاکستان و درحقیقت تشکیلات خود تان است از بین ببرید. تعرض و ذلیل ساختن مردم عراق و فلسطین را خاتمه دهید. اززیر ذلت بردن مردم افریقا صادقانه پشیمانی کنید و قرضه های ظالمانه خود را صفربسازید. اینست        راه بستن تروریزم درجهان.  

 

4 -   کشور اسرائیل را بگذارید خود با فلسطینیان کناربیایند. اگر فلسطینیان عاقلانه با اسرائیل کنار  نیایند در آنصورت است که جهان به کمک اسرائیل خواهد شتافت. اما اگر شما بگذارید ودست  شما نباشد. مردم فلسطین حتی همان حماس تا اینسرحد احمق نیستند که زندگی آرام و بدون  درد سر را در ساحه تاریخی و همیشه بهارخود را به خون کشند. آنها میدانند که اسرائیلیان با هنر در کنار شان نعمتی است برای شان اگر سیاست آنها با خیانت به منطقه آلوده نباشد. مردم فلسطین بهتر میدانند که جهان آنها را کمک کند، چطور میتوانند ازکمک یک اسرائیل  بدون غرض وشیطانی چشم بپوشند،  آنهم به کمک کسانی که در تاریخ با هم یکجا زیسته اند.  

 

در اخیر میخواهم راه حل هائی برای ختم ترویزم در افغانستان ارائه دهم آن هم به امید اینکه صدر اعظم انگلستان گوردون برون در اوائل کار خود به چرخشی در سیاست انگلیس دست زده است که مثال انرا در تاریخ حد اقل دوصد ساله انگلیس در منطقه کسی ندیده است. امید این سیاست مؤقتی و تاکتیکی نباشد. همچنان این سیاست در تمام جهان عملی گردد.

 

راه حل تروریزم در افغانستان

 

شش سال از سرو صدای دموکراسی و حق انسان در افغانستان سپری میگردد. این شعاردموکراسی امریکائی عینا" مانند شعارهای توخالی (کور ، کالی، دودی) (قانونیت، مصئونیت، عدالت) چیزدیگر بیش نیست. امید واری ازان بیشتر از یک ساده لوحی و خود فریبی ای نمیتواند چیزدیگری باشد. اما بازهم روی تغیراتی که درسیاست انگلیس بخوص و روند های تحولی امریکا دیده میشود میتوان به این بهانه خود را قناعت داد و پیشنهاد کرد که اگر خواهان قطع تروریسم درافغانستان هستید لطفا" به ضروریات ووسایل ختم این راه غیر انسانی فکر کنید. ضروریات این عمل دورشدن از حمایه آن دستگاهی که زاده تروریسم در حهان است و با دلایل کافی نشان داده است که صادر کننده تروریزم درجهان است که افغانستان و عراق در صدر آن قرار میگیرد.

 

اصلاح سیاست هائی که تا حال ولو عمدی یا غیر عمدی و نا آگاهانه برعلیه منافع مردم افغانستان بکار رفته است. مفیدیت این سیاست برای جهان مفید است اما برای افغانستان چون آب حیاتی برای مردم افغانستان و مردم جهان است. بهمان اندازه ئی که پس گرفتن اشتباه با کشیدن قوای نظامی در عراق به حال تمام جهان مفید است به همان اندازه تقویه ناتو درافغانستان حیاتی وضرور برای افغان ها و تمام جهان است.

 

طوریکه قبلا" متذکر شدم مواد رشد و روغن ماشین تروریزم انسان های بی بضاعت و از زندگی به سیر آمده است. بنابران هر قدر بی کاری و نفوس بشکل بی بند وبار در افغانستان رشد کند ترور و تروریست ها رشد میکنند. رشد این دو (نفوس و بیکاری) از سیاست های نادرست و ناسنجیده سر چشمه میگیرد. عطش نفوس جمع کردن زیر امپراطوری بی محتوی خود به معنی تقویه حکومت داری و دولت مداری نیست. زیرا بدون زمینه کار و مواد لازم زندگی انسانی هر فرد یک  کشوربه این نتیجه میرسد تا خود را از گرسنه گی بکشد. برای کشیدن ازین گرسنه گی با تبلیغات دروغین که به آن باور کامل دارد تن در میدهد تا از  بی آبروئی و گرسنگی هردو نجات یابد. و آن حاضر شدن به عمل انتحاری است. هر گرسنه ئی میخواهد انتقام خود را از کسی بگیرد که اورا گرسنه ساخته است.  درافغانستان این کار توسط قوای ناتو و دولت عملی میگردد. دولت با قرارداد های غیر مدبرانه و زیرتاسیر بی معلوماتان یا مغرضان درشرایطی درکشور نه کار است و نه محل سکونت و نه امکان تنفس آزاد. سرو صدای برگشتن مهاجرین را به وطن بالا کشیده و بد ازان اینکه درقفا با دولت ها قرار داد میبندد تا مهاجرین را از خاک خود اخراج نماید. لطفا" قبل ازهمه به این اعمال خاتمه داده و توجه را به کارهای دیگری که عمده است معطوف دارید.

 

برای رشد پایه های دولتی و اقتصاد بیشتراز آنچه صرف نظام میگردد. ضرورت است. یعنی سرمایه  کشورهای کمک کننده به پروژه های بزرگ صنعتی که بیشترین کارگر را میتواند جذب کند ضرور است به مصرف بر سد. ازانجائیکه دولت افغانستان و سرمایه داران داخلی کشور این توان را ندارند تلاش شود تا کشورهای صنعتی و سرمایه گذارانی که در بخش های بزرک صنعتی سرمایه گذاری می دارند جلب شده و توجه شانرا با ریکلام های منابع صنعتی افغانستان باید جلب کرد. مثلا"معدن حاجی گک، یورانیم، زمرد، تفحصات نفتی، ایجاد تفریحگاهای توریستی و ازین قبیل.

 

هرگاهی شما بتوانید نفوس بیکار افغانستان را درین مسیر بکاراندازید. بهمان اندازه مواد غذائی تروریزم کمتر گردیده و مجال تنفسش میبندد. باید بخاطر داشت که نفوس افغانستان برای بکارافتادن چنان دستگاه ها نه تنها کافی نیست بلکه نفوسی است آموزش نادیده و تنها برای کارهای اپتدائی آن چنان دستگاها  میتواند به درد بخورد نه برای کار های فنی چنان پروژه ها، بنا بران کوشش شود تا صفوف بیکار صنعنتی کشور هائی که خمیر مایه تروریزم اند درین دستگاه ها جلب شده و تحت کار شدید روشنگری هم گرفته شوند. قرار داد با این چنین کارگران نباید دولتی و ازطریق دولت های شان صورت گیرد زیرا دولت ها بازهم این اشخاص را به کارهای غیر آنچه لازم است بپردازند مصروف ساخته با رشوه و تطمیع آنها را از راه میکشند. بنابران بهتر است قرار دار ها فردی وتنها باشد از قرار داد های گروپی و شرکت های خدماتی تهیه کننده کارگر پرهیز شود. کارگر ایرانی به تمام معنی قدغن شود زیرا کشور ایران با زهر درون خوری بیشتر آغشته است. و نمیتواند مورد اعتماد باشد. حتی قرار داد های فردی آن کشور مدار اعتبار نیست. اما در کشور پاکستان بیشتر میتوان روی پشتون ها و بلوچ ها حساب کرد. زیرا ازیک جانب احساس وطن خود را درمی یابند و از جانب دیگر همین ها است که بیشتردر معرض استفاده جوئی تروریستان قرار دارد. دولت پاکستان  بیشتر از مردم بیچاره پنجاب استفاده های سوء  نموده و آنها را بنام فریب خدمت به وطن برعلیه بلوچ ، پشتون و غیره استفاده میکند. میتواند به همان ترتبی برعلیه کشور های همسایه هم به کار ببرد. به این لحاظ قرار دادها باید با پنجابی ها به ندرت و درمواقع بسیار ضرور اگر نباشد اقدام نه گردد. یعنی این عمل توسط دولت مراقبت شود. زیرا سرمایه گذار به ضرورت این عمل توجه نشان نمی دهد. اما اگر به مصئونیت و ضرورت آرامش کارش مفاهمه صورت گیرد سرمایه گذاران به آن رجحان میدهند. تا به صلاحیت خود و قبول خطر.

 

پلان کاری چنین روندی بسیار ساده و آسان اما به تشریح بسیار مفصلی ضرورت دارد بنا بران اگر چنین کاری روی دست گرفته شود اشخاصیکه چنین پروگرامی را روی دست گرفته و بکار اندازند در بین افغانهای تحصیل کرده و در چوکات پو هنتون های وطن موجود بوده و تجربه کارانی نیز در خارج افغانستان منتظر چنین روزی هستند.  از اینکه این مبحث بر خلاف میلم به درازا کشید از خوانندگان گرامی معذرت میخواهم . در صورت لزوم درچندین مقاله کوتا به توضیح و تشریح رفتن چنان راهی خواهم پرداخت.

 

یارزنده صحبت باقی ...

 

 

 

منتشرشده در مقالې
دوشنبه, 04 ثور 1391 ساعت 20:35

محمدظاهرشاه او ٧ لسيزي سياسي حضور

ليکوال: جمال الدين موسوي

 

ژباړن: عمرواحديار

 

محمدظاهرشاه هغه نوم دئ، چي د افغانستان په سياسي ډګر کي تر ٧٠ کاله ډېر مطرح و، هغه د ژوند په آخرو کلونو کي تر درو لسيزو وروسته د خپلو پلويانو په تاوده هرکلي افغانستان ته راستون سو. او د امريکا او د هغوى د متحدينو په ملاتړ يې لويه جرګه افتتاح کړه.

جرګې تر ٣٠ کلن جنګ او سياسي ګډوډيو وروسته حامد کرزى د افغانستان د انتقالي حکومت جمهور رئيس ونوماوه، وروسته ښاغلي کرزي انتخابات هم وګټل او د افغانستان جمهور رئيس غوره سو.

 

زېږېدنه:

محمدظاهر په ١٩١٤ ميلادي کال د لومړي نړيوال جنګ په درشل کي د افغانستان تر خپلواکۍ څو کاله دمخه په کابل کي وزېږېد.

هغه له بي بي سي سره په يوه مرکه کي د خپل ماشومتوب په اړه ويلي وه چي پر شاهي ژوند سربېره له سختيو او کړاوونو سره هم آشنا و، دا ځکه چي پلار يې محمدنادر تر واکمنۍ دمخه پوځي سپاسالار و او د کورنۍ په چارو کي سخت ګيره و.

ده وويل په دې کلونو کي يې د کورني ژوند سطحه د حکومت د يوه عادي مامور تر ژوند لوړه نه وه.

د محمدظاهر په وينا په ژوند کي يې محسوس بدلون په ځواني کي فرانسې ته تر سفر وروسته رامنځته سو.

((هغه وخت ډېر حيران سوم چي فرانسې ته د تګ پر مهال مي تونل، سمندر، کښتۍ او د ممبيى غوندي غټ ښارونه وليدل.

په فرانسه کي د هغه هيواد د پارلمان د وکيل په کور کي اوسېدم، چي هلته د ديموکراسۍ په ارزښت وپوهېدم، د اروپايي آثارو مطالعه مي شروع کړه او د فرانسې له خلګو، هنرمندانو او د دې هيواد له موسيقۍ سره روږد سوم)).

 

د پلار ځايناستئ:

محمدظاهر ١٩ کلن و چي پلار يې محمدنادرشاه ووژل سو، ده به ويل تر دې پېښي وروسته د ولس په غوښتنه د واک پر ګدۍ کښېناست، خو ځيني تاريخ ليکونکي وايي چي د محمدنادر وروڼو د خپل منځي اختلاف د مخنيوي په خاطر د محمدظاهر پر پاچاهۍ سلا سره وکړه.

همدا علت و چي محمدظاهر د افغانستان پاچا اعلان سو خو د هغه په ٤٠ کلنه واکمني کي پوره درې لسيزي اصلي واک د هغه د اکا ګانو محمدهاشم خان، شاه محمود خان او د اکا د زوى محمدداود خان په لاس کي و.

ځيني تاريخ ليکونکي وايي چي د ده د واکمنۍ ډېره برخه په داسي استبدادي نظامونو تېره سوه، چي د حکومت سيمه ايزو حاکمانو پر قومي او مذهبي لږکيو باندي ظلم او جبر يو دود ګرځولى و.

له دوهم نړيوال جنګ وروسته چي د سړې جګړې سياسي رقابتونو د افغانستان لمن ونيول په دې هيواد کي د چين او شوروي له کيڼ اړخو پلويانو رانيولې تر جمهوري غوښتونکو او سخت دريځو اسلامپالو پوري مختلفو ډلو سرونه را پورته کړل.

د کابل پوهنتون پخوانى استاد قاسم افضلي وايي هغه وخت چي د ظاهرشاه د اکا زوى محمدداود په ١٩٦٣ کال له صدارت څخه استعفاء وکړه د لومړي ځل دپاره پاچا د مملکت اداره په لاس کي واخيسته.

 

په حکومت کي د شاهي کورنۍ ونډه:

ښاغلى افضلي وايي: ((تر ١٩٦٣ کال وروسته د پخواني پاچا تګلاري تغير وکړ، د هغه يوه له تر ټولو عمده هڅو د شاهي کورنۍ او حکومت جلا کول وه. دا په دې معنا چي وروسته شاهي کورنۍ په سياسي چارو کي لږ لاس درلودئ.

هغه هڅه کول چي د افغانانو په ګټه د منتخبو صدراعظمانو راتګ ته لاره هوراه کړي، چي تر دې مخکي به معمولاً صدراعظم له شاهي کورنۍ څخه ټاکل کېدئ)).

همدا علت و چي محمدظاهر د لومړي ځل دپاره له شاهي کورنۍ څخه دباندي کس ډاکټر محمديوسف د صدراعظم په توګه انتخاب کړ، تر هغه يو کال وروسته اساسي قانون تصويب سو، چي د پاچا او شاهي کورنۍ قدرت يې محدود کړ.

په دې کلونو کي افغانستان د سړې جګړې له دوو قدرتونو امريکا او شوروي سره په فرهنګي، سياسي او اجتماعي اړېکيو کي زياتي ستونزي درلودې.

که څه هم له ګاونډي هيواد اېران سره د هلمند د اوبو د وېش پر سر سل کلن اختلاف له اېراني لومړي وزير امير عباس هويدا سره حل سو، خو له پاکستان سره د پښتونستان شخړه هماغسي پاته سوه.

 

د پاچاهۍ پاى:

د ١٩٧٣ د جولاى پر ١٧مه چي محمدظاهر اېټاليا ته په سفر تللى و، د کابل راډيو د پخواني لومړي وزير محمدداود خان وينا له پوځي مارشونو سره يو ځاى داسي نشر کړه:

((ګرانو هيودوالو!  تاسو ته زېرئ درکوم چي نور په افغانستان کي شاهي نظام له منځه ولاړئ او پر ځاى يې جمهوري نظام چي د اسلام د مقدس دين يو اصل دئ رامنځته سو)).

په دې ډول په افغانستان کي ٢٠٠ کلن شاهي نظام په يوه سپينه کودتا بېله ويني تويوني پاى ته ورسېد او پر ځاى يې جمهوري نظام رامنځته سو.

محمدظاهر تر خپلي واکمنۍ وروسته پر افغانستان د نهو نورو واکمانانو د حکومتونو شاهد و، هغه هم داسي چي هر يوه له بل څخه په زوره حکومت اخيستئ، او په لږ وخت کي له هغوى ځني درو تنو د قدرت پر سر خپل ژوند له لاسه ورکړ.

ظاهرشاه په اېټاليا کي شاهي نظام لغوه کړ او هر وخت يې ويل چي د تاج او تخت د ترلاسه کولو نيت نه لرئ:

((زه په ډاګه وايم چي د شاهي نظام د رامنځته کولو په سوچ کي نه يم، او زما تر ټولو ستر ارمان افغان شريف ملت ته خدمت کول دي)).

 

 د ګډوډيو کلونه:

د ظاهرشاه تر سلطنت وروسته افغانانو له جمهوري څخه نيولې تر کمونيستي او په نړيواله کچه تر اسلامي بنيادګرايي نظامونو پوري د راز - راز حکومتونو ناکامي تجربې وکړې.

البته په ټولو کلونو کي چي پخوانى پاچا په روم کي و، د افغانستان سياسي حالات يې څارل او هر وخت يې د مختلفو پېښو په اړه اعلاميې صادرولې.

د شورويانو له وتلو وروسته چي مجاهدين د کابل د مرکزي دولت پر ضد جنګېدل محمدظاهر په افغانستان کي د لويي جرګې د جوړېدو وړانديز وکړ.

هغه وويل:

((د افغانسان د راتلونکي په اړه يوې داسي اضطراري لويي جرګې ته اړتيا ده چي د ټولو قومونه او سيمو ذهنيتونه تمثيل کړي، اميد دئ چي پخوانيو تجربو ته په پام سره له دې لاري د وينو تويوني او خپل منځي جګړو مخنيوى وسي)).

 

د طالبانو سقوط:

د ظاهرشاه پورتنى نظر په نړۍ کي تر دوو سياسي زلزلو (د شوروي اتحاد تر ړنګېدو او د سپټامبر د ١١مي تر پېښو) وروسته د توجه وړ وګرځېد. دا نو هغه وخت و چي امريکا د طالبانو حکومت د خپل ځان په وړاندي وليد.

آخر د طالب نظام تر ړنګېدو وروسته يو په بل پسې دواړي لويي جرګې د محمدظاهر شاه په وينا افتتاح سوې چي يوې يې انتقالي دولت ته رايه ورکړه او بلي نوى اساسي قانون تصويب کړ.

محمدظاهر شاه د خپل ژوند په وروستيو کلونو کي بيرته هغه ماڼۍ ته راوګرځېد چي ٣ لسيزي وړاندي ځني ايستل سوى و. هغه تر مرګه په داسي حال کي د خپل ژوند وروستۍ شپې ورځې سبا کړې چي په افغانستان کي د نوي انتخابي حکومت او د پارلمان تر جوړېدو وروسته، د تاريخ کي يو نوى باب پرانيستل سوى دئ.

 

 

 

 

 
منتشرشده در مقالې
دوشنبه, 04 ثور 1391 ساعت 20:34

جرگه امن و دورنمای صلح

جرګه امن  بدون اشتراک مقاومت مسلح هیچ دست آوردی برای امنیت نخواهد داشت

 

افغانستان در طول تاریخ پر مد و جذر خود همیشه قربانی موقعیت جغرافیایی خود بوده است : دیروز همسایگی با هند برتانوی و امروز نزدیکی با ذخایر تیل و گاز آسیای مرکزی ، کشور را در تیر رس فاتحین و ژیوپولتیست های عصر قرار داده است.

 جنگ علیه تروریزم از سنگر افغانستان، به تدریج از محتوای اولی خود بیرون شده و نفوذ انبوهی از فکتور های اقتصادی،

 سیاسی و عقیدتی در سطح منطقه و جهان به آن استقامت دیگری داده است:

 ــ اقتصادی به این معنی که به افغانستان به مثابه درب ذخایر طبعی آسیای مرکزی و حوزه کسپین نگاه شد. کشور بی در و

 دیوار افغانستان به آزمونگاه گلوبلیزیشن در منطقه تبدیل گردید.

 ــ سیاسی به این مفهوم که قوآ ائتلاف ، از افغانستان به عنوان لابراتوار سیاسی آزمایش دیموکراسی استفاده کرد. ازین 

 گذشته کشور به مثابه پایگاه برتری و تفوق در برابر قوت های منطقوی مطرح شد. این طرز دید عکس العمل ممالک همسایه و منطقه را برانگیخت .

 ــ عقیدتی به این معنی که افغانستان در جنگ تمدن اسلام و مسیحیت کشانیده شد . 

 حقایقی که به آن اشاره شد مظهر تلاش کشور های بیرون منطقه و در عین حال ذینفوذ وحاضر در منطقه در جهت استفاده از افغانستان جهت فورمولبندی معادله جدید قواٌ پس از پایان جنگ سرد است. 

 حضور قوای ناتو در افغانستان به برخی از اعضای ائتلاف بین المللی این امکان را بخشید تا از افغانستان به عنوان سکه تبادله در دیپلوماسی منطقوی کار بگیرد. این امر قرینه آشکار سلب حق حاکمیت ملی شد که با حضور قوای خارجی بقدر کافی صدمه دیده بود. 

 « دوست بلازی » وزیر خارجه پیشین فرانسه در می 2007 طی ارائه جواب بیک ژورنالیست در رابطه به قضیه « سلین » 

 خانم گروگان فرانسوی ، ازین هم دقیق ترشد و افغانستان را کشور« اشغال شده » دانست که عنقریب فرانسه قوای خود را ازان بیرون خواهد کرد.

 ائتلاف بین المللی در آغاز کار توانست صلح نسبی را تآمین کند. از برکت همین صلح نهال دیموکراسی علی الرغم 

 شوره زار بودن زمینه رشد ، جوانه زد، حقوق اجتماعی ملموس شد ، و انکشاف نسبی اقتصادی فراهم آمد. 

 اما بالتدریج دوام حضور قوای نظامی خارجی به عامل استمرار جنگ و نا امنی تبدیل گردید. به نحویکه این سوال مطرح شد که ائتلاف نظامی بین المللی از افغانستان چه میخواهد ؟

 هرگاه از اجندای ژیوپولتیک قوت های خارجی که در وجود آن هیچ شکی باقی نمانده است ، بگذریم ، ائتلاف 

 بین المللی ظاهرآ و رسمآ باید در تلاش تحقق اهداف زیرین باشد : 

 ــ دفاع از حکومت موجود

 ــ دفاع از دیموکراسی

 ــ مقابله با تروریزم

 ــ مبارزه با بنیاد گرایی اسلامی

 بیائید روی هر یک این فقرات مکث کوتائی کنیم :

 1 ـ ائتلاف بین المللی در موضع دفاع از یک حکومت فاسد که در بخش عمده از گروه های جنگی موتلف با قوای خارجی ترکیب شده، قرار گرفته است. ائتلاف بین المللی در منازعه ذات البینی افغان ها در حمایت از تعدادی از گروه های جنگی و در دشمنی با گروه های دیگری واقع شده است . این امر بیطرفی ائتلاف را در جنجال های داخلی زیر سوال قرار داده و مواد خام 

 ادامه جنگ را فراهم ساخته است.

 2 ـ از دیموکراسی وارد شده که در محدوده قانون اساسی جابه جا شده بود ، صرفآ یک اسکلیت باقی مانده است. اثرات کمرنگ دیموکراسی صرفآ در شهرها آنهم بیشتر در عرصه مطبوعات محسوس است. شهر کابل به جزیره کوچک دیموکراسی در اوقیانوسی از فقر و ناامنی تبدیل شده است. این دیموکراسی ثمره رشد اقتصادی و اجتماعی نیست. ریشه های مردمی ندارد و ضامن حفظ آن قوای خارجی است. این قوآ به عوض زمینه سازی رشد اقتصادی 

 که خود مبنای قوام دیموکراسی قرار میگیرد، ماشین عظیم جنگی و بخش عمده ذخایر سرشار پولی خود را به قتل مردم و ویرانی دهات و روستا های جنوب و درهم کوبیدن ساختار های قبیلوی بکار انداخته است . 

 3 ـ ائتلاف بین المللی در مقابله با آنچه تروریزم خوانده میشود ، ناکام مطلق است : در سطح جهان تعداد عملیات ترورستی در 2006 به 14338 واقعه رسید که 3185 مورد یا حدود 30 در صد بیش از سال قبل میباشد. قربانی 

 بخش عمده این عملیات عراق و افغانستان بود . 

 احصاحیه کشته شدگان این حملات در 2007 به 20498نفر بالغ گردید که در مقایسه باسال قبل 6160 نفر یا

 حدود 40،2 در صد افزایش را نشان میدهد. 

 در افغانستان شمار عملیات ترورستی در 2006 ، 749 مورد بود که حدود 50 در صد نسبت به سال گذشته 

 زیاد است .

 ائتلاف بین المللی ضد تروریزم فقط در یک مورد موفق معلوم میشود. این مورد انتقال عملیه آنچه مبارزه با 

 تروریزم نامیده میشود از قلمرو خودی به سرزمین غیر ، بکشور های عقب مانده اسلامی از جمله افغانستان است .

 4 ـ مقابله با بنیادگرایی اسلامی مانند مبارزه با تروریزم نتیجه معکوس ببار آورده است : هیچ گاهی در افغانستان و منطقه اسلام سیاسی به پیمانه امروز عقب گرآ و افراطی نبوده است. این افراطیت عکس العمل طبعی اعمال 

 خشونت توسط قوت های خارجی علیه گروه های اسلامی است.

 برای کشودن گره جنگ افغانستان باید به چند واقعیت برجسته اشاره کرد :

 الف ـ افغانستان از موقعیت حساس و بی نظیر ژیوپولتیک برخوردار است. هر تحول سیاسی رادیکال در سیاست داخلی و به خصوص خارجی افغانستان ، کشور های منطقه را متآثر ساخته و موجب عکس العمل ممالک هم جوار گردیده است : به همین دلیل حکومت های افغانی با آنکه از نظر تیوری باید مالک خود مختار قلمرو تحت اداره خود 

 تلقی شوند ، نمیتوانند در تعیین دوستان و دشمنان خارجی یعنی در تثبیت استقامت سیاست خارجی خاطر کشور های 

 همجوار را در نظر نگیرند و رعایت اصل تعادل را از نظر بیاندازند. 

 ب ـ افغانستان مجبور ساخته شده است تا اشتباه گذشته را مبنی بر تطبیق مدرنیزم به حمایت خارجی تکرار کند. کشور ما در تاریخ معاصر خود لا اقل دو بار یکی در زمان شاه امان اله و دیگری در دوره حاکمیت کمونیست شیوه

 رفورم از بالا را آزمایش کرده است. آزمایش مرتبه اول ظاهرآ بدون وابستگی خارجی پایان نا فرجام داشت . تجربه

 مرتبه دوم که در وابستگی مطلق بیگانه مطرح شد ، با ناکامی خاتمه یافت که طی آن ملیون ها افغان قربانی جزم 

 گرایی و تحجر فکری مشتی ماجراجوی آدم خوار شد.

 امروز بار دیگر در اوضاع و احوال دیگر اشتباهات گذشته در حال تکرار شدن است: گرفتن قربانی از مردم بیگناه بنام دفاع از دیموکراسی و مدرنیته توسط قوای خارجی ادامه دارد . 

 ج ـ ستراتژیست های ائتلاف بین المللی که فکر و ذکر شان در جوامع صنعتی ماتریالیست و « مرکانتلیست »

 شکل گرفته است ، به مشکل توانستند تصوری از انگیزه های معنوی چون دین ، ناسیونالیزم ، جذبه بیگانه ستیزی و سرسپردگی به آزادی در ممالک عقب مانده اسلامی داشته باشند. به همین حساب پالیسی سازان ایساف و ناتو ، نا آشنا به واقعیت ها ، برای فرو نشانیدن قهر مردمیکه خود را بگفته مرحوم محمود طرزی « اسیر ظلم فرنگ » و پامال تکبر پیش قراولان دیموکراسی قیاس میکردند ، به این باور شدند ، که با گماشتن قطعات نظامی به کار های بازسازی و اعمار پل و پلچک میتوانند به مقاومت مسلح نکته پایان بگذارند. تجربه ناکام شوروی تکرار شد. جنگ ادامه یافت.

 د ـ پس از ختم جنگ سرد نقش موسسه ملل متحد [ م ، م ، م ] در تخفیف تشنجات جهان از طریق ارسال قوای 

 صلح ضعیف گردید . به نحویکه فیصله های آن در قضیه فلسطین معلق ماند و م ، م ، م جلو اشغال عراق را گرفته نتوانست.

 در افغانستان شورای امنیت بر خلاف سابقه کاری م ، م ، م بعوض ارسال قوای صلح [ کلا آبی ها که غالبآ با ترکیب منطبق با واقعیت های محل شکل میگیرد] که در موافقتنامه بن ذکر خیر آن رفته بود ، به مداخله ناتو و ایساف صحه گذاشت. « اما هیچگاه مجوز سقوط حکومت طالبان را صادر نکرد. به همین دلیل ائتلاف بین المللی پس از کانفرانس بن در مشکل توجیه حقوقی حضور نظامی خود گیر ماند . لویه جرگه و  پارلمان تحت قیمومیت در آن حدی از صلاحیت و باور نبود که راه کشای این مشکل باشد. فقدان راه حل این معضله حقوقی به تحرکات جنگی علیه قوای خارجی مشروعیت بخشید و اعتبار آنرا تا  سرحد مقاومت ملی مسلح بالا برد » .

 ه ـ در میان اعضای ائتلاف درگیر جنگ در افغانستان ، وحدت موضعگیری اولی جای خود را به اختلاف خالی کرده است :

 حکومت انگلستان در ادامه جنگ در افغانستان و عراق متردد معلوم میشود. بیانات سفیر جدید انگلستان در کابل  در اینکه انگلستان لااقل سه دهه در افغانستان حضور نظامی خواهد داشت بیشتر بدرد مصرف جنگ روانی میخورد، که با واقعیت ها سازگاری ندارد. چه همه میداند و انگریز ها بیشتر که در مسیر تاریخ این همیشه مردم افغانستان بوده است که از مجاری مسالمت آمیز ویا قهر آمیز در مورد بود یا نبود قوای خارجی در کشور فتوای نهایی را صادر کرده اند ... حکومت کانادا از جانب مخالفین جنگ در افغانستان تحت فشار رو به افزایش است. حکومت موجود باری خروج 

 قوای خود را آغاز 2009 ذکر کرده است. 

 آلمان علی الرغم فشار های دیپلوماتیک هسته جنگنده ائتلاف بین المللی، حاضر به فرستادن عسکر در جنوب 

 نشد و صرفآ به ارسال طیارات اکتشافی تورنادو اکتفا کرد. فرانسه در جنوری 2000 دوصد عضو استخباراتی خود را که تحت قومانده امریکا قرار داشت از میدان جنگ بیرون ساخت و همکاری نظامی خود را صرفآ مقید به فرستادن تیارات اکتشافی رافال و تربیه پرسونل استخباراتی حکومت کابل ساخت. 

 سرکوزی رئیس جمهور جدید فرانسه به صراحت اعلام کرد که فرانسه قصد استقرار دوامدار نظامیان خود را در 

 افغانستان ندارد .

 طبق احصاحیه منتشره در مدیا ذهنیت عامه 32 از مجموع 47 کشور سروی شده خواستار خروج قوای ناتو از افغانستان اند. در مورد ، ترک ها و اسپانوی ها بیقراری بیشتر میکنند. حکومت های برحال نمیتوانند تمایل عامه مردم را در برخورد سیاست خارجی در نظر نگیرند.

 بی میلی ائتلاف بین المللی در ادامه جنگ میتواند دو دلیل داشته باشد :

 ــ قوای ائتلاف بین المللی به تدریج این واقعیت را درک کردند که در جنگ افغانستان با مقاومت تاریخی مردم این کشور مواجه اند. بیانات رئیس استخبارات ناتو در افغانستان[ 21 جولای2007 ] مظهر اعتراف به این واقعیت است. بسیاری از ژورنالیست های غربی طی پخش راپور های متعدد ، در درک این حقیقت به سیاست مداران غربی کمک نمودند. به تبعیت از همین راپور ها کمیته روابط خارجی سنای پاکستان و والی صوبه سرحد جرئت یافتند تا از وجود مقاومت ملی در افغانستان صحبت کنند.

 بهر حال إ واقعیت مقابله با مقاومت ، انگیزه اولی جنگ را که بر منطق سرکوبی تروریزم بنا یافته بود، از میان برده و روحیه شک و تردید را در برابر پافشاری به جنگ در میان ائتلاف بین المللی تقویت کرده است.

 ــ بسیاری از کشور های شامل ائتلاف ، جنگ افغانستان و عراق را در محتوای ستراتژی منطقوی امریکا ارزیابی 

 میکنند. بناٌ حاضر نیستند در قطار کشور های هوا خوآ ادامه جنگ خسارات مالی و جانی جنگی را متحمل شوند که عکس العمل مخالفین مسلح افغانی یا غیر افغانی در برابر آن در حد اقل خود سازماندهی عملیات ترورستی در قلمرو ممالک درگیر جنگ و عکس العمل رایدهندگان سلب باور از حکومت های برحال در جریان انتخابات آینده باشد.

 طرح معاهده ستراتژیک با افغانستان که امریکا در فضای طنین بمباردمان ها و کشیدن اجساد از خرابه ها در جنوب کشور بمیان میکشد ، جنگ را از انگیزه اولی مبارزه با تروریزم بسوی افق های دور دست پلان های بزرگ 

 ژیوپولتیک و ستراتژیک منحرف میسازد ؛ صداقت ائتلاف بین المللی را در جنگ با تروریزم نزد مردم افغانستان زیر 

 سوال میبرد و موجب دوری متحدین غربی از امریکا میشود. 

 بنآ واقعیت مقابله با مقاومت مسلح انگیزه اولی جنگ یعنی سرکوب تروریزم را از میان برده و ائتلاف جنگی انگلوساکسون را در میدان نبرد تنها گذاشته است.

 بی میلی اقتضائی ائتلاف بین المللی در ادامه جنگ قطعآ به مفهوم زمینه سازی استقرار حکومتی شبیه امارت طالبان در افغانستان بعد از عقب نشینی قوای ائتلاف و پایان جنگ نیست.

 احتمال ظهور یک حکومت افراطی مذهبی که پس از خروج قوای خارجی بار دیگر افغانستان را به آشیانه 

 تروریزم بین المللی تبدیل نماید ، انگیزه همبستگی قوت های خارجی و نهایتآ ادامه بی پایان جنگ خواهد بود .

 قوت های خارجی مستقر در کشور از طریق عملیات جنگی در افغانستان ، در واقع از امنیت خود دفاع مینمایند و آنطوریکه بار ها دیده شده است، درین راه حتی حاضر به زیر پا گذاشتن موازین شناخته شده آن قوانین بین المللی اند که برای تنظیم جنگ خود وضع کرده اند . 

 * * * 

 جرگه امن منطقوی[ ج،ا، م ] بدون اشتراک مقاومت مسلح هیچ کمکی نه به اجرای تصامیم احتمالی اخذ شده 

 ونه هم توقف جنگ خواهد داشت.

 جرگه امن که باید تحت سر پرستی م ، م ، م دایر گردد ، بایست وسیله خوبی برای کشانیدن طالبان که به مرور زمان

 در بستر مقاومت ملی و مذهبی مسلح جابجا شده اند، به پروسه جدید صلح باشد. اما مقدم به آن به قصد ایجاد فضای اعتماد ، می باید : 

 ــ مقاومت مسلح به مثابه جریان مستقل مدافع منافع ملی و دارای خواست های دقیق سیاسی در جرگه امن شرکت کند:هرنوع وابستگی به القاعده و یا حکومت پاکستان مذاکرات را تحت شعاع تصادم منافع بیگانگان قرار میدهد ، فاصله میان طرفین مذاکره را افزایش میبخشد و نهایتآ بداعیه صلح صدمه میزند . 

 ــ عملیات جنگی قوای ائتلاف و حکومت تحت الحمایه کابل به شیوه یک جانبه قطع شود. 

 ــ کلیه زندانیان سیاسی افغانی در داخل و خارج کشور رها گردند. 

 ــ به اپوزیسیون مسلح اطمینان داده شود که در صورت توافق روی فقرات اساسی اجندای کانفرانس امن ، حکومت موجود کابل استعفآ خواهد داد. 

 [ درخواست پذیرش قانون اساسی و نظام حکومتی موجود از جانب اپوزیسیون مسلح به مثابه پیش شرط مذاکره ، 

 غیر واقعبینانه ، پوچ و بهانه یی برای بستن درب گفت و گو قبل از باز شدن آن است. قانون اساسی موجود که در شرایط دیکتاد ائتلاف ضد تروریست وضع شد ، دارای خلآ ها و نارسایی های خطرناک کمی و کیفی است که امروز یا فردا باید غم آن خورده شود . این قانون اساسی محصول قرار داشتن کشور تحت 

 الزامات سیاست ائتلاف ضد تروریزم تدوین و در شرایطی نافذ شد که اپوزیسیون مسلح قهرآ از صحنه سیاسی کشور حذف گردید و بر ضد نظام حاکم و قانون اساسی آن اسلحه برداشت ]. 

 در « ج ، ا ، م » روی موضوعات ذیل توافق صورت خواهد گرفت : 

 1 ـ کسب تعهد اوربند از جانب مقاومت مسلح . 

 2 ـ تشکیل کمسیون نظارت بر اوربند دو طرف جنگ از پرسونل نظامی م، م، م و تحت سرپرستی آن سازمان.

 3 ـ تعیین حکومت جدید انتقالی برای دوره دو سالیکه از عمر حکومت موجود باقی مانده است . [ در صورتیکه روی پرنسیب مربوط موافقت صورت بگیرد جزئیات تشکیل حکومت موقت میتواند به یک کانفرانس بین المللی آینده تحت سرپرستی م ، م ، م که دران نمایندگان مقاومت نیز حضور خواهد داشت محول شود]. 

 در احوالیکه روی تشکیل حکومت نو در ج ، ا ، م موافقت بعمل آید ، فعالیت حکومت در دوره انتقال در چوکات آن بخشی از قانون اساسی موجود اعمال خواهد شد که با معادله جدید قوآ که جرگه آنرا تمثیل مینماید ، تطابق بتواند. به حالات دیگر از طریق فرامین تقنینی رسیدگی خواهد گردید. 

 4 ـ اعلام حالت اضطرار طبق ماده 143 قانون اساسی . 

 5 ـ توافق به قصد حفظ آن بخشی از دست آورد های قانون اساسی موجود در رابطه به دیموکراسی ، حقوق بشر و 

 حقوق زن که برای جامعه افغانی قابل هضم باشد. 

 6 ـ تنظیم یک میکانیزم داخلی تآمین امنیت بکمک جامعه بین المللی که هدف آن دست یابی به خود کفائی امنیتی باشد.

 7 ـ تنظیم تقسیم اوقات خروج تدریجی قوای خارجی . 

 8 ـ عقب نشینی فوج پاکستان از وزیرستان وامتداد خط دیورند . 

 9 ـ برچیدن پایگاه های مخالفین دولت افغانستان از قلمرو پاکستان تحت نظارت کمسیون اوربند که قبلآ به ماموریت آن اشاره گردید. 

 با تطبیق یک به یک طرح صلح به نحویکه بیان شد، بزرگ ترین خلآ موافقت نامه بن که کنار زدن قوی ترین 

 نیروی اجتماعی تضمین کننده ثبات و سازنده نظام سیاسی طی دهه اخیر، از پروسه صلح باشد ، از میان میرود.

 ازین گذشته :

 ــ موضعگیری های افراطی مقاومت مذهبی و تا حدودی ملی با گذشتن از غربال جرگه تعدیل میشود.

 ــ نیروی کوبنده و ویرانگر سر سپردگان حملات انتحاری ، در مجاری مسالمت آمیز از جمله تآمین امنیت بکار میافتد.

 ــ صلح و ثبات باز میگردد .

 برخی از صاحب نظران سیاسی ترمیم حکومت موجود را در جهت دادن سهم بیشتر به تکنوکرات ها وسیله بیرون

 رفت از بن بست میدانند. درک درست از واقعیت های تلخ جنگ چنین حکم میکند که دست کاری نظام حکومتی موجود 

 چاره اصلی کار نیست : هرگاه این حقیقت را که از زمان سقوط حاکمیت طالبان تا حال به صد ها پولیس ، عسکر و مامور حکومت کابل سر به نیست شده و حتی با قساوت حلال شده اند ، در نظر بگیریم به این نتیجه میرسیم که مقاومت مسلح به چیزی کمتر از استعفای دسته جمعی نظام حکومتی موجود و تعویض آن به حکومت جدید مورد 

 توافق طرفین جنگ راضی نخواهد بود . 

 بنآ اگر قرار باشد که جرگه امن به نا امنی در جنوب رسیدگی کند میباید استعفای حکومت را در دستور کار قرار بدهد.

 در اینکه ترمیم حکومت با حفظ متصدی درجه یک آن نمیتواند انگیزه یی برای پایان خصومت و جنگ باشد ، لااقل 

 دو دلیل مترتب است :

 یک ـ اتهامات سنگین وابستگی به قوت های خارجی [ بگفته اپوزیسیون مسلح « اشغالگر » ] از جانب مقاومت به حکومت موجود ، وارد میشود. تجویز شورای امنیت در رابطه به حضور قوت های ائتلاف در افغانستان برای  روحانیت قبیلوی ـ ملی قابل درک نیست. روحانیت قبیلوی تعبیر مذهبی و وطنی خود را از ارزش های اجتماعی دارد  که برای دفاع ازان در پهنه تاریخ قربانی های بیشماری داده است و هیچ دلیلی برای توقف این قربانی و ادای بی پایان  آنچه وجیبه تاریخی « شهادت » نامیده میشود وجود ندارد . 

 به حساب آمد گپ این نکته را باید علاوه کنیم که مقاومت مسلح وابستگی خود را بکشور میزبان پاکستان تکتیکی و موقتی و تبعیت حکومت کابل را از دیکتاد ائتلاف خارجی ستراتژیک و دائمی تصور مینماید. 

 دو ـ رآس دولت در همان آغاز احراز مقام، تحت تآثیر کمک اخلاقی و سیاسی قوت های خارجی قرار گرفت و علی ـ الرغم ظهور زمینه های مساعد داخلی بعدی اتخاذ موضعگیری ملی ، در لاک « حیای حضور » در برابر قوای ائتلاف  اسیر ماند ودر قرار دادن عملیات جنگی و غیر جنکی قدرت های خارجی تحت « قومانده ملی » ناکام شد. 

 ترمیم حکومت ، حاکمیت موجود را به حاکمیت ملی وقتی تبدیل میتواند که خواست بنیادی و اصلی مقاومت مسلح یعنی خروج قوت های خارجی از کشور در نظرگرفته شود . رآس حکومت کابل که همیشه از یک یک اعضای ائتلاف  با تضرع درخواست افزایش قوآ را به قصد حمایت از نظام و سرکوبی مخالفین نموده است ، چگونه میتواند جرئت کند از موضع مقابله با قوای خارجی درخواست خروج نیرو های آنها را مطرح کند و نهایتآ شخص مورد اعتماد مخالفین مسلح و پیام آور صلح باشد ؟

 بنآ راه واقعبینانه، منصفانه و معقول پایان جنگ استعفای کلیه اراکین حکومتی است ، نه چسپاندن پینه به بدنه حکومت. 

 از قراین بر می آید که امریکا دیر یا زود خود را از شر جنگ عراق فارغ و توجه را بیشتر متمرکز به ادامه نبرد  در افغانستان خواهد ساخت. این در حالی است که بسیاری از متحدین غربی علی الرغم حفظ ظواهر، در دوام همکاری مشترک به قصد ادامه جنگ ضد مقاومت ملی متردد معلوم میشوند . اما در اینکه افغانستان مجددآ لانه تروریزم بین المللی قرار نگیرد ، متحد و مصمم اند .

 در جهت مقابل شبکه های القاعده ، اسلامستان و بیک کلمه دشمنان رنگارنگ غرب ، کلیه ساز و برگ نظامی خود  رابه جبهات « جهاد » افغانستان انتقال خواهند داد و به مثابه قوت الظهر مقاومت افغانی در ادامه جنگ فرساینده اثر  خواهد گذاشت. 

 تقویت مواضع جنگی هردوطرف متخاصم منجر به ویرانی بیشتر ، افزایش تلفات انسانی و طولانی شدن جنگ خواهد شد. 

 به هر پیمانه ایکه امریکا و متحدین بدوام جنگ اصرار نمایند، به تعداد دشمنان خود در افغانستان و منطقه میافزایند،به داعیه دوستی میان مردم افغانستان و مردمان کشور های عضو ائتلاف صدمه میزنند و گذاره خود را در منطقه دشوار چه که ناممکن میسازند . ازین گذشته رقبای منطقوی ائتلاف از دشمنان رو به افزایش غرب که بدنبال دوام جنگ سر بلند میکنند ، زمینه توسعه جویی خود را در افغانستان و منطقه فراهم مینمایند.

 افغانستان دارای موقعیت حساس ژیوپولتیک در ساحه جغرافیایی خود است. چنین موقعیت « ترازوی » تعادل قوآ و پرچم صلح را در منطقه در اختیار افغانستان میگذارد.

 در افغانستان بار اول در زمان اشغال شوروی و بار دوم با حضور نیرو های ائتلاف بین المللی ، موازنه قوآ در منطقه برهم خورده ، بیطرفی تاریخی و سنتی کشور معروض به سوال قرار گرفته ، حساسیت های ممالک همجوار 

 و منطقه تحریک شده و این همه زمینه جنگ و بی ثباتی را فراهم آورده است .

 دسترسی به صلح و ثبات در کشور و منطقه صرفآ با خروج قوای خارجی و بیرون ساختن کشور از منازعات منطقوی از جانب یک حکومت ملی دارای حق حاکمیت و خود کفآ امنیتی، امکان پذیر است که باید زمینه استقرار آنرا حکومت موجود کابل و م ، م ، م فراهم کند . نباید گذاشت که در جرگه امن منطقوی چانس صلح تحت تآثیر اتحاد ضمنی حلقه ستیزه جوی حکومت کابل با هسته کوچک زورگوی قوت های خارجی ، به رایگان از دست برود . 

 « پایان »

 

دوکتور روستار تره کی

 

منتشرشده در مقالې

بېنوا ټکئ کام benawa.com

 

2007-08-07

 

په پاکســـــــــــــــتان کې وروستی بحران او طالبـــــــــــــيزم

 

دډاکټرخوشحال روهی په زړه پوری سیاسی - اجتماعی مقاله( په پاکستان کې وروستی بحران او طالبيزم) چی  دپاکستان یه اوسنی اډودړوکی خورا دقیق  اوژور نظر  بلل کیدای شی ، ما په آسمائی سایت کی ولوستل، زما ډېرخوښه شوه او دا باید په ډاګه ووایم چی ما تراوسه  داسی یو ه دقیقه مقاله  د پاکستان پر اوسنی کړکیچ نده لوستلی.، نو په دې سبب زه دوی ته مبارکی وایم ، او غواړم ځنی خواهش وکړم چی دا په زړه پوری او جامع مقاله دې دیوه مستقلې رسالې په توګه دی چاپ ته وسپاری، تر سو زمونږ سیاسی افراد او ډلې هم ورڅخه استفاده کاندی..

 

سر بېره پر دې لازمه وه او لازمه ده چی دا مقاله دبی بی سی دپشتو څانګې  له خوا او هم د امریکی د رادیو پشتوڅانګې له خوا په یوه او دوه پروگرامونو کی منعکسه شوی واې، تر څو امریکائی چارواګو او انګریزی چارواگو هم دپاکستان په اصلی سیاست اواصلی اهدافو باندی  پوه سوی وای . همدارنگه د بینوا اونور پښتني ویبسایتو ته لازمه ده چی دغه مقاله دی پخپلو سایتونو کې را نقل کړی تر څو د دې سایتونو لوستونکي هم د دې مقالې د محتوا څخه ګته واخلی. ستاسی دپیرزوینی څخه مننه. سیستانی /۷ /۸/ ۲۰۰۷

 

الاندي لیکنه دښاغلي کاندیداکاډمیسن سیستاني صاحب دپورته لیکني پراساسي داسمایی ویب پاڼي څخه په مننه بېنوا پاڼه کي خپره شوه . خالدهادي

 

منبع : اکادمی علوم - د افغانستان د سمییزو مطالعاتو مرکز

د ۲۰۰۷ کال له پيل راهيسې پاکستان د يو لړ داسې پېښو او انکشافاتوشاهد و ، چې دا هېواد يې د بې ثباتۍ د ژور ګړنګ غاړې ته نږدې کړی او د ځينو په عقيده حالات په دې هېواد کې داسې ځای ته رسېدلي ، چې بدلون پکې حتمي ښکاري. دا بدلون يا بايد د پاکستان په پالېسۍ کې او يا هم د پاکستان په حکومت کې منځته راشي . د پاکستان سياسي حالت ، د قدرت پرسرسیاليو او استخباراتي لوبو داسې بڼه غوره کړې ، چې نور يې د نړيوالو لپاره منل ، د پاکستان د ولس لپاره زغمل او د جنرال پروېز مشرف لپاره ادامه ناشونې ښکاري . 

لومړی غواړم هغو مهمو پېښو ته په لنډه توګه اشاره وکړم ، چې په وروستيو څو مياشتو کې يې پاکستان له ژور بحران او فشار سره مخ کړی دی : 

1 ـ پاکستان ته د امريکې د ولسمشر مرستيال ډېک چيني سفر : دروان کال په مارچ کې د امريکې د ولسمشر مرستيال ډېک چينی په ناڅاپي توګه اسلام آباد ته سفر وکړ او له جنرال پروېز مشرف سره يې وکتل . که څه هم دکتنې جزئيات څرګند نه شول ، خو ويل کيږي چې ډېک چيني له ډېر توند پيام سره مشرف ته په ګوته کړل ، چې که پاکستان د ترهګرۍ په وړاندې جدي عمل ونه کړي ، نور به د جورج بوش لپاره د ده ملاتړ ګران وي . ويل کيږي ، چې ډېک چيني د هغې لايحې په اړه مشرف ته خبرداری ورکړ ، چې دموکراتانو په کانګرس کې له پاکستان سره د مرستو د بنديز په اړه برابره کړې وه . پاکستان د۲۰۰۱ کال د سپټمبر تر يولسمې وروسته له ترهګرۍ سره د جګړې په نامه ، هره مياشت له امريکې څخه ۸۰ مليون ډالره ، چې د کال ۱ مليارد ډالر کيږي مرسته تر لاسه کوي . د امريکې په کانګرس کې اکثريت دموکراتان وايي ، چې د ترهګرۍ په وړاندې د پاکستان مبارزه د قناعت وړ نه ده اوتر نورو مرستو دمخه پاکستان بايد لومړی په دغه مبارزه کې خپل صداقت ثابت کړي . 

د ډېک چيني تر سفر وروسته ، له معمول سره سم، پاکستان يو څه سمبوليک حرکات پيل کړل ، يو شمېر طالبان يې ونيول او د ترهګرو په وړاندې يې د افغانستان او ناټو له ځواکونو سره همکاري او همغږي زياته کړه او دهمدغې همکارۍ په نتيجه کې يو شمېر طالب ډلې له پولې څخه تر اوښتو وروسته سمدلاسه وځپل شوې .خو داډول حرکات معمولاً مؤقتي وي او يوازې د فشار د دفع کولو په موخه ترسره کيږي . 

2 ـ په جنوبي وزيرستان کې دازبک اورپکو او قبايلي جنګياليو تر منځ جګړه : څه موده وړاندې په جنوبي وزيرستان کې د ازبک اسلامي اورپکو او وزير قبايلو تر منځ خونړۍ جګړه ونښته . په دغه جګړه کې شاوخوا ۲۵۰ تنه ازبک اورپکي او ۵۰ قبايلي جنګيالي ووژل شول . داعظم ورسک ، شين ورسک او د جنوبي وزيرستان يو شمېر نورې سيمې له ازبکو څخه تصفيه شوې . داسې ښکاري ، چې په دې جګړه کې پاکستاني پوځ هم مداخله کړې وي ، خو پخپله د پاکستان پوځ وايي ، چې دوی يوازې د احتياط له مخې حاکمې سيمې نيولي خو په جګړه کې يې مداخله نه ده کړې . دغو جګړو د پاکستان حکومت ته ډېره ښه موقع په لاس ورکړه ، چې له وزيرو قبايلو سره د کړي تړون پر حقانيت ټينګار وکړي . د دوی په وينا وزير قبايلو خپل تړون ته د ژمنتيا له مخې بهرني اورپکي له خپلو سيمو وايستل، خو بې پرې شننونکي وايي ، چې دا جګړه له تړون سره هېڅ تړاو نه لري . 

اصلي خبره دا ده ، چې ازبک اورپکو له خپل ټغر څخه پښې ډېرې غځولې وې او په جنوبي وزيرستان کې يې نه يوازې د کوربه واکونه خپل کړي وو ، بلکې د کوربه په وژلو پسې يې هم رااخېستې وه . د ازبک اورپکو مشر طاهر يولداش ، چې د ازبکستان د اسلامي غورځنګ مشر هم دی تر هغو وروسته ، چې له جمعه نمنګاني سره يو ځای پر کال ۱۹۹۹ د تاشکند په بمي چاودنو تورن شو ، له خپلو يو شمېر پلويانو سره چېچن او بيا افغانستان ته راغی . جمعه نمنګاني، چې هغه وخت د غورځنګ مشر و ، افغانستان ته د نړيوالو ځواکونو تر راتګ وروسته دافغانستان په شمال کې ديوه هوايي بريد له امله مړ شو او د ده پر ځای طاهر يولداش د ازبکستان د اسلامي غورځنګ مشر وټاکل شو .( ۱ )يولداش له خپلو پلويانو سره د يو زيات شمېر نورو افغان ، عرب او چېچن طالبانوپه څېر د ډيورنډ ترکرښې هاخوا وزيرستان ته پناه يوړه . ازبک اورپکوته په واڼه کې د احمدزيو وزيرو له خوا تود هرکلی وويل شو او په آسانۍ سره پناه ورکړل شوه . د ازبکو مشران طاهر يولداش او قاري فاروق ډېر ژر د واڼه په جوماتونو کې د تکړه واعظانو او خطيبانو په توګه وځلېدل . (۲ )

پاکستاني پوځ لومړی ځل د ۲۰۰۱ کال په نوامبر کې د بهرنيو اورپکو پر ضد د وزيرستان د اعظم ورسک په سيمه کې عمليات وکړل ، د عملياتو په ترڅ کې ۱۰ تنه پاکستاني پوځيان ووژل شول . د ۲۰۰۴ کال په مارچ کې ، چې پاکستاني پوځيانو د جنوبي وزيرستان په ( کلوشه ) کې عمليات وکړل ، له جدي ستونزو سره مخ شول او پته ورته ولګېده ، چې له کوم عادي دښمن سره نه دي مخامخ . د همدغو ظاهري ستونزو له امله پاکستان د خپل سرخوږي او مسووليت د راکمولو او افغانستان ته د ستونزو د زياتولو په موخه لومړی ځل په ۲۰۰۴ او دوهم ځل د ۲۰۰۵ کال په فبروري کې له وزير قبايلو سره د سولې تړون لاسليک کړ . د دغه تړون له مخې قبايل مکلف وو ، چې بهرني اورپکي له خپلو سيمو وباسي او د ترهګرو عملياتو مخه ونيسي ، د دې په وړاندې د پاکستان پوځ مکلف و ،چې د قبايلو په چارو کې به لاسوهنه نه کوي او هلته به له پوځي عملياتو څخه ډډه کوي . خو دغه تړون يو اړخيزه پلی شو ، مانا دا چې د قبايلو په سيمه کې بهرنيو اورپکو اوکورنيو طالبانو ته د آزاد فعاليت او پياوړو مرکزونو د جوړولو زمينه برابره شوه ، د بهرنيواورپکو شمېرنور هم زيات شو تر دې ، چې دوی د سيمې په واکمنانو بدل شول . ازبک اورپکو له خپلې شړۍ پښې ډېرې پسې وغځولې، د قبايلو په چارو کې يې لاسوهنه پيل کړه او د دوو کلونو په ترڅ کې يې شاوخوا ۲۰۰ حکومت پلوي قبايلي مشران ، د استخباراتو مأمورين او د دوی قبايلي مرستندويان ، ژورنالېستان او نور حکومتي مأمورين په بې رحمۍ سره ووژل . خو تېريو کال د ازبکو په وړاندې قهر او غوسه مخ په زياتېدو شول ، وېرې او کرکې د خواخوږۍ ځای ونيو . حالات هغه وخت مخ په بدلېدو شول ، کله چې له افغانستان څخه طالب مشرانو په وزيرستان کې د سيمه ييزو طالبانو په جوړښت کې بدلون راوست . مولوي عمر ، چې د قوماندان نېک محمد پر ځای د ټولو احمدزيو وزيرو د ملېشو مشري کوله ، د ده پر ځای مولوي نذير وټاکل شواو د ده له ټاکل کېدو سره څو داسې پېښې رامنځته شوې ، چې د ازبکو برخليک يې وټاکه : 

الف ــ طالبانو او په وزيرستان کې د دوی ملاتړو دا درک کړه ، چې ازبکان د يو شمېر وژنو تر شا لاس لري ، چې مهمه پېښه پکې د مارچ په ۱۳ د شيخ الاسد وژنه وه . شيخ اسد د سعودي عربستان تبعه و او د طالبانو تر منځ يې ډېر درناوی کېده ، ده ته د پيسو د بوجۍ په سترګه کتل کېدل .

ب ـ ازبک ملېشو له هغو قوماندانانو سره لاس يو کړ ، چې د معزول شوي مولوي عمر له خوا يې مشري کېده . مولوي عمر ، چې د مولوي نذير سيال ګڼل کيږي ، دسيمې يوه مهمه څېره ده . 

ج ـ دازبکو لاسوهنو د وزيرو تر منځ قبيلوي اختلافاتو ته لمن ووهله . مولوي عمر د وزيرو د احمد زيو په څانګه پورې تړلی ، حال دا چې مولوي نذير د يوې بلې پښې يعنې غلام خېل غړی دی او د مولوي جلاالدين حقاني ملا تړ هم ورسره دی . دغې سيالۍ هم د سيمې په نښتو کې مهم رول ولوباوه . 

د ـ ازبک اورپکي له امريکايانو سره تر جهاد زيات له پاکستان سره د جګړې لېوا له وو ، د دوی په اند تر بهرنيو کفارو ، له کورنيو خاينينو سره جهاد لومړيتوب درلود . دا ډول فکر د پاکستاني چارواکو لپاره د زغم وړ نه و .

مولوي نذير هڅه وکړه د ازبکو د خپل سريو مخه ونيسي ، په همدې موخه يې يو کال وړاندې د خپلو پلويانو يوه غونډه راوبلله ، چې د ازبکو پر برخليک خبرې وکړي . په دې غونډه کې قاري عثمان جان ، چې د طاهر يولداش استازېتوب يې کاوه ، هم ګډون کړی و . که څه هم نوموړي په غونډه کې موافقه وکړه ، چې د قبايلو قومانده او مشري به مني ، خو خپل سريو همداسې دوام وکړ . 

تر وروستۍ نښتو دوې اونۍ دمخه يو حکومت پلوي قبايلي مشر ، چې دوه ځله يې ځان د ازبکو له بريده ژغورلی و ، پرېکړه وکړه ، چې د خپلو دريخېلو قبايلو په مرسته د ازبکو مخه ونيسي . مولوي نذير ، چې تر دې دمه بې پرې و ، هم له دوی سره ملګری شو او د ازبکو پر ضد يې عمليات پيل کړل او لکه د مخه ، چې وويل شول له ده سره د طالبانو د يوه مهم مشر حقاني مرسته هم مله وه . 

قبايلي لښکر جوړ شو او د ازبکانو په وړاندې عمليات پيل شول . که څه هم ملا دادالله او بيت الله محسود د شخړې داوارۍ لپاره سيمې ته ورسېدل او ازبکانو ته يې د سيمې د پرېښودو او په افغانستان کې د جهاد بلنه ورکړه ،خو کومه ګټه يې ونه کړه او د دوو اونيو په ترڅ کې شاوخوا ۲۵۰ ازبکان ووژل شول او پاتې هم له سيمې څخه وشړل شول . 

دازبکو تر تصفيې وروسته احمد زيو وزيرو د ملا وزير تر مشرۍ لاندې په واڼه کې جرګه وکړه ، په دغه جرګه کې پرېکړه وشوه ، هر چا چې بهرنيو اورپکو ته په خپل کور کې پناه ورکړه يو مليون روپۍ به جريمه ترې اخېستل کيږي ، کوربه يې سوځول کيږي ، د سيمې پخواني مأمورين به بېرته رابلل کيږي او د ملا وزير تر مشرۍ لاندې به د سولې يوه کمېټه جوړيږي .(۳ ) 

په دې توګه هغه ازبک ملېشې ، چې تر امريکې يې دپاکستان په وړاندې جهاد ته لومړيتوب ورکاوه له سيمې وشړل شوې او احتمالاً په هلمند کې يې د طالبانو ليکې پياوړي کړې او له بلې خوا د جلال الدين حقاني تر نفوذ لاندې د طالبانو واکمني نوره هم ټينګه شوه او هغه بهرني اورپکي لکه عرب او چېچن ، چې لا هم په شمالي وزيرستان کې دېره دي د سيمه ييزو طالبانو انقياد ته لا زياته غاړه کېښوده. 

3 ـ د باجوړ تړون :د وزيرستان تر تړون وروسته د روان کال د مارچ په ۱۷نېټه د پاکستان د سولې کمېټې په باجوړ کې له قومي مشرانو سره يو شفاهي تړون وکړ ، چې له مخې به يې پاکستان په باجوړ کې له پوځي فعاليتونو لاس اخلي او د دې په وړاندې به باجوړي قبايل بهرني اورپکي له خپلو سيمو وباسي او اجازه به نه ورکوي ، چې په افغانستان کې د بريدونو په موخه له پولو واوړي . د تړون پر مهال د باجوړ له خوا د ملېشو مشري مولوي فقير محمد کوله . مولوي فقير محمد د اسلامي شريعت د نفاذ يا پلي کولو مهم مخکښ دی . ده د ۲۰۰۱ په اکټوبر کې د امريکې پر ضد د طالبانو مرستې ته ۱۰۰۰۰قبايلي جنګيالي تيار کړي و ، چې يو زيات شمېر يې عملاً د طالبانو مرستې ته ورودانګل . د ( جېمز ټاون فاونډېشن ) فقير محمد د الظواهري پاکستاني متحد بولي . د ۲۰۰۶ کال په جنورۍ کې د الظواهري د وژنې په موخه ، د ده پر کلي ( ډمه ډوله ) باندې د امريکايي ځواکونو له خوا هوايي بريد وشو . په پېښه کې الظواهري او فقير محمد بچ شول ، خو د القاعدې يو بل مهم غړی( ابو جناب المصري) او څو نور کسان ووژل شول . د ۲۰۰۶ په اکټوبر کې فقير محمد ، بن لادن او ملا عمر ته د داسلامي نړۍ د اتلانو لقب ورکړ او له دوی سره يې د ګډ جهاد ژمنه وکړ ه . تر دې څو ورځې وروسته امريکايي ځواکونو د ده پر مدرسه ( چينګي مدرسه ) هوايي بريد وکړ او ۸۴ تنه ، چې د فقير محمد مرستيال لياقت حسين هم پکې و ، ووژل شول . تر دې وروسته باجوړ پر ختيځ افغانستان د بريدونو لپاره د القاعدې د قوماندې او کنټرول پر مرکز واوښت . فقير محمد پر مدرسې د بريدپه غچ ، په ( درګي ) کې دپاکستاني پوځيانو پر يوه اډه بريد وکړ او ۴۵ تنه يې پکې ووژل . تر دغې پېښې وروسته، پاکستان په باجوړ کې د سولې دتړون په لټه شو . ويل کيږي ، چې د دغه تړون تر شا د آی اس آی د متقاعد جنرال حميد ګل لاس دی . حميد ګل د ملا عمر او بن لادن نږدې ملګری دی او فکر کيږي ، چې د ۱۹۹۸ کال د امريکې د کروز توغنديو د بريد په اړه اسامه بن لادن ته خبرتيا همده ورکړې وه . حميد ګل هڅه وکړه د پاکستان له سترې محکمې څخه ، په باجوړ کې د دغه هېواد د پوځي فعاليتونو د مخنيوي لپاره يو دستور تر لاسه کړي ، دا چې دستور تر لاسه شو که نه ، خو تړون وشو . (۴ )

په دې توګه ښکاري ، چې پاکستان نه يوازې په باجوړ کې د طالبانو مخه نه نيسي ، بلکې د تړون په پلمه لا زياته خاوره او امکانات په واک کې ورکوي . 

4 – د قاضي القضات برطرفي : د۲۰۰۷ کال د مارچ په 9 نېټه پروېز مشرف د پاکستان قاضي القضات افتخارحسين چودري له دندې ګوښه کړ . له دندې څخه د لرې کېدو اصلی لامل د هغه دا دريځ ګڼل کيږي ، چې ويلي يې و پروېز مشرف بايد تر انتخاباتودمخه د لوی درستيز له دندې څخه تېر شي ، او دا هغه څه دي ، چې پروېز مشرف يې منلو ته چمتو نه دی . دقاضي القضات له ګوښه کېدو سره په پاکستان کې يو لوی اړو دوړ رامنځ ته شو ، ډېرې لويې مظاهرې ترسره شوې ، اعتصابونو دلویو ښارونو ژوندګډوډکړ اوپه کراچۍ کې د وروستيو اعتراضونو په ترڅ کې درنه مرګ ژوبله هم پېښه شوه . له قاضي القضات څخه يو شمېر مذهبي ګوندونو او د« متحده مجلس عمل » مشرانو لکه مولانا فضل الرحمن اومولانا سميع الحق ملاتړ وکړ. د قاضي القضات مرستيال اعلان وکړ ، چې دوی به هماغه کار وکړي ، چې مشرف له نواز شريف سره ترسره کړی و ، خو له قانوني لاروڅخه به کار واخلي . په همدې موخه افتخار حسين چودري د پاکستان د لويو ښارونو دورې پيل کړې او دا دورې اوس هم ادامه لري . 

5 ـ په اسلام آباد کې د لال مسجد پاڅون : بله مهمه پېښه په اسلام آباد کې دجامعه حفصه او جامعه فريديه د طالبانو بغاوت او هغه هڅه ده ، چې غواړي قانون په خپل لاس کې واخلي او اسلامي شريعت پلی کړي . د اپرېل په مياشت کې د لال مسجد خطيب او د جامعه حفصه او فريديه مشر مولانا عبدالعزيز د « نفاذ شريعت او عظمت جهاد » تر سرليک لاندې يو کنفرانس ته دوينا پر مهال له حکومت څخه وغوښتل ، چې د يوې مياشتې دننه اسلامي شريعت پلی کړي ، د فحاشۍ ټول مرکزونه وتړي او له ښار څخه ټول لوڅ پوسټرونه او عکسونه ټول کړي . ده د ويډيو او موزيک ټولو هټيوالو ته د مرستې وړانديز وکړ ، چې د خپلو هټيو بڼه بدله کړي او بدلمنو ښځو ته يې دشرافتمندانه ژوند په برابرولو کې د مرستو ژمنه وکړه . ده ګواښ وکړ ، چې که حکومت دشريعت له پلي کولو څخه ډډه وکړي ، نو دوی به پخپله ګامونه اوچت کړي او چې که حکومت يې مخه ونيسي نو دوی به پر ځانمرګو بريدونو لاس پورې کړي . ده همداراز د اسلامي شريعت محکمې دجوړولو اعلان هم وکړ . ( ۵ ) د کنفرانس په پای کې مولانا عبدالعزيز د يونيم مليون روپيوپه بيه هغه سي ډي او ويډيو کسټونه په عام محضر کې وسوځول ، چې يوه هټيوال پخپله خوښه تسليم کړي وو . د اپرېل په شلمه نېټه مولانا عبدالعزيز خپلو پلويانو ته وويل ، چې او س د دې وخت راغلی چې يا به شريعت وي يا شهادت او د اپرېل په ۲۳ مه نېټه مولانا عبدالعزيز په لال مسجد کې وويل ، چې د مشرف حکومت يو غير اسلامي حکومت دی او دهر مسلمان ديني فريضه ده ، چې د هغې په وړاندې جهاد وکړي او د اسلام قانون واکمن کړي . 

په دې توګه د جامعه حفصه او جامعه فريديه نارينه او ښځينه طالبانو پاڅون وکړ ، ښځينه طالبانود ماشومانو يو کتابتون ونيوه ، د فحاشۍ پر مرکزونو يې بريد وکړ، په لومړي ځل يې درې ښځې او يو ماشوم او وروستی ځل يې پنځه چينايي ښځې له يوه سړي سره د بدلمنۍ په تور وتښتول او نارينه طالبانو بيا دوه تنه پوليس يرغمل ونيول . همداراز د لال مسجد مشرانو مولانا عبدالعزيز او مولانا عبدالرشيد* ، چې دواړه سره وروڼه دي ، دقاضي کورټ په نامه د اسلامي شريعت يوه محکمه جوړه کړه . دغې محکمې د لومړني ګام په توګه په پاريس کې له يوه پيلوټ سره د تورېزم وزيرې نيلوفر بختيار لوڅ سر او غير اسلامي څرګندېدل له اسلامي شريعت سره مخالف عمل و ګاڼه او له حکومت څخه يې وغوښتل ، چې هغې ته سزا ورکړي او له کابينې څخه يې وباسي . ( ۶)

د دې په وړاندې جنرال مشرف له ډېر زغم څخه کار واخېست او د لال مسجد مشرانو سره يې د خبرو لپاره د مسلم ليګ مشرشجاعت حسين وګوماره . د ه وويل ، چې حکومت له زغم نه کار اخلي خو بې قانونۍ ته به په هېڅ بيه اجازه ورنه کړي . ده زياته کړه ، چې د حکومت ارزښتونه د معاملې وړ نه دي او هېڅ ډله نه شي کولی د خپلې خوښې او خپل ماډل اسلام پر خلکو تحميل کړي ، د ځانګړي فکر تحميلول او ځانمرګي بريدونه ټول غير اسلامي اعمال دي . 

ځينې شنونکي د دغو پېښو تر شا دسيسه ګوري اووايي ، چې پروېز مشرف غواړي له دغو نمايشونو او ډراموسره لوېديځوال د پاکستان له افراطي کېدو څخه ووېروي او هغوی ته داسې وښيي ، چې ګواکې جنرال مشرف يوازېنی سړی دی ، چې د طالبانواو بنسټپالو په وړاندې درېدی شي . د دوی په ګومان مشرف د هغه فشار په وړاندې ، چې په پاکستان کې د دېموکراسۍ او خپلواکې قضا غوښتنه کوي دا ډول نمايشونه پيل کړي دي . دا چې جنرال مشرف وايي ، ما ځکه پر جامعه حفصه او جامعه فريديه له بريدڅخه ډډه وکړه ، چې طالبانو ته زيان ونه رسېږي او بل داسې ونه انګېرل شي ، چې ګواکې دا د کفر او اسلام جګړه ده . د دې په وړاندې منتقدين وايي ، چې که مشرف داسې د جومات او انسانانو پروا ساتله نو څنګه يې په باجوړ کې د ضيأالعلوم ‎پر مدرسې د هوايي بريد په ترڅ کې ۸۰ تنه طالبان ووژل . بل دا چې په پاکستان کې د تښتونې د جرم سزا لږ تر لږه ۷ کاله ده ، نو په کوم دليل دغه مجرمين وبښل شول . د دوی په وينا جنرال مشرف په خپله د همدغو طالبانو تر شا ولاړ دی ، خو له دې څخه غافل دی ، چې طالبان هغه دېو ته ورته دي ، چې يو ځل له بوتل( کوزې ) څخه خوشی شي بيا يې بېرته د ننه کول څه اسان کار نه دی . يو شمېر شنونکي داسې انګېري ، چې په پاکستان کې دغه ډول حرکات يوازې د هغو مذهبي ډلو له خوا تر سره کيږي ، چې په پټه يې د حکومت ځينې پټې شبکې کنټرولوي ، يعنې د طالبانو کوم آزاد حرکت په پاکستان کې داسې هڅې نه شي تر سره کولای . د جميعت العلمای پاکستان مشر مولانا فضل الرحمن هم د لال مسجد پاڅون ته د شک په سترګه ګوري او توريې لګولی ، چې د جامعه حفصه او لال مسجد د حرکت تر شا د آی اس آی لاس دی او غواړي په دې توګه ديني مدرسې بدنامه کړي . ( ۷ ) خو د دې په وړاندې مولانا فقير محمدله باجوړ څخه او مولانا فضل الله له سوات څخه د مولانا عبدالعزيز او مولانا عبدالرشيد غازي د مرستې غوښتنې ته لبيک ووایه او داسلامي شريعت د نفاذ په لاره کې يې د دوی له هلوځلو د ملاتړ اعلان وکړ. مولانا فضل الله خو سمدستي سيدو شريف ته نږدې په ( مېنګوره ) او ( کبل ) کې د دوی په ملاتړ مظاهرې راوبللې او پر طالب نجونو يې د اوښلن ګاز استعمال وغانده . 

د وروستي اړو دوړ په اړه يو ځل جنرال مشرف وويل ، چې يو شمېر خلکو له ده څخه غوښتنه کړې ، چې له بحران سره د مقابلې لپاره دې پارلمان او اسامبلۍ ړنګ کړي ، خو ده نه ده ورسره منلې .( ۸ ) همدغو خبرو له ځينو شنونکو سره داسې اندېښنه پيدا کړې ، چې ښايي مشرف به غواړي همداوروستی اړودوړ پلمه کړي او د پارلمان د ړنګولو او د ټاکنو د ځنډولو لپاره کار ترې واخلي . 

پر دغو مهمو پېښو سربېره ، په پاکستان کې هره ورځ داسې پېښې روانې وي ، چې عادي بڼه يې غوره کړې خو د سرطان په څېر ريښې غځوي او ورځ په ورځ دا هېواد د تباهۍ ګړنګ ته ورنږدې کوي . ديوې نړيوالې څېړنې له مخې که افغانستان د بې ثباتو هېوادونو تر منځ اتم ځای لري نو پاکستان هم دولسم ځای نيولی او د بنسټپالنې او ترهګرۍ په ځاله او داسې يومرکز اوښتی ، چې نه يوازې سيمه بلکې ټوله نړۍ يې بې ثباته کړې ده .

اوس به په لنډه توګه هغو لاملونو ته نظر واچوو ، چې پاکستان يې تر دغې ورځې رارسولی دی .

په پاکستان کې د بنسټپالنې او طالبي کېدنې تاريخي شاليد( پس منظر) : 

شپېته کاله وړاندې د افغانستان په ګاونډيتوب کې د اردو ترکيبي ژبې په څېر يو نوی ترکيبي او التقاطي هېواد رامنځته شو . لکه اردو ژبه ، چې د څو ګاونډيو ژبو له ترکيب څخه داسې منځته راغله ، چې پنجابي ژبه پکې واکمنه وه ، همدارنګه پاکستان هم د ګاونډيو هېوادونو له غوڅو شويو ټوټو څخه د پنجاب تر واکمنۍ لاندې رامنځته شو . دغه نوی هېواد له هماغه پيل څخه پر اسلام دسياسي تجارت پر بنسټ جوړ شو . د پاکستان جوړېدل د دې تر څنګ ، چې هند مېشتي مسلمانان يې پر دريو برخو يعنې په هندوستان ، پاکستان او بنګله دېش کې سره ووېشل, يو زيات شمېر ولسونه لکه افغانان ، کشميريان ، بلوڅان او حتی پخپله پنجابيان يې هم سره ووېشل . داچې د وېش پرسرد څومره مسلمانانو وينې تويې شوې ، پخپله يو لوی بحث دی . ويل کيږي ، چې اساساً د هند د وېش مفکوره په انګلستان کې د يوه چودري له خوا وړاندې شوه ، چې وروسته علامه اقبال پياوړې کړه . په غالب ګومان چودري ته دا فکر د انګرېزانو د خفيه کړيو له خوا ورکړل شوی و . خبره له منطق څخه لرې هم نه ده ، ځکه کله چې برتانيا اړ شوه خپل فزيکي استعمار ته پای ورکړي نو هڅه يې وکړه د هېوادونو او ولسونو دوېش له لارې د دايمي لاسوهنې او غير مستقيم استعمار لپاره لاره هواره کړي ، چې بېلګې يې موږ له فلسطين څخه تر چين او کوريا پورې لېدلی شو . 

د هند تر وېش وروسته پاکستان لکه پښتانه يې چې دخود اراديت له حقه محروم کړل د دې پرځای ، چې د کشميريانو خپلې پرېکړې ته انتظار وباسي پر کشمير باندې يرغل وکړ او د کشمير هندي الاصله ګورنر ( راجا هري سنګ ) ته يې پلمه په لاس ورکړه ، چې له هند سره خپل الحاق اعلان کړي اوکله چې په دې کار کې د کشميريانو مشر ( شيخ عبدالله ) هم ورسره ملګری شو نو لکه پښتانه ، کشميريان هم سم دم په دوه برخو ووېشل شول . ( ۹ ) پاکستان په خپل لومړني يرغل کې د پښتنو قبايلو له اسلامي احساساتو څخه ډېره ګټه واخېسته او دقبايلو داوطلب لښکر يې پر کشمير وروخېژولو . کله چې انګرېزانو اعتراض وکړ نو پاکستان وويل ، چې دا خو د قبايلو مجاهدين دي ، چې په خپل سر يې بريد کړی . عيناً لکه نن ورځ ، چې له يوې خوا يو شمېر پښتانه د افغانستان د بې ثباتۍ لپاره استعمالوي او له بلې خوا يې نړۍ ته د وحشي ، ترهګر او بنسټپالو په توګه ورمعرفي کوي . پر کشمير باندې د پاکستان د يرغل نقشه خو ناکامه شوه ، خو هم دا د کشمير مسأله د سيمې لپاره د ناسور په يوه زخم او د پاکستان په بهرني او کورني سياست کې په يوه حياتي مسأله واوښته او له بده مرغه له پيل څخه تر ننه پښتانه په دغه لوبه کې ډېر بد استعمال شوي دي. له هماغه وخت راهيسې پښتنو او په ځانګړې توګه ازادو قبايلو ته د کشمير په جګړه کې د بالقوه لښکر په سترګه کتل کيږي . پاکستان په آګاهانه توګه هڅه کړې ، چې آزاد قبايل يا ( فاټا ) سيمې له تمدن څخه لرې وساتي او هرکله يې چې زړه وغواړي د اسلام په نامه يې استعمال کړي . همداراز د کشمير د داعيې لپاره اسلامي ګوندونو ته په لوی لاس وده ورکړل شوه ، خو همدغو ګوندونو بيا پخپل وار په آی اس آی او د پاکستان پوځ کې ډېر نفوذ وکړ او په برلاسي عناصرو بدل شول . د کشمير مسأله د پاکستان لپاره دومره حياتي وګرځېده ، چې د ځينو په اند لکه د اسلام له نامه څخه ، چې د پاکستان په جوړېدو کې ګټه واخېستل شوه ، د کشمير له مسألې نه د پاکستان د بقا لپاره استفاده کيږي او د دوی په وينا که د کشمير موضوع حل شي کېدای شي پاکستان هم تجزيه شي . همدا دليل دی ، کله چې پاکستان له کورني اړودوړ سره مخامخ کيږي نو د کشمير مساله راپورته کوي . 

د دې تر څنګ پاکستان له ديني مدرسو څخه هم د کشمير او افغانستان پر ضد پراخه استفاده کړې ده . که څه هم ديني مدرسې په پاکستان کې پخوانۍ سابقه لري خو دغو مدرسو ته پر افغانستان د شوروي د يرغل پر مهال د جنرال ضيأالحق په واکمنۍ کې ځانګړې پاملرنه وشوه او د مدرسو شمېر له زرو څخه يولس زرو ته پورته شو او د طالبانو شمېر يې کابو يو ميليون ته ورسېد . ( ۱۰ ) جنرال ضياء له دغو مدرسو سره سياسي او اقتصادي مرستې پيل کړې او هغوی ته يې د جومات او مدرسې لپاره ځمکې هم ورکړې . په پاکستان او ځانګړې توګه د افغان مهاجرو تر منځ پراخه بې وزلي ، د زده کړې له امکاناتو څخه بې برخېتوب ، د جګړې له امله دډېرو ماشومانو بې کسي هغه لاملونه وو ، چې ډېر ژر يې د مدرسو خونې ډکې او د طالبانو ليکې پياوړې کړې . همدا مدرسې ډېر ژر د افغان مجاهدينو اوورسته د طالبانو پر پوځي اډو او روزنتونونو بدلې شوې او تر نن ورځې پورې د آی اس آی له لوري په خلاص مټ کارول کيږي . خو همدا مدرسې اوس دومره پياوړې شوي ، چې کله کله د قانون واکمني ننګوي او له حکومت سره ډغرې وهي . که څه هم د پاکستان واکمنانو وخت پر وخت د دغو مدرسو د راجستر کولو او پخپله ګټه کارولو هڅه کړې ، خو د پام وړ نتيجه يې نه ده ورکړې . همداراز څرنګه ، چې پاکستان د خپل جوړښت راهيسې له عربي هېوادونو څخه د اسلام په نامه ډېرې مرستې تر لاسه کړي ، نو د دغو مدرسو په تمويل کې يې هم دوی ته ازاد لاس ورکړی و . عربي هېوادونو نه يوازې د کشمير په مسأله کې پاکستان ته لاس ورکړ ، بلکې د روسانو پر ضد يې هم بې درېغه مرستې ورسره وکړې . خو دمرستو تر څنګ له عربي هېوادو څخه اسلامي بنسټپالنه ، وهابيت ، فناتېزم او بالاخره د القاعدې په څېر ترهګرې ډلې هم پاکستان ته راننوتل .

د کشمير د مسألې تر څنګ ، په وروستيو دېرشو کلو کې له ( فاټا ) سيمو څخه په افغانستان کې د روسانو د ‎يرغل په وړاند ې د آی اس آی ، سي آی اې ، سعودي عربستان او يو شمېر اسلامي، تر هګرو او مافيايي ډلو له لوري په پراخه کچه کارواخېستل شو . په دغه فقر ځپلې سيمه کې د جګړې اقتصاد په اسانۍ او چټکۍ سره وده وکړه او دغه اقتصاد تر ننه پورې د توپک او ترياکو په مټ د خداى په لار كې د جهاد خدای په نامه چلول کيږي . د افراسياب خټک په وينا شاوخوا نيم مليون کسان په دغه جګړه کې سوسيالايزاو وروزل شول . (۱۱)

که پخوا به انګرېزانو ( فاټا ) سيمو ته يوازې د افغانستان او روسانو په وړاندې د بفر زون ( حايل سيمې ) په سترګه کتل او له تمدن څخه يې محروم ساتل ، نوجنرال ضياء دغو سيمو ته په افغانستان کې د يوه لاسپوڅي حکومت پر لوري د پل په سترګه کتل او غوښتل يې له يوې خوا د تل لپاره د ډيورنډ له ستونزې څخه ځان بې غمه کړي او له بل لوري افغانستان د هند په وړاندې د ستراتېژيک عمق لپاره وکاروي . په دې مانا چې يو به وروسته پاتې او تحت الحمايه افغانستان او قبايلي سيمې د کشمير په جګړه کې د مجاهدينو بې پايه زيرمې برابرې کړي او بل که اړتيا پېښه شوه لکه ستالين ، چې په دويمه نړيواله جګړه کې يې د جرمني له بريد څخه خپل پوځي درانده صنايع د ختيځ خواته انتقال کړل ، دوی به خپل درانده صنايع افغانستان ته انتقال کړي . 

ضياءالحق په همدې موخه د افغانستان د خپلواکۍ په جګړه کې روڼ اندي او ملتپاله ډلې بې درېغه وټکولې او د خپلې خوښې تنظيمونو ته يې وده ورکړه او بهرنۍ مرستې يې د همدوی تر منځ ووېشلې . 

همداراز ده د پاکستان د ننه د پښتون نشنلېستانواو پښتونستان داعيې د ځپلو لپاره هم په پښتنو سيمو کې اسلامي ګوندونو ته وده ورکړه . په ۱۹۹۶ کال کې د فاټا په سيمه کې ټولو بالغو کسانو ته د رأيې حق ورکړل شو ، څرنګه چې ملي ـ سياسي ګوندونو د کانديدکېدو حق نه درلود نو تر ټولو زياتې رأيې ملايانواو په ځانګړې توګه د مولانا فضل الرحمن د جميعت العلما ګوند غړو تر لاسه کړې . همداراز په وروستيو ټاکنو کې اسلامي ګوندونه په صوبه سرحد او صوبه بلوچستان کې بر لاسي شول او په صوبه سرحد کې د اسلامي ګوندونو ايتلافي ( متحده مجلس عمل ) حکومت رامنځته شو . د دې تر څنګ که په مرکزي اسامبلۍ کې پخوا اسلامي ګوندونو ټول ټال ۷ کرسۍ درلودې نو دا ځل يې ۱۰ نورې پرې ورزياتې کړې او ۱۷ ته ورسېدې . جميعت العلمأ ، چې د پروېز مشرف د حکومت يوه اساسي ستن اود طالبانو مهم ملاتړی ګوند دی ، تر ۲۰۰۱کال وروسته يې طالبانو ته د آی اس آی په مرسته پراخ پناه ځايونه ورکړل . 

د طالبانو تر نسکورېدو وروسته ، چې پاکستان د افغانستان په سياسي ډګر کې خپله برخه نه يوازې خواره ولېده بلکې ويې ليدل ، چې افغانستان غواړي د پاکستان له اصلي دښمن يعنې هند سره نږدې اړيکي ټينګ کړي ، نو يې مټې راونغښتې او له بلوچستان او فاټا سيمو څخه يې په افغانستان کې د بې ثباتۍ او لاسوهنولپاره پراخه استفاده پيل کړه ، طالبان او القاعده يې بېرته تجهيز او سره منسجم کړل او په سيمه کې يې آزاد لاس ورکړ .پاکستانی آزاد ژورنالېست احمد رشيد وايي : « بوش په تېرو پنځو کلو کې مشرف ته اجازه ورکړه چې پخپله انتخاب وکړي څوک تعقيب کړي او څوک خوشې کړي . مشرف هم يوازې القاعده تعقيب کړه ، دالقاعدې غړي يې ونيول خو طالبان يې تعقيب نه کړل او امريکې هم په دې برخه کې پر ده فشار ونه غورځاوه . يوازې په وروستيو شپږو مياشتو کې امريکا دې ته متوجه شوې ، چې طالبان اوس تر القاعدې لوی خطر دی . » (۱۲)

د پاکستان د مسا يلو يو صاحب نظر وايي ، چې اسلامي بنسټپالنه او د ترهګرۍ کلتور هغه دېو ته ورته دي ، چې يو ځل له بوتل څخه خوشې شي بيا يې د ننه کول ګران دي . همدا دليل دی ، چې نن طالبېزم ، ترهګرۍ ، ځانمرګو بريدونو او بنسټپالنې که د افغانستان ژوند او ژواک حرام کړی نو پاکستان هم چندان ښه ورځ نه ده ليدلې. له پاکستاني اوامرو څخه د ځينو ياغي ډلو د ځپلو په موخه او همدارنګه د امريکې او ناټو د تسلۍ په موخه د ۲۰۰۴ کال په مارچ کې ۸۰۰۰۰ پاکستاني پوځيانو پر قبايلي سيمو بريد وکړ . په دغه جګړه کې ۲۵۰ تنه پاکستاني پوځيان مړه شول ، تر دې وروسته پوځ اته ځلې نور هم بريد وکړ ، خو هر ځلې د طالبانو پښې نورې هم ټينګې شوې . مشرف له ځايي طالبانو سره د معاملې په لټه کې شو او په همدې موخه يې د ۲۰۰۶ د مې په مياشت کې متقاعد جنرال علي محمد ورکزی ، چې پخپله هم قبايلو ته منسوب دی د صوبه سرحد د ګورنر په توګه وټاکه . د ورکزي له ټاکنې سره په سيمه کې د قدرت معادله په بدلېدو شوه او د سياست واګی له سياستمدارانو څخه د پوځ لاس ته او له قبيايلي مشرانو څخه قبايلي اورپکو او ځايي طالبانو لاس ته ورغی او په دې توګه په قبايلي سيمو کې د امن او نظم هغه دوديز سېستم چې د انارشۍ مخه يې نيوله د منځه تللو له ګواښ سره مخ دی . 

دورکزي په راتګ سره د ۲۰۰۶ د مې په مياشت کې جلال الدين حقاني له شمالي وزيرستان څخه يوه ابلاغيه خپره کړه ، چې له ټولو کورنيو او بهرنيو طالبانو او اورپکو څخه يې غوښتي و ، چې د پاکستان پر ضد له جګړې لاس واخلي او خپل جهاد يوازې په افغانستان کې د بهرنيو ځواکونو په وړاندې پر مخ بوځي . په ابلاغيه کې همدارانګه ويل شوي ، چې په وزيرستان کې بايددطالبانو لپاره ماليه ( عشر ) ټوله شي او د متقابلې همکارۍ لپاره دې اميران ونومول شي . ابلاغيه د اسلامي امارت په نامه صادره شوې وه ، چې د نورو تر څنګ ملا عمر هم لاسليک کړې وه .(۱۳)

ورکزی له طالبانو سره دخبرو او سولې په لټه کې شو . ورکزی هغه سړی دی ، چې ويلي يې و ، د ناټو ځواکونه هسې هم په افغانستان کې ماتېدونکي دي ، نوبهتره ده سر له اوسه له طالبانو سره خبرې پيل کړي او د افغانستان په واک کې يې شريک کړي .ده د ۲۰۰۶ کال په سپټمبر کې ظاهراً دوزيرو له ۴۴ تنو ملکانو سره خو په واقعيت کې له هغو اوو تنو قوماندانانو سره ، چې حقاني نومولي وو، يو تړون لاسليک کړ . د دغه تړون په نتيجه کې د شمالي وزيرستان او جنوبي وزيرستان په اېجنسيو کې د شريعت محاکم ، طالب پوليس او د ماليه ټولولو عامه دفترونه پرانيستل شول او د پاکستان له مرکزي دولت سره موازي د طالبانو دولت هم په کار پيل وکړ . افغانستان ته د طالبانو تګ راتګ آزاد شو، يو زيات شمېر بهرنيو اورپکو هلته پناه واخېسته ، په افغانستان کې د طالبانو بريدونه او په ځانګړې توګه ځانمرګي بريدونه څو چنده زيات شول . همداسې معامله په باجوړ کې هم تکرار شوه ، چې ذکر يې مخکې راغلی .

 

پايلې :

د پورتنيو عواملو په نتيجه کې بنسټپالنې په پاکستان کې ژورې ريښې وغځولې او بنسټپالنه يوازې په صوبه سرحد او بلوچستان کې ايساره پاتې نه شوه ، بلکې ريښې يې ترسنداو پنجابه هم وغځېدې . 

مذهبي او ترهګرو ډلو په ډېرو سيمو کې هڅې پيل کړې ، چې قانون پخپل لاس کې واخلي او موازي حکومت رامنځته کړي . په نتيجه کې په ډېرو سيمو کې د قانون واکمني له منځه تللې اود بېلابېلو ملېشو ، اورپکو ډلو او ياهم مذهبي پوليسو واکمني منځته راغلې او د صوبه سرحد په ځينو سيمو کې خبره بېخي د انارشۍ تر کچې رسېدلې . همدااوس په ټانک ، د ادم خېلو دره او دېره اسماعيل خان کې طالب ډوله ملېشې واکمنې شو ي او د مومند اېجنسۍ او پېښور ترمنځ سيمو پر سر مبارزه روانه ده . په شمالي وزيرستان ، جنوبي وزيرستان او باجوړ کې خو د طالبانو بشپړه واکمني چلېږي او تقريباً هره ورځ يو څوک بهرنيو ځواکو نواو يا د پاکستان حکومت ته دجاسوسۍ په تور ځړېدلي او يا يې سر پرې شوی وي .

د مذهبي ډلو ګواښونه ان تر پېښوره هم رسېدلي دي .په بنو کې طالبانو يوه کمېټه جوړه کړې او پر هغو خلکو يې ۵۰۰۰کلدارې جريمه لګولې ، چې څوک پر نڅا ، موزيک اورېدلو ، تلويزيون کتلو او يا په موبايل کې د موزيک پر کښته کولو ونيول شي . د راپورونو له مخې د بنو د پوليسو آمر هم له دغې کمېټې څخه ملاتړ کړی او ويلي يې دي ، چې پوليس به له دغه کمېټې سره د فساد په ورکولو کې مرسته وکړي . په مردان کې د ښوونځيو نجونو ، تر ګواښل کېدو وروسته د حجاب اغوستل پيل کړي او سلمانيان د ږيرو له خريلو څخه منع شوي . په پېښور ، کوهاټ او دره ادم خېل کې د سي ډي او وېډيو يو شمېر هټۍ الوزول شوي او په لکي مروت کې د يو شمېر سندرغاړو سرونه او برېتونه خريل شوي دي . په صوبه سرحد کې حکومت په ښکاره د همدغو طالبانو دفاع کوي او غواړي په خپله هم طالبي نظام پلی کړي . څه موده وړاندې په صوبه سرحد کې د متحده مجلس عمل حکومت د شريعت د نفاذ يوه لايحه پخپل پارلمان کې پاس کړه او مرکزي پارلمان ته يې واستوله او دا ګواښ يې هم ورسره وکړ ، چې که لايحه رد هم شي دوی به يې پخپله صوبه کې خامخا پلې کوي . د متحده مجلس عمل حکومت ويلي ، چې پر موزيک او نڅا به بنديز ولګول شي . د صوبه سرحد اعلی وزير اکرم درانى وايي ، چې طالبي غورځنګ به په تدريجي او سوله ييزه توګه پر مخ لاړ شي . دی پر يو شمېر حکومتي کړيو تور لګوي ، چې هڅه کوي طالبان بدنامه کړي . 

له بلې خوا د سيمې خلک د حکومت له ناکارۍ څخه ، له بې امنۍ ، طالبي قوانينو ، تښتونو او وژنو څخه سږمو ته رسېدلي او په ځينو سيمو کې خلک مجبور شوي ، چې د خپل امن د ساتلو لپاره پخپله اقدامات وکړي . د بېلګې په توګه د جون په ۱۴ نېټه دلکي مروت په سيمه کې مروت قبايلو يوه لويه جرګه رابللې وه . د جرګې ګډون کوونکو دحکومت په ناکارۍ سختې نيوکې وکړې اوپرېکړه يې وکړه ، چې قبايلي لښکر به جوړوي او ټولو سرغړونکو ته به په خپله سزا ورکوي . په دې توګه که ځايي طالبان هڅه کوي قانون په خپلو منګولو کې واخلي نو عام وګړي په ځانګړې توګه قبايلي خلک اړ شوي ، چې د خپلې دفاع لپاره خپل لښکر جوړ او خپل قانون تطبيق کړي .

که څه هم د فاټا سيمې په لوی لاس له نويو مدني پرمختګونه څخه لرې ساتل شوې وې ، خو د کورني امن او نظم لپاره يو قبيلوي دوديز سېستم ، چې ډېر اغېزناک و ، موجود و ، خو په وروستيو وختو کې دغه سېستم ته لويه صدمه رسېدلې ده او پر ځای يې يو نوی طالبي سېستم رامنځته شوی ، چې د ډېرې اندېښنې وړ خبره ده . 

د دې تر څنګ د جامعه حفصه او جامعه فريديه ښځينه او نارينه طالبانو پاڅون او د قانون په لاس کې اخېستل ، د ځانمرګو بريدونو ګواښونه او د قاضي کورټ جوړونه د طالبي کېدنې دحاد پړاو څرګندويي کوي . 

په ډېرو نورو سيمو او لويو ښارونو کې هم دقانون واکمني له ګواښ سره مخ ده . د پاکستان د بشري حقونو کميسون د کالني راپور له مخې په لويو ښارونو او وړو کلو کې د تښتونو په شمېر کې زياتوالی راغلی ، په سند کې په ځانګړې توګه هنديان په نښه کيږي .

کميسون همداراز وايي ، چې د دولتي عناصرو او اورپکو ګروپونوتر منځ ټينګ اړيکي منځته راغلي او د غه اورپکي ګروپونه د پاکستان په ټولو برخو کې په خلاص لاس او مصوونيت عمل کوي . يو زيات شمېر خلک د همدغو پټو اېجنسيو او ډلو له لوري وړل کيږي او بيا يې د کورنۍ غړي ګواښل کيږي ، چې خپل غږ ونه باسي . د ۲۰۰۷ کال په اوايلو کې پوليسو د هغو کورنيو په وړاندې له زور او تېري څخه کار واخېست ، چې د کورنۍ غړي يې غيب شوي وو او غوښتل يې د دولت له خوا توجه ورته وشي .حکومت وايي ، چې دغو خلکو په خپله خپل کورونه پرېښودي او ښايي جهاد ته تللي وي . 

په بلوچستان کې بمي چاودنې او راکټي بريدونه عادي چار ګرځېدلی ، يوازې په وروستيو شپږو مياشتو کې د ۱۱۶بمي چاودنو راپور ورکول شوی . دکميسيون په وينا حکومت نور قادر نه دی د خلکو ژونديا مال وساتي . (۱۴)

کله چې خلک دسياسي مخالفينو په وړاندې د حکومت ظالمانه چلند ته ګوري او بيا يې له مذهبي ډلو سره د مدارا له چلند سره پرتله کوي نو دوی د استخباراتي ارګانونو او اورپکو ډلو تر منځ د اړيکو په اړه کامل ډاډ څرګندوي . 

د دغو ستونزو تر څنګه په قضا کې هم لوی بحران منځته راغلی . په قضا کې د لاسوهنې او د قاضي القضات د ګوښه کولو له امله يو څه هيلې ، چې د قضا ناپېيلتوب ته موجودې وې هغه هم له منځه تللي او د دموکراسۍ د يو مهم اصل په غورځولو سره د خلکو ناهيلي ډېره زياته شوې ده او دا ناهيلي پخپله په يوه لوی اړودوړ بدله شوې ده . د قاضي القضات او حکومت تر منځ نوې وزلوبه روانه ده . د سترې محکمې قونسل ، مدافع وکيل چودري اعتزاز حسن وايي ، چې ستره محکمه بايد هماغه کار وکړي ، چې جنرال مشرف له نواز شريف سره کړی و ، یعنې د خپلې برطرفۍ په بدل کې يې واکمن حکومت نسکور کړى و . 

دوروستيو مظاهرو او اعتراضونو په وړاندې د مشرف سخت غبرګون ، د مظاهره چيانو وژنه ، د سياسي مخالفينو نيونه او نور د موکراسۍ ضد اعمال لوېديځ هم په اندېښنه کې اچولي، چې څنګه له مشرف څخه ديوه پارټنر په توګه دفاع وکړي . 

له يوې خوا امريکې له مشرف څخه د دموکراتيکو اصلاحاتو د راوستو غوښتنه کړې او له بلې خوا يې پاکستان دترهګرو په وړاندې د ګډو عملياتو په اړه تر فشار لاندې راوستی . که چېرې جنرال مشرف سمونونه پلي کوي ، مانا دا چې بايد له واک څخه لاس واخلي . همدارازکه د امريکې او ناټو له ګډو عملياتو سره موافقه وکړي نو د هېواد دننه به د ټولو اسلامي کړيو او په آی اس آی او پوځ کې د ځانګړو کړيوله سخت غبرګون سره مخامخ شي . که چېرې مشرف پخپله پر طالبانو بريد وکړي ، يو خو به ده له طالبانو سره خپل تړون مات کړی وي ، بل دا چې پوځ به دتېرو ماتو له وجې د تېري په اړه زړه نازړه وي ، آی اس آی به يې مخالفت وکړي ، اسلامي ګوندونه به د هېواد دننه اړودوړ ورته جوړ کړي ، ځانمرګي بريدونه به په پاکستان کې ډېر زيات شي او دی به پخپله د طالبانو او القاعده د بريدونو موخه وګرځي . خو که چېرې پر طالبانوله بريدڅخه ډده وکړي ، نو کېدای شي امريکايان د ده پر ځای کوم بل جنرال راولي ، يا د دموکراسۍ په نامه د ده حکومت نسکور کړي او يا هم په خپله پر طالبانو بريد وکړي ، چې بيابه يې هم پايلې د مشرف لپاره ډېرې بدې وي . خو تر ټولو خطرناکه يې دا ده چې امريکاد پاکستان پر ضد له هندوستان سره تر نېټې دمخه معامله وکړي . نو داسې ښکاري چې مشرف په خپلو چالونو کې بند پاتې شوی او لار ترې ورکه شوې ده . په وروستيو وختو کې د امريکې يو شمېر لوړ پوړو چارواکو لکه د بهرنيو چارووزارت مرستيال جان نګرو پونتې او رېچارډ بوچرله پاکستان څخه ليدنې کړي او د ترهګرۍ په وړاندې يې د جنرال مشرف هڅې ستايلي او تر څنګ يې قبايلي سيمو ته د ۷۰۰ مليون ډالرو مرسته هم منظور کړې ده . ځيني شنونکي فکر کوي ، چې ښايي د جنرال مشرف ډرامه او دېپلوماسي به بريالي شوې وي ، خو زما په اند هغه مجبوريتونه چې امريکا يې د ايران او عراق په اړه لري امريکا دې ته اړ ايستلې ده ، چې پاکستان ته يو بل چانس هم ورکړي . خو دا په دې مانا نه ده ، چې که مشرف په خپل سياست کې بدلون رانه ولي نو بيا به هم د لوېديځ ملاتړ ورسره وي . خو مهمه پوښتنه دا ده ، چې که جنرال مشرف په رښتيا عزم وکړي د بنسټپالنې او طالبېزم دېو بېرته په بوتل کې ايسار کړي ، آیا دی به بريالی شي ؟ 

که په لنډه توګه ووايو : په تېر يو کال کې ، که له يوې خوا په افغانستان کې امنيتي وضع خرابه شوې او د هغوبريدونو په کچه کې ، چې له پاکستان څخه سمباليږي ډېر زياتوالی راغلی ، نو په خپله پاکستان هم د بې ثباتۍ له سنډروم څخه ځوريږی او هلته هم د بريدونو کچه تر دې حده لوړه شوې ، چې ان پروېز مشرف او دکورنيوچارو وزير آفتاب احمد شېرپاو هم ترې خوندي نه دي پاتې . 

زه چې د پاکستان اوسني ترينګلي حالت ته ګورم ، نو د پاکستان د چارو د يوه کارپوه خبره له حقيقت څخه چندان لرې نه راته ښکاري ، چې ويلي يې و : « په پاکستان کې نه يوازې ځانمرګي روزل کيږي ، بلکې له پاکستان څخه پخپله يو ځانمرګی هېواد جوړ شوی دی او که حالات همداسې دوام وکړي ، نو ډېر ژر به په خپله هم ځان والوزوي . »

 

اخځليک : 

1 Kamal Matinuddin , Foreign militants and Pakistan , The News international , April 8 , 2007 . 

2 Ismail Khan ,The game is up for Uzbeks ; Dawn , April 5, 2007.

3 Staff report , Tribesmen to hunt Uzbek in south Waziristan , the News international , Daily Times , April 11, 2007 .

4 The Weekly Standard , Alqaeda s Pakistan sanctuary , Afghanistan Times , April 2 , 2007 .

5 Mohammad Imran ; Sharia enforced in Lal Masjid , Jamia Fareedia , Hafsa ; Daily Times , April 7 , 2007.

6 Editorial , Jamia Hafsa , Dictatorship and democracy , Daily Times , April 4 , 2007 .

7 Fazal , Agencies behind Hafsa standoff , Dawn webswite , April 10 , 2007.

8 Staff report , Musharraf offer talks to Mullahs , Daily Times , April 8 , 2007 .

۹ – وزيري ، عبدالرشيد ،كشمير او د دغې سيمې سياسي ستونزې ته کتنه ، سيمه ييز مطالعات ، درېيمه ګڼه ۱۳۸۵کال . 

۱۰ ـ محمد شاه ، حميدالله ، په پاکستان کې ديني مدرسې ، د هغوی تاريخ ، رول او راتلونکي پروګرامونه ، د سيمه ييزو مطالعاتو مرکز له خوا تر چاپ لاندې .

 

11 Graham Ashar , Pakistan Talibanisation , Counter Punch.org , Feb.22 , 2007

12 An interview with Ahmad Rashid , FRESH AIR ( weekly one hour radio station ) April 5 , 2007 

13 Graham Ashar , Pakistan Talibanisation , Counter P unch .org , Feb.22 , 2007 .

۱۴ – د پاکستان د بشري حقونو د کميسون کالنی رپوټ ، د اپرېل 8 ، 2007 کال. 

--------------------------------------------------------------------------------

* مولانا عبدالعزيز او مولانا عبدالرشيدغازي د مولانا عبدالله زامن دي ، دوی په دولت کې لوړې دندې درلودې ، خو د وسلو درلودلو له امله د کاره ګوښه شول . جامعه فریديه د مولانا عبدالعزيز له خوا او جامعه حفصه يې د ښځې له خوا چلول کيږي .

 

خوشحال روهی

 

 

 

منتشرشده در مقالې
صفحه1 از2
« آوریل 2012 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

د طلوع د ټلویزون تا زه مرکې

نظرها